تاریخ انتشار خبر: 06 فروردين 1395 - ساعت 10:40:22
موشکی که با سوخت اراده و پشتکار پرتاب می‌شود!

موشکی که با سوخت اراده و پشتکار پرتاب می‌شود!

"پرتاب"؛ بیانگر پویایی انقلاب است، انقلابی که در میانسالی به سر می‌برد؛ هنوز هم چالش‌ها و گفتمان‌های جدیدی را فرا روی پویندگانش می‌گذارد.

انقلاب اسلامی ما با گذشت و سی و چند سال از عمر خود وارد مراحل جدیدی شده است. علاوه بر موضوعاتی که گذشته تر در آن مطرح شده بود؛ مفاهیم تازه ای هم وارد ادبیات انقلابی ما شده است. دیگر مستکبر و مستضعف، جنگ، شهادت، یادمان شهدا، تنها کلمات مشترک ملی مان نیستند. «خود باوری ملی» و «هویت ملی» کلید واژه های تازه تریست که پرتاب به آنها می پردازد.

صفری برای آنکه می داند؛ "خودباوری ملی" چونان که پیشتر گفته شد، جزء کلید واژهای تازه ی این مردم است و کمی آرمانی و سخت باور می شود؛ شخصیت های داستانش را از میان طیف های مختلف اجتماع انتخاب کرده است. از میان کسانی که چندان این ماجرا را باور ندارند. آنها که صد در صد مخالفند و کسانی که حاضرند هر بهایی بپردازند تا این امر محقق شود.بر اساس سیاق داستان صفری در این کار اینگونه می نمایاند که اهمیت محتوا باعث شده تا دست به قلم ببرد.

بهنام شخصیت اول کتاب است که به تازگی با سپیده ازدواج کرده، آنها هر دو از دانشجویان نخبه ی هوا و فضا هستند. بهنام با یک پیشنهاد کاری خوب در صنعت موشک سازی رو برو می شود و باقی ماجرا. شخصیت های این کار به تناسب وزن کلی داستان کم هستند. داستان نمی تواند؛ شخصیت های متعددی داشته باشد. همه ی شخصیت ها و در راس آنها بهنام به شدت واقع گرا و شبیه عامه ی مردم هستند. همه دغدغه ی معاش، اجاره خانه و به طور کلی رفاه در زندگی را دارند. هیچ کدام در استغنای مالی و رفاه صد در صد به سر نمی برند. اصلا هسته ی اولیه ی پذیرش پیشنهاد ساخت موشک برای بهنام دستمزد خوب آن است.

این همه فهم بودن کار است که می تواند همه خوان بودنش را منجر شود. دوستان دیگر بهنام این پیشنهاد کاری را نمی پذیرند. آنها همچون برخی دولتمردان کشور خود(ایران) معتقدند که این رشته ی تحصیلی متعلق به کشور دیگری است و ارزش سرمایه گذاری و آزمون و خطا در کشور ما را ندارد.

نقدی که بر این داستان وارد است در کمال توجه و حساسیت نویسنده بر روی محتوا اتفاقا بر بخش کوچکی از محتوای داستان بر می گردد. ای کاش داستان پس از پایان بندی صحیح فرمی که همان پرتاب موشک است تمام می شد. مشاهده ی عاقبت خیر و شر داستان "پرتاب" ضرورت فرمی نداشت، پس ای کاش که به دلایل محتوایی هم وارد نمی شد. این که همکلاسی های بهنام پس از آنکه با بی مهری از کشور مهاجرت کردند و به آغوش ابرخونخوارها رفتند و اینکه بهنام و امثالهم ماندند و چون شهدای هسته ای و موشکی مرارت ها کشیدند خود گویای همه چیز است. ذکر این نکته به نویسنده خالی از لطف نیست که مخاطب خود قدر تشخیص دارد و سره را از ناسره باز خواهد شناخت و دیگر لزومی به مشاهده ی عاقبت آنها نبود.

با این همه صفری بی ربط و راه نگفته است و تنها پایان کار برخی ها را که به امید نان و نوایی از کشور مهاجرت می کنند، به داستان اضافه کرده است. کسانی که یک عمر برای بیگانه می کوشند و در نهایت چیزی جز داشتن یک روزمرگی نصیبشان نمی شود. از مرحله ی انسان به یک ربات هوشمند تبدیل می شوند و بزرگترین باخته ی شان در زندگی این است که دست کم خود باوری را نیازمودند و فعل توانستن را حتی در مخیله ی خود صرف هم نکردند.

در حوزه ی فرم داستان شکل ساده و یک خطی قابل قبولی دارد. زبان و قلم روایت بسیار ساده است. داستان به شیوه ی کلاسیک روایت می شود. شروع  داستان شروع پیرنگ اصلی است، مخاطب را گیج نمی کند. آغاز و پایان و میانه گره و اوج و فرود دارد. تعلیق هایش بی ربط و غیر مرتبط با خط اصلی نیست. شخصیت اضافه ندارد. پرداخت شخصیت ها می توانست بیشتر باشد اما از استاندارد خود هم خارج نشده است. توصیفات پوشش محجوب سپیده در خارج از منزل و آراستگی اش در منزل جز المان های تازه ی سبک زندگی اسلامیست که این سبک رمان به آن ورود پیدا کرده است. ما در داستان مشاهده می کنیم که معیارهای زندگی قهرمان قصه چقدر با اطرافیان و همکلاسی هایشان متفاوت است و دارای چه شاخصه هایی است. این ها همه تصمیم گیری های بعدی شخصیت ها را برای ما قابل درک تر می کند و منطق قصه را به ما می نمایاند.

صفری مسیر را بی خطر و آرمانی نشان نداده است؛ از خستگی و بی رمقی هم می گوید. از آنجایی که در شخصیت پردازی از انسان های محیرالعقول و اسوه و ملکوتی شروع نکرده است، شخصیت اول مثل خیلی از ما جایی در اوج داستان مجبور شرایط و تا حدی پشیمان هم می شود. این سلاح برباری، پشتکار و انگیزه ای چون یک خون مقدس است که راه را برای ادامه باز می کند.

پرتاب بیانگر پویایی انقلاب است. انقلابی که در میانسالی به سر می برد؛ هنوز هم چالش ها و گفتمان های جدیدی را  فرا روی پویندگانش می گذارد. این نشان می دهد که انقلاب ما زنده است. ضمن این که این اثر خود راهگشاست و به علاقمندان، مخاطبان و نویسندگان این عرصه مسیر جدیدی را نشان می دهد که این راه تا چه اندازه جای نوشتن و پرداخت در حوزه ی ادبیات داستانی دارد.

یادداشت از نرگس روزبهانی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]