تاریخ انتشار خبر: 16 فروردين 1395 - ساعت 12:43:50
یادداشتی بر کتاب "سمفونی سه‌شبه‌ها"

یادداشتی بر کتاب "سمفونی سه‌شبه‌ها"

گفتمان زن در سمفونی سه‌شنبه‌ها، پهلو به پهلو با کلیشه‌های فمینیسم، دیواری سیاه و بلند می‌سازد که خشت‌های آن، قلب‌های یخ زده، روان‌های پریشان، و اعتماد و آرامش برباد رفته زنان است، از دست مردان!

«ارتقای زبان و ادبیات ملی- دینی» که هدف جایزه جلال است، گویا مفهوم خاصی دارد که باید در قاموس وزارت ارشاد در پی آن بود؛ وگرنه برحسب دانسته ها به گمان می رسد اشتباهی رخ داده باشد! عبارت «سمفونی سه شنبه ها و جایزه جلال»! نیازمند تامل است.

داستان های کوتاه افسانه احمدی، اغلب با یک شخصیت اصلی زن و سبکی مدرن، طرح تعریف شده ای به معنای کلاسیک ندارند. بیشتر داستان ها فقط شرح یک موقعیت یا خرده پی رنگ است که همراه با تعلیقی ضعیف، آلبومی بدون جذابیت شکل داده است؛ بیشترین میزان تعلیق و -مثلا – کشش ها هم، به صحنه مربوط به ارتباط جنسی (احتمال یا قطعیت آن) تعلق می گیرد: یا شرح میل مرد و حس و حال اوست، یا اضطراب و وادادگی و زن در جبری از یک سیستم ناعادلانه؛ داستان های دیگر هم، با راوی های مختلف از اشیا (کفش) گرفته تا انسان (اول شخص، دوم و سوم شخص)، به شرح حال یک زن می پردازند: زن و فشار تمام کاستی های زندگی بر او.

بار واژه های منفی(سیاه، سرد، دیوار، عزا، سکوت،...) و تکرار آنها و حتی برخی مفاهیم تکراری منفی (تنهایی، بیماری، افسردگی، بن بست فکری و ذهنی، دروغ و فریب، ...) آزاردهنده است و نیش دلسردی و دلمردگی مغز را رها نمی کند. در بقیه داستان ها هم اگر واژه مثبتی (مثل لبخند و پنجره و ...) هست، مصنوعی و بی ریشه است و قابی برای افسردگی و غم.

گفتمان زن در سمفونی سه شنبه ها، پهلو به پهلو با کلیشه های فمینیسم، دیواری سیاه و بلند می سازد که خشت های آن، قلب های یخ زده، روان های پریشان، و اعتماد و آرامش برباد رفته زنان است، از دست مردان!

«.. دکتر گفته بود آخر وقت، بعد مریضا، بیا اتاقم؛ ... آخرین تی را کشیده بود و رفته بود اتاق دکتر. اتاق نیمه تاریک بود. ...دکتر گفت: بکش بالا. ...کشیده بود بالا و دراز کشیده بود روی تخت که به نظرش خیلی سرد می آمد. ... سونوگرافی اش قد سونوگرافی پنج تا مریض طول کشیده بود. دکتر ... پیشانی اش پر شده بود از دانه های ریز عرق. برعکس او که داشت از سرما می لرزید. توی روشنایی کدر اتاق به جز پیراهن بلند دکتر و سفیدی چشم هایش بقیه چیزها به نظرش پیدا و ناپیدا بود. نگاه دکتر به بدن او بود و ... از چسبندگی ژل بدش میآمد. چکاب ها ادامه داشت تا وقتی سیاهی دوتا شد و نشست توی قاب عینک دکتر.» (آینه های سیاه)  

زن ها در «سمفونی سه شنبه ها» یا متاهلند یا نیستند.

دسته اول که متاهلند یا زیر چنگال های مرد مرده اند (داستان 1)، یا از فرط رنج و غصه و افسردگی بوی مرگ می دهند و می خواهند بمیرند (بقیه داستان ها).

زنانی که در دالان مرگند، سرد و بی تفاوتند (بانوی بی غم، گریه باید خودش بیاید)، پیر و خانه نشین و در همان حال تنهایند (پارک رو به خانه خانم کاف، لبخند آقای کاف)، اسیر جنسی مردان جامعه اند، تا جور مردشان را بکشند و شکم خانواده را سیر کنند (آینه های سیاه)، و حس زنانگی خود را از دست داده اند (کسی من را نمی بیند).

آنان که فرزند دارند، اگر فرزندانشان مستقل شده باشند، خانه نشین و منزوی اند و نمود بیرونی حیات آنان، فقط فرزندان آنها هستند؛ و کلا دیده نمی شوند (کسی من را نمی بیند)؛ اگر فرزند کوچک داشته باشند آنقدر دغدغه فرزند خود را دارند که از محاسبات دنیای زناشویی و شناخت مرد زندگی شان دور می مانند و جاهلانه به زندگی ادامه می دهند (مردی که شبیه شیر بود). 

زن های بیچاره! در بهترین شکل زندگی خود، آنان هستند که غافلند و خودشان هم نمی دانند به سمت دالان مرگ پیش می روند. غافل از حقیقت، و محصور در چنبره فریب مرد، دل بسته به امنیتی پوشالی و دروغین آنها؛ (مردی که شبیه شیر بود)

دسته دوم زن ها متاهل نیستند. اینها مشغول خیال پردازی و اوهامند و منتظر یک مرد ایده آل. پس از ازدواجشان، بستر فتنه، البته! فراهم است. زیرا با «همان» خیال به خانه شوهر می روند (امشب تمامش کن، پنجره)، و باز هم اسیر جنسی مردانند (سمفونی سه شنبه ها).

زن ها حتا اگر خالصانه و صادقانه خدمت کرده باشند، در صورتی که مرد آسیبی ببیند متهمند! و نشانه تقصیر بر پیشانی زن است. اما اگر زن آسیب ببیند (مثلا سرطان/«باید» خودش شرایط مناسبی را برای خوشایند مردش فراهم کند: این شرایط با «زنی دیگر» مهیاست؛ («به لب هایش خیره شدی. گوشتی و قرمز بودند. از آن مدل لب ها که شوهرت دوست دارد. خودش این را نگفته. خودت فهمیده ای. فهمیدنش راحت نبوده. ..»/«طعمی که مثل هیچ طعمی نیست»)/؛

کوتاه سخن: معلوم نیست این دیوار بلند و سیاه (گفتمان زن و...) قرار است با کدام خشت خود ادبیات ملی- دینی را ارتقا دهد که نویسنده اش «نامزد جایزه جلال» هم می شود؟ مثلا فمینیسم؟ پوچی؟ واماندگی و افسردگی؟ جبر؟ مردسالاری به جای «انسان» سالاری؟ رنج و عذاب و عقب ماندگی زنان؟ ...؟

اگر اینها مورد تاییدند، فقط متصدیان امر و اربابان فرهنگ، «مفهوم» این عبارت را بازنگری کنند و البته بازنویسی: «ارتقای زبان و ادبیات ملی-دینی»!

به نقل از نسیم آنلاین

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]