تاریخ انتشار خبر: 22 فروردين 1395 - ساعت 14:17:03
 سانسور خبری یا سانسور حقیقت؟!

سانسور خبری یا سانسور حقیقت؟!

رمان "ادواردو" چند خط داستانی (اصلی و فرعی) را با هم پیش می‌برد، ادواردو جوان تازه مسلمان شیعی که وارث خاندان آنیلی هم بوده، حالا مرده است و یک گروه مستندساز به ایتالیا آمده‌­­­اند تا راز مرگ او را کشف کنند

این جنازه کیست؟ کشته شده یا خودکشی کرده؟ چرا؟ قاتل یا قاتلان چه هویتی دارند؟ انگیزه قتل چه بوده؟ ... بالاخره ادواردو را کشته اند یا او خودکشی کرده است؟

جوانی ایتالیایی با خواندن کلام خداوند در قرآن، مسیر حق و حقیقت را می­یابد و رستگار می­شود؛ اما اینک ما با جنازه او مواجهیم که معلوم نیست قتل صورت گرفته یا خودکشی­! ادمه داستان مخاطب را به پاسخ این سوال می­رساند. پیدا شدن جنازه­ای در زیر یک پل در ایتالیا، در ابتدای «ادواردو»، سوالهای فراوانی در ذهن مخاطب ایجاد میکند. این افتتاحیه دقیق و مناسبی برای داستان است و به راحتی مخاطب را جذب و مصمم می کند تا به حقیقت ماجرا دست یابد. نویسنده برای اینکه داستان را پیش ببرد، بهترین راه را انتخاب کرده و به جای استفاده پلیس و کارگاه از خبرنگار کارکشته­ا­­ی استفاده می­کند که به­راحتی دست از پیدا کردن حقیقت برنمی­دارد.

بهزاد دانشگر خالق چهارده خورشید و یک آفتاب، کوه مرد و چند اثر دیگر داستانی هم بوده، اما این بار با ادواردو خوش درخشیده است. او متولد اصفهان است و مدیریت در «مرکز آفرینش های ادبی قلمستان» و «گروه نویسندگی طوبا» را هم در کارنامه کاری خود دارد. «ادواردو»ی دانشگر، 360 صفحه دارد و با قطع رقعی، در سال 1394 توسط نشر آرما روانه بازار کتاب شده است.

در این رمان، چند خط داستانی (اصلی و فرعی) باهم پیش می­روند. ادواردو جوان تازه مسلمان شیعی که وارث خاندان آنیلی هم بوده، حالا مرده است و یک گروه مستندساز به ایتالیا آمده­­­اند تا راز مرگ او را کشف کنند اما با مشکلاتی روبه رو می­شوند؛ به موازات آنها، دو خبرنگار هم درصددند تا علت مرگ ادواردو را بیابند. در دل هرکدام از این دو خط داستانی، ماجراها و خرده ماجراهایی قرار میگیرد که به جذابیت داستان کمک می­کند. تحقیق در مورد علت مرگ ادواردو، شواهدی به دست می­دهد که او به قتل رسیده است اما پلیس می­خواهد خیلی سریع پرونده را خودکشی اعلام کرده و آن را مختومه کند. دو خط اصلی داستان، در آخر به هم گره می­خورند.

استفاده از شخصیت­هایی مانند خبرنگار ایتالیایی و همکار جوانش در داستان، به دانشگر کمک کرده تا بتواند به موضوع مهمی اشاره کند: فضای غالب «سانسور و کانالیزه شدن خبرها» در کشورهای غربی که مدعی آزادی قلم هستند؛ موضوعی که در فضای ادبیات داستانی کشور کمتر به آن پرداخته شده است. نویسنده به خوبی، با ترسیم واکنش­ها و رفتار پلیس و مقامات کشور ایتالیا در قبال کشته شدن ادواردو، افرادی را که به زندگی در جامعه غربی خوش­بینانه نگاه می­کنند، و آنجا را مدینه فاضله می­دانند، دچار شک می­کند و آنها را به فکر وامی­دارد.

بهزاد دانشگر با علم به این که ادواردو اولین و آخرین فردی نیست که زیر تیغ بی­عدالتی دولت­های غربی قرار گرفته است و این قصه برای هرکسی که سیاست­های آنها را قبول نداشته باشند اجرا می­شود، «ادواردو» را خلق کرده و علامت سوال بزرگی روی شعار «آزادی عقیده و بیان» غربی­ها گذاشته است. رمان نویس اصفهانی با بیان قصه حسین که با کار گروه مستندساز به سرپرستی حامد شروع می­شود، می­خواهد تلنگری به شخصیت­هایی -شبیه به حسین- بزند که در جامعه ما کم هم نیستند و مجذوب جادوی جعبه جادویی غرب شده و به زندگی در غرب تمایل دارند. ادواردو به جرم مسلمان شدن از حقوق اولیه خود محروم می شود، به عنوان مجنون در تیمارستان بستری می شود، و پس از مرگ مشکوکش هم، به سبک مسیحیت در یک کلیسا دفن می­شود.

دانشگر، به زیبایی، درگیری حسین را بر سر چندراهی نشان مید­هد: عشق به دختر مورد علاقه اش، پناهندگی، عشق به وطن و آرمان­ها؛ حسین تا انتهای داستان در کنار سایر ماجراها وجود دارد و در نهایت تصمیم نهایی را می­گیرد. در زندگی روزنامه نگار کارکشته ایتالیایی نیز، عشقی جان گرفته است. یک دختر دانشجوی جوان که همکار روزنامه نگار است، با او رابطه ای عاطفی دارد.

با وجود دو رابطه عشقی در رمان و این که داستان در کشوری اروپایی اتفاق می افتد، قلم پاک نویسنده، متن را عاری از هر صحنه اروتیک و منافی اخلاق کرده است. دانشگر به خوبی توانسته با حفظ عفت کلام و توصیفات، جذابیت قصه حفظ کند و حس عشق را به مخاطب منتقل کند.

حسین حتی به دیسکو می رود و فضای دیسکو نیز توصیف می شود؛ اما این تصیف به گونه­ای است که خواننده حالش از این رفتارهای پوچ گرایانه افراد حاضر در آن محیط به هم می­خورد. بالاخره داستان با یک پایان­بندی مناسب به انتها می­رسد. «به نام خداوند بخشاینده مهربان. بگو خداوند یکی است. نفوذ ناپذیر‌است. نه زاییده شده، نه می‌زاید و نه شریکی دارد. این جمله­ای بود که آنجلا داشت آن را از کتابی که از ایرانی­ها گرفته بود بلندبلند برای جوّانی می­خواند.» نویسنده با رساندن قرآن به دست آنجلای روزنامه نگار و جوان، در واقع می خواهد دو پیام مهم به مخاطب می­دهد: «قرآن چراغ هدایتگری است که هیچ مرزی نمی­شناسد.» و «راه ادواردو ادامه دارد.» ادواردو را کشتند، مرگش را با سانسور خبری خودکشی اعلام کردند و او را در یک کلیسا دفن کردند، ولی جوان دیگری با خواندن همان آیاتی که ادواردو با آن رستگار شد در ابتدای مسیر حق و حقیقت قرار ­گرفت. قدرت روشنگری قرآن در زندگی بشر، با سانسور و سیاست های پوسیده غرب هم محدود نخواهد شد.

یادداشت از مرتضی احمر

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]