تاریخ انتشار خبر: 15 مرداد 1395 - ساعت 17:01:54
روزنه هایی از عالم غیب

روزنه هایی از عالم غیب

نويسنده كتاب حاضر كوشيده است داستان های پندآموز کتاب را به نقل از واسطه هاي موثق، بدون دخل و تصرف در آنها، و از كساني كه گفتار صادق و قابل اعتماد دارند آورده باشد.

روزنه هایی از عالم غیب

محسن خرازی

انتشارات مسجد مقدس جمکران

بيان داستان هاي واقعي و كرامات ائمه اطهار (ع) و عالمان عامل و زاهد پيرو اهل بيت (ع) در محكم نمودن اركان اعتقادي و نيز اميدوار شدن عموم مردم به توسل، اثري عميق و هدايتگري دارد.

نويسنده كتاب حاضر كوشيده است داستان های پندآموز کتاب را به نقل از واسطه هاي موثق، بدون دخل و تصرف در آنها، و از كساني كه گفتار صادق و قابل اعتماد دارند آورده باشد. نکات ناب اخلاقی برداشت شده از هر داستان، مستند بودن جریانها و وجهه اخلاقی مؤلف اثر، عواملی است که بر ارزش این کتاب می افزاید

اين مجموعه در چند بخش مختلف با عناوين: كساني كه خدمت امام زمان(عج) رسيده اند، توسل به اهل بيت (ع)، كرامات ائمه اطهار و امامزاده‌ها (ع)، بركات زيارت امام حسين(ع)، اقامه عزاي حسيني، درباره تربت امام حسين(ع)، برخي استخاره ها درباره قرآن مجيد، تازه ماندن اجساد و بدن هاي پاكان، آثار نيك و بد اعمال و داستان هاي ديگر: آگاهي از وقت مرگ، در مورد امور غير عادي، درباره روح و تجريد و تسخير و غيره، حيات برزخي و آگاهي اموات، فرشتگان و شياطين و اجنّه، در محضر عالمان رباني به ذكر و بيان داستان هايي از اشخاص در موارد فوق پرداخته است.

محورهای کتاب:

داستان ‌های متنوع اخلاقی از زندگی علمای بزرگ

ارائه الگوی اخلاقی- عرفانی مناسب

واکاوی فضائل ارزشمند اخلاقی

در بخشی از این کتال میخوانیم:

سید عبدالمطلب که شخصی موثق و مورد اعتماد من بود، روزی به منزل مرحوم آیت الله العظمی سید محمدتقی خوانساری (رحمه الله علیه) آمد و چنین گفت:

وقتی که من برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شدم در آنجا شنیدم پیرمردی پینه دوز هر شب جمعه نزدیک غروب از نجف به کربلا طی الارض می کند و در حرم مطهر امام حسین علیه السلام مشغول عبادت می شود و صبح شنبه دوباره با طی الارض به نجف باز می گردد.

به فکر افتادم صحت این مطلب برایم اثبات گردد، لذا از خود او هر چه پرسیدم چیزی دستگیرم نشد. سرانجام یکی از دوستان را به کربلا فرستادم تا غروب پنج شنبه نزدیک کفش داری حرم منتظر رسیدن نامه ای از من باشد و خودم هم در موقع غروب پنج شنبه به دکان و مغازه آن پیرمرد در نجف اشرف رفتم. نامه ای به او دادم و گفتم من کاری فوری دارم خواهش میکنم وقتی به کربلا رسیدید نامه را در اسرع وقت به فلانی که نزدیک کفش داری ایستاده برسانید، پیرمرد پذیرفت و نامه را از من گرفت.

پس از خدا حافظی از او، او درب مغازه اش را بست و رفت. دوست ما در کربلا در همان محل موعود، نامه را در زمان غروب پنجشنبه دریافت کرد. بدین ترتیب بر ما روشن شد که پیرمرد مذکور با طی الارض به کربلا می رود.

در یکی از روزها به نزد پیرمرد رفتم و صحبت از طی الارض کردم ولی باز هم پیر مرد اظهار بی اطلاعی کرد و زیر بار نمی رفت سرانجام کاری که با او کرده بودیم را برایش باز گفتم آن پیرمرد سخت ناراحت شد.

من به او گفتم: آیا ممکن است این مقام را به من هم تعلیم کنی؟

پیرمرد به قبر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام اشاره کرد و گفت: این آقا جد تو است یا جد من؟

گفتم جد من است.

گفت: هر چه من دارم از این بزرگوار است از من چه می خواهی؟

آیت الله العظمی بهجت می فرمودند:

آقای حاج سید عبدالمطلب، ناقل این داستان عالمی خوب و اهل ریاضت بود، من با او رفت و آمد داشتم. آن پیرمرد پینه دوز را هم دیده بودم و کفشهای خود را برای تعمیر به او می دادم، او عادت داشت در مقابل کار خود قیمتی را معین نکند بلکه هر چه به او می دادند قبول می کرد و سخنی هم نمی گفت و عادت دیگر او این بود که هر شب دوشنبه جمعی از مؤمنین را به منزلش دعوت می کرد و آنان را اطعام می نمود.

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]