تاریخ انتشار خبر: 31 مرداد 1395 - ساعت 08:26:34
می شکنم در شکن زلف یار

می شکنم در شکن زلف یار

می شکنم «در شکن زلف یار» اسم کتابی است از مجموعه کتاب های پرسمان که حکایات و داستانهای بسیار خواندنی با محوریت مباحث کاربردی اخلاقی را ارائه می نماید.

می شکنم در شکن زلف یار

حسین سروقامت

دفتر نشر معارف

می شکنم «در شکن زلف یار» اسم کتابی است از مجموعه کتاب های پرسمان که حکایات و داستانهای بسیار خواندنی با محوریت مباحث کاربردی اخلاقی را ارائه می نماید. صاحب این قلم آرزوداشته نوشته های او گاهی از یک تصمیم سربرآورند، گاهی احساس پاکی را زنده کنند، گاهی قطره اشکی از دیده ای فروریزند، گاهی رنجدیده ای را به فکر فروبرند وگاهی خم عشقی را بجوشانند و به شراب مهر مبدل سازند. او نمیداند در این کار توفیقی داشته است یا نه، اما دوست دارد آنچه را حافظ ادعا کرده است، برای یک بار هم که شده تجربه کند: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

مربی تربیتی در حاشیه این کتاب می تواند:

1- با توجه به داستانهای موجود در کتاب مخاطب را برای انتخاب مسیر درست زندگی راهنمایی کند.

2- پیرامون انتخاب درست و درست انتخاب کردن سبک زندگی با مخاطب به بحث و گفت و گو بپردازد.

محورهای کتاب:

1- نمونه های عینی و ملموس از نتایج محاسن و معایب رفتاری در دنیای واقعی

گزیده متن:

چوپان بیچاره خودش را کشت، که آن بز چالاک، از آن جوی آب بپرد، نشد که نشد!

او می دانست پریدن این بز از جوی آب همان و پریدن یک گله گوسفند و بز به دنبال آن، همان.

عرض جوی آب قدری نبود که حیوانی چون او نتواند از آن بگذرد... نه چوبی که بر تن و بدنش می زد سودی بخشید و نه فریادهای چوپان بخت برگشته.

پیرمرد دنیا دیده ای از آن جا می گذشت. وقتی ماجرا را دید، پیش آمد و گفت من چاره کار را می دانم. آن گاه چوب دستی خود را در جوی آب فرو برد و آب زلال جوی را گل کرد.

بز به محض آن که آب جوی را گل آلود دید، از سر آن پرید و در پی او تمام گله پرید.

چوپان مات و مبهوت ماند. این چه کاری بود و چه تأثیری داشت؟

پیرمرد که آثار بهت و حیرت را در چهره چوپان جوان می دید، گفت:

تعجبی ندارد؛ تا خودش را در جوی آب می دید، حاضر نبود پا روی خویش بگذارد. آب را که گل کردم، دیگر خودش را ندید و از جوی پرید.

.... و من فهمیدم این که حیوانی بیش نیست، پا بر سر خویش نمی گذارد و خود را نمی شکند، چه رسد به انسان که بتی ساخته است از خویش، و گاهی آن را می پرستد!

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]