تاریخ انتشار خبر: 18 مهر 1395 - ساعت 18:53:49
رویای نیمه شب؛ عشقِ پسرِ اهل تسنن به دخترِ شیعه

رویای نیمه شب؛ عشقِ پسرِ اهل تسنن به دخترِ شیعه

مظفر سالاری در «رویایِ نیمه­ شب» به خوبی توانسته است با ادبیاتِ پاک و پالوده، داستان یک عشق زمینی را روایت کند. داستانی که البته روان و خوش­خوان است و به خوبی مخاطب را با خود همراه می­‌کند.

عنوان: رویای نیمه شب؛ عشقِ پسرِ اهل تسنن به دخترِ شیعه

نویسنده: مظفر سالاری

ناشر: کتابستان معرفت

چاپ: 1394

قیمت: 12500 تومان

کتاب را که روق می­زنی، صفحه دوم یا سومش بعد از بسم­الله، مخاطب را میخ­کوب می­کند و لحظاتی، اجازه ورق زدن را از خواننده سلب می­کند: «تشرفِ ابوراجح به محضر امام زمان(عج) به شکلی که در داستان آمده، واقعی است!» همین هم کافی است تا شاخک­‌های کنجکاوی مخاطب تحریک شود و ابرو در گره کند و تند و تند ورق بزند و بدون توجه به شناسنامه کتاب و نامِ نویسنده و ناشر و باقیِ اطلاعاتِ کتاب­شناختیِ رمان، برود سر وقتِ اولِ داستان! داستانی که دستِ آدم را می­گیرد و می­برد به کوچه پس کوچه‌­هایِ چند قرنِ قبلِ حلّه در عراق:

 « دوزن که صورت خود را پوشانده بودند و تنها چشم­‌هایشان پیدا بود وارد مغازه شدند. زن به پدربزرگ نزدیک شد و گفت ما آشنا هستیم، اول صبح آمده‌­ایم تا گوشواره خوبی بگیریم و برویم! پدربزرگ از زن پرسید اهل حِلّه‌­اید؟! زن سری تکان داد و آهسته خندید و گفت همسر ابوراجح حمامی هستم! هر دو خشک­مان زد! پدربزرگ به سرفه افتاد و با خنده گفت چشم ما روشن! خوش آمدید! لابد آن خانم رشید و با وقار هم ریحانه خانم هستند؟! مادر به طرف دخترش چرخید و گفت بله! نگاه شرم­گین من و ریحانه لحظه­ای به هم گره خورد! وقتی خداحافظی کردند و رفتند، نگاهِ آخر ریحانه چنان شوری به دلم انداخت که احساس کردم قلبم را یک­باره کنده و با خود بُرد!»

این­ها جملاتی از یک رمانِ زردِ عامه­پسند نیست؛ سطرهای از یک کتاب عاشقانه امروزی هم نیست؛ صفحاتِ یک داستانِ تین­ایجری و دختر و پسری هم نیست. عباراتی هستند از رمانی که یک نویسنده روحانی و معمم نوشته است. مظفر سالاری که غیر از نویسندگی، طلبه­‌گیِ حوزه علمیه قم را هم می­‌کند، یک واقعه تاریخیِ واقعی را دست‌مایه نوشتن رمانی کرده است که وقتی مخاطب آن را به دست می‌­گیرد، سخت است که نخوانده زمین بگذارد! داستانِ دل­دادگیِ هاشم، پسرِ ابونعیمِ سنّیِ جواهرفروش به ریحانه دخترِ ابوراجح حمامیِ که از بزرگانِ شیعه حله هم محسوب می­شود!

حاکمِ ناصبیِ حله هم این وسط عرصه را برشیعیان سخت گرفته و به تدریج، آتش این قضیه، پرِ ابوراجح و خانوده­اش را هم می­گیرد. حالا هاشم است و شعله عشقی که در دلش زبانه می‌­کشد و او را از خواب و خوراک انداخته! برای ادامه ماجرا راهیِ نزدیک­ترین کتاب­فروشی محل سکونت­تان شوید.

مظفر سالاری در «رویایِ نیمه­ شب» به  خوبی توانسته است با ادبیاتِ پاک و پالوده، داستان یک عشق زمینی را روایت کند. داستانی که البته روان و خوش­خوان است و به خوبی مخاطب را با خود همراه می­‌کند. تا حالا هم هشت مرتبه چاپ شده است. «رویای نیمه ­شب» به قلم مظفر سالاری و توسط انتشارات کتابستانِ معرفت منتشر شده است.

یادداشت از محمد صادق علیزاده

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]