تاریخ انتشار خبر: 30 مهر 1395 - ساعت 10:44:48
هنریک ایبسن

هنریک ایبسن

ایبسن بزرگترین نمایشنامه­‌نویس نروژ و یکی از برجسته­‌ترین شخصیت‌های تاریخ تئاتر است. نفوذ وی در زمان حیات و پس از مرگ عظیم بوده و آثار نمایشیش مدت نیم قرن بر محیط نمایشنامه­‌نویسی تسلط کامل داشته است.

هنریک ایبسن (به نروژی: Henrik Johan Ibsen ) شاعر و نمایشنامه­‌نویس نروژی (1828-1906) ایبسن دوران کودکی را بسختی گذراند، پدر که تجارتش به ورشکستگی انجامیده بود، به­ میخوارگی روی آورد و مادر به عالم زهد و مذهب، و در نتیجه از یکدیگر جدا گشتند. در این میان ایبسن از پدر و مادر خوی نامتعادلی را به ارث برد. در شانزده سالگی نزد دوا فروشی به شاگردی و کارآموزی پرداخت و با عوایدی که از این راه بدست آورد، توانست تحصیلات دبیرستان را به پایان برساند و با آنکه مصمم بود که به رشته پژشکی وارد شود، استعداد در شعر و نمایشنامه‌­نویسی او را به راه شعر و  ادب کشاند.

انقلاب 1848 اروپا او را به نوشتن تراژدی منظوم کاتیلینا Catilina برانگیخت که در 1850 با نام مستعار انتشار یافت. کاتیلینا قهرمان نمایشنامه نمونه فردی عصیانگر است. ایبسن در ورای موضوعی تاریخی نظر تندی درباره لزوم اصلاحات اجتماعی بیان کرده بود و همین امر موجب شد که تئاتر پایتخت از نمایش کاتیلینا خودداری کند.

ایبسن پس از آن چون شاعری غنائی با مجله­‌های ادبی همکاری کرد و بتدریج تراژدی‌هائی تاریخی انتشار داد که از روح ملی سرچشمه می­گرفت. نمایشنامه تپه جنگجویان Kjoempehqien  را در 1850 بر صحنه آورد. در 1851 در تئاتر دولتی برگن Bergen در سمت معاونت و کارگردانی و نمایشنامه­‌نویسی بکار پرداخت و پس از چندی برای مطالعه به ­تئاتر سلطنتی کوپنهاگ سودمندی انجام داد. پس از آن پیاپی  نمایشنامه­‌هائی برصحنه آورد، از آن جمله است:

با نواینگر تیل اوستراد Fru lnger til Qsterdt  که در 1855 به نمایش گذارده شد و توفیقی نیافت. جشن در سولهوگ Gidet pa Solhaug  در 1856 بر صحنه آمد و با پیروزی همراه گشت. پس از آن ایبسن، برگن را ترک کرد و در کریستیانیا Christiania (اوسلو کنونی) پایتخت نروژ اقامت گزید و تا 1864 آنجا ماند و دوره آسوده‌­ای را گذراند. از کار تئاتر درآمد قابل توجهی بدست آورد و با نامزد خود ازدواج کرد. ایبسن در کریستیانیا نمایشنامه جنگجویان در هلگند Hoermoendene poa Helgeland   را در 1858 بر صحنه آورد که موضوع آن را از افسانه­‌های قدیم کشورهای اسکاندیناوی گرفته بود. در 1862 نمایشنامه منظوم کمدی عشق Kjoerlighedens Komedie به اجرا درآمد که نمایشنامه‌­ای بود هجو آمیز و جالب توجه درباره عدم تحقق رؤیا در زندگی زناشوئی.

نمایشنامه مدعیان تاج و تخت Kongsemnerne در 1864 بر صحنه آمد و موجب شهرت فراوان ایبسن گشت. حوادث این نمایشنامه در قرن سیزدهم می­گذرد، در دوره­ای که نروژ براثر جنگهای داخلی وضع ناگواری یافته بود. نمایشنامه از نظر حس انساندوستی بسیار غنی است و صحنه‌­های تاریخی آن حاکی از تخیل نیرومند ایبسن است. ایبسن تئاتر نروژ را که به ورشکستگی گراییده بود، رها کرد و پس از چندی ناامیدی و گرفتاری با دریافت کمک خرج به خارج از کشور سفر کرد و بیست و پنج سال جز برای اقامت‌های کوتاه و گذراندن تعطیلات به نروژ بازنگشت. ابتدا در کوپنهاگ اقامت کرد و پس از بازدیدی از برلن و وین در رم سکونت گزید و همسر و پسرش به او پیوستند.

ایبسن گرچه به­ سبب محیط خفقان­‌آور و وضع ناگوار اخلاقی کشورش از نروژ دور شده بود، پیوسته در اندیشه میهن بسر می­برد و در میان هنرمندان و نویسندگان کشورهای اسکاندیناوی می­زیست. در دوران غربت منظومه حماسی براند Brand را ساخت که در 1866 آن را به صورت نمایشنامه درآورد. براند قهرمان نمایشنامه چهره کمال مطلوب و پرعظمت انسان را می­نمایاند که فردی با اراده و آشتی­‌ناپذیر است و در منزلتی بس عالی و  دور از هر نوع حقارت زمان جای دارد. نمایشنامه پرگونت Peer Gynt در 1867 برخلاف براند ضعفهای اخلاقی مردم نروژ را منعکس می­کند. پرگونت از قصه­‌های عامیانه نروژی گرفته شده و نمایشنامه­‌ای خیال­‌انگیز و شاعرانه است. پرگونت قهرمان نمایشنامه مردی بسیار معمولی است که از عشق زنی با وفا گریخته وایبسن همه تحولات روحی او را در سال‌های  سیر و سیاحت تا زمان بازگشت با لحنی هجوآمیز و طنزآلود وصف کرده است، از طرفی فرهنگ غنی عامه و خاطراتی از کودکی ایبسن زمینه پرنقش و نگاری برای نمایشنامه ساخته و از طرف دیگر قدرت تخیل و نیروی احساس و عمق افکار ایبسن آن را به صورت اثری فیلسوفانه درآورده است.

این نمایشنامه پس از مخالفت شدید در 1876 در تئاتر کریستیانیا بر صحنه آمد. نمایشنامه پرگونت در کشورهای اسکاندیناوی همان مقام را یافت که فاوست در آلمان و دون کیشوت در اسپانیا. ایبسن در 1869 نمایشنامه پیمان جوانی De unges Forbund را نوشت که کمدی سرگرم کننده­ای بود درباره زندگی سیاسی نروژ و چهره‌هائی از سیاستمداران محلی. پس از 1875 دنباله نمایشنامه منظوم را رها کرد تا به مکالمه­‌ها لحنی واقعی‌تر بخشد. نمایشنامه ارکان جامعه Samfundets Stotter  در 1877 ساخته شد که سرآغاز یک سلسله نمایشنامه­­‌های بزرگ اجتماعی بود. این نمایشنامه لحظه­‌های دردناکی از کشمکش‌های فرد  با اجتماع را دربردارد و چون اعلامی‌ه­ای در طرفداری از حقوق زن بشمار می­آید.

ایبسن از آغاز 1879 در رم عقیده خودرا درباره حمایت از زن اعلام کرد و نمایشنامه خانه عروسک Et Dukkehjem را در همین سال انتشار داد که در سراسر اروپا شهرت عظیمی بدست آورد. در نمایشنامه خانه عروسک نورا Nora زن جوان و زیبا که زندگی را وقف شوهر و فرزندان کرده است، ناگهان درمی­یابد که گردابی معنوی میان او و شوهرش فاصله انداخته است و اگر قوانین او را مقصر می­داند، به این دلیل است که این قوانین به دست خود مردها وضع شده و او را در زندگی زناشوئی جز  عروسکی نساخته است، پس به ­فکر می­افتد که خانه شوهر و فرزندان را رها کند تا کمی به خود بیندیشد و به شخصیت واقعیش پی­‌برد.

نمایشنامه اشباح Gengangere (1881) در برابر خانه عروسک روی دیگر سکه بشمار می­­آید و زنی را نشان می‌دهد که به­ قراردادهای اجتماعی پایبند است، با مردی فاسد بسر می­برد و در حالی که زندگیش در دروغ محض می­گذرد، شوهر را رها نمی­کند و زندگی بسیار غم­انگیزی را می­گذراند. نمایشنامه اشباح آغاز یک سلسله اثر پرارزشی است که ایبسن در آنها مسأله توارث را پیش می­کشد و قدرت وحشتناک گذشته را در زندگی کنونی فرد عرضه می­کند و این امر را از جنبه زیست‌­شناسی مورد توجه قرار می­دهد. نکته اصلی در این نمایشنامه آن است که گناهان پدران بر دوش فرزندان می­افتد. بعضی از صحنه‌­های نماشنامه که با جنبه اخلاقی و مسیحیت مغایرت داشت، موجب برانگیختن جدال‌های تلخی شد.

نمایشنامه دشمن مردم En Folkefiende  (1882) مبارزه فردی درستکار و منزوی را با نیروی فشرده جمع نشان می­دهد و بدبینی نویسنده را به جامعه آشکار می­سازد. ایبسن پس از آن در نمایشنامه مرغابی وحشی Vildanden که در 1884 به نمایش گذارده شد، ایبسن به این نتیجه رسیده است که حقیقتی که به­ وسیله مردم خیال‌پرور و کند ذهن بکار می­رود، بسیار خطرناکتر از دروغ یا پندار و وهم است. این اثر که از بدبینی عمیق ایبسن سرچشمه گرفته است، ابتدا در نظر مردم مبهم آمد، اما بعدها در همه کشورها مورد ستایش فراوان قرار گرفت و از شاهکارهای ایبسن بشمار آمد.

ایبسن در 1886 نمایشنامه روسمرس هولم Rosmersholm را پس از اقامتی کوتاه در نروژ نوشت که یکی از نمایشنامه‌­های کُنائی و بسیار تأثرآور او است و در آن سنگینی جنایت گذشته و وسوسه‌­اش هرلحظه زن و شوهری را به جانب مرگ سوق می­دهد. موضوع مورد توجه ایبسن یعنی زندگی غیر ارادی بشر در نمایشنامه اسرارآمیز دلباختگی شوم زن شوهرداری را به ملاحی ناشناسی نشان می­دهد که وسوسه آن در وجود زن همواره با فکر دریای واقعی آمیخته است. تنها هنگامی زن می­تواند از این وسوسه­ رهائی یابد که شخصیت والای شوهر که هر گونه استدلال را بی­ نتیجه می­بیند، او را آزاد و به حال خود وامی­گذارد.

نمایشنامه هدا گابلر Hedda Gabler (1890) مطالعه­‌ای است درباره زنی آشفته حال و ناامید که برای اطمینان یافتن از قدرت خویش، موجب نابودی اطرافیان و نزدیکان می­شود و سرانجام کارش به خودکشی می­رسد.

ایبسن در 1891 مونیخ را ترک کرد و به نروژ بازگشت و  تا آخر عمر در پیاتخت اقامت گزید. ورود ایبسن به وطن با استقبال پرشور مردم روبرو شد. نمایشنامه سولنس، استاد معمار Bygmester Solness  در 1892 اجرا شد. ایبسن در این نمایشنامه نشان می­دهد که چگونه نبوغ و قدرت غیرعادی ممکن است برای شخص و نزدیکانش خطرناک باشد. نمایشنامه ایلوف کوچک Lille Eyolf (1894) اعترافی است به تقصیر، و ایبسن در آن تحول روحی کسی را نشان می­دهد که می­خواهد خود را پاک سازد و به زندگی جدید روی آورد. نمایشنامه از قدرت بیانی شگفت‌­انگیز برخوردار است، خاصه در صحنه اعترافات مشترک زن و شوهر.

ایبسن در سالروز هفتادسالگی در افتخار و احترام غرق بود، با اینهمه خود را خوشبخت نمی­یافت و احساس می­کرد که نیازی به خودشناسی و تحلیل روحی دارد و سرانجام به این نتیجه رسید که بدست آوردن شهرت و افتخار  در واقع هم خود او را نابود کرده و هم سعادت نزدیکانش را. اثر این دوره تراژدی هنگامی که با چشمان باز می­میریم Naar vi dode Vaagner است در 1899.

ایبسن در این سال به اولین حمله قلبی دچار شد و قسمتی از بدنش از کار افتاد، با وجود این در فکر خلق آثار تازه بود که در 1901 بر اثر حمله دیگر، از هر نوع فعالیت بازماند و دیگر نتوانست بستر را ترک کند  تا سرانجام در 13 مه 1906 درگذشت. ایبسن باوجود گام برداشتن به موازات عصر خویش، بیشتر به شخصیت و الهامات عمیق دورن خود بستگی دارد. در آثار نمایشی ایبسن همه­جا «انسان» است که بچشم می­خورد. ایبسن به­زندگی فردی که به­سبب عدم سازش با محیط و فشار خردکننده آن تنها می­ماند، توجه خاص دارد و این چنین کسان را افرادی قویتر می­داند و همه­‌جا از آن در برابر جامعه دفاع می­کند.

ایبسن بزرگترین نمایشنامه­‌نویس نروژ و یکی از برجسته­‌ترین شخصیت‌های تاریخ تئاتر است. نفوذ وی در زمان حیات و پس از مرگ عظیم بوده و آثار نمایشیش مدت نیم قرن بر محیط نمایشنامه­‌نویسی تسلط کامل داشته است.


به نقل از کتاب فرهنگ ادبیات جهان

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]