تاریخ انتشار خبر: 04 آذر 1395 - ساعت 20:38:27
گفت‌وگو با نویسنده رمان علمی - تخیلی «زائو»

گفت‌وگو با نویسنده رمان علمی - تخیلی «زائو»

خواننده با اثری روبه‌روست که پر از حادثه و ماجراجویی است در حالی که ۲۵ سال آینده جهان را تصویر کرده است.به بهانه این رمان با نویسنده آن به گفت‌وگو نشستیم.

ویروس «Zi.O» در جهان در حال گسترش است و بشریت با این ویروس در حال منقرض شدن است. ویروسی که به‌دست مستکبران ساخته شده و در حال شیوع است. حال باید برای نجات بشریت تلاش کرد. این خط اصلی روایت رمان «زائو» به قلم مصطفی رضایی است که انتشارات کتابستان معرفت منتشر کرده و در آن خواننده با اثری روبه‌روست که پر از حادثه و ماجراجویی است در حالی که ۲۵ سال آینده جهان را تصویر کرده است. به بهانه این رمان با نویسنده آن به گفت‌وگو نشستیم.

 چطور شد سراغ یک سوژه فانتزی با تم تخیلی در رمان «زائو» رفتید؟
ژانر تخیلی را با فانتزی دو گونه جدا می‌دانم. ژانر علمی تخیلی فرصت و فضای خیلی خوبی برای ترسیم آینده برای یک نویسنده فراهم می‌کند. از کارهای ژول ورن گرفته تا حتی امروز در ژانر علمی تخیلی همواره با شگفتی و اختراعات و آینده نگری و به خصوص جذابیت بالا روبرو بودیم. البته در تمام آثار علمی تخیلی معاصر یک وجه سیاسی هم به آن خصوصیات اضافه شده است.

 یعنی شما معتقدید که «زایو» یک اثر فانتزی نیست و در این ژانر نباید قرارش داد؟
بیشتر آن را یک کار علمی- تخیلی می‌دانم. البته خیلی‌ها این گونه را هم با واژه فانتزی می‌شناسند.

 چقدر برای نگارش این رمان متکی به تخیل خودتان بودید و چقدر تکیه به فیلم‌ها یا احیاناً داستان‌های تخیلی غربی داشتید؟
غربی‌ها در آثار علمی تخیلی خب خیلی زیاد کار کردند. قطعاً کار زیاد فرهنگی تأثیر خود را دارد؛ اما برای خلق تصاویر و ترسیم آینده و سوژه‌ها به آثار غربی تکیه نکردم. در کنار عناصر و فضای داستانی، آن چیزی که خیلی خیلی مهم است درونمایه و پیام کار است. تمام تلاش من این بود، پیامی را ارائه بدهم که نو و بدیع باشد و حرف تازه‌ای باشد، که البته با توجه به بازخوردها و برخی نقدها فکر می‌کنم موفق عمل کردم.

 مخاطب «زائو» نوجوانان هستند یا اینکه برای مخاطب خاصی ننوشته‌اید؟
من برای گروه سنی خاصی ننوشته‌ام، مخاطب عمومی مد نظرم است. مهم‌ترین نکته‌ای که باید درباره«زائو» گفت مساله جهان‌وطنی است، یعنی سفید، سیاه، آسیایی، اروپایی و آفریقایی برای نجات بشر تلاش می‌کنند. می‌شود گفت که این رمان به عبارتی فضای عصر ظهور را ترسیم کرده است که همه بشر در کنار هم برای انسانیت تلاش می‌کنند.

 چقدر برای رسیدن به این فضا مطالعه داشتید؟
وقتی می‌بینم در این موضوع چه پژوهش‌ها و چه مطالعات و تحلیل‌های ارزنده‌ای وجود دارد و افرادی همه وقت و انرژی خود را صرف این مساله مهم کرده‌اند، شرم می‌کنم بگویم مطالعه زیادی داشتم؛ اما آن چیزی که باعث شد به چنین سوژه‌ای بپردازم یک باور شخصی بود. این سؤال که تا الان هنرمندان و متفکران غربی این همه برای دنیا آینده را ترسیم کردند. آیا الان وقت این نیست که ما آینده را با نگاه انسانی و معرفتی خود ترسیم کنیم؟ از این رو با توجه به پیامی که قصد انتقالش را داشتم،‌ در حد مطلوب مورد نیاز مطالعه کردم.

 در «زائو» ما شاهد حضور انسان مسلمان در آخرالزمان هستیم. این در حالی است که نه فقط در رمان‌های آینده‌نگارانه(که باید گفت نداریم) در رمان‌هایی که روایت‌گر روزگار کنونی هستند نیز انسان مسلمان نمی‌بینیم که اتفاقاً در کتاب شما خوب نشسته و متناسب است. چه تمهیدی به کار بستید که این انسان مسلمان در بافت زمان رمان جای بگیرد و به تعبیری گل‌درشت و باسمه‌ای هم نباشد؟

باید این باور وجود داشته باشد که اسلام و راهکارهایی که این دین برای بشریت دارد، حقیقتاً راهگشا و پاسخگوی مسائلی است که انسان در امروز و آینده به آن نیاز خواهد داشت. گذشته‌اش که روشن است. یک مثال بیاورم؛ آن شهروندان جوامع غربی که به این دین گرایش پیدا کردند، در صحبت‌هایشان به خوبی پیداست که نیاز گمشده فطری، هویتی و انسانی خود را در این مکتب و مذهب پیدا کردند. کسانی که عمری در نظام لیبرال زندگی کردند. انسان آینده انسانی است با نیازهای روحی و فطری بسیار وسیع و قطعاً به اسلام گرایش پیدا خواهد کرد. من عقیده دارم که آینده حاصل کار زیاد برای باور خود است. اگر باور نداشته باشیم و یا تنبلی کنیم، آینده همان چیزی می‌شود که دیگران ترسیم می‌کنند و برایش کار می‌کنند.

 پس یعنی شما با ترسیم یک انسان مسلمان در بافت رمان‌تان سعی کردید به این باور دامن بزنید؟
یک انسان مسلمان نه! بلکه موجی از اسلام‌خواهی انسان‌های دنیا. در اروپا و حتی در آمریکا و فکر کنم خیلی جسورانه دامن زدم...(خنده)

 در این کتاب کمتر از نظام سیاسی حاکم بر جهان حرف می‌زنید و فقط گاهی اشاراتی دارید. چرا به تفصیل اشاره‌ای به آنها نکرده‌اید؟
نمونه بیاورید.

 مثلاً فقط گفته می‌شود جمهوری اسلامی فلسطین یا اینکه نظام آمریکا در حال فروپاشی است و «حزب آسمان» در حال رقم زدن یک انقلاب در آمریکاست ولی خواننده فضایی از جهان را لمس نمی‌کند.
شعاری شدن یک اثر هنری خیلی خطرناک است. زمان جاری داستان،‌ آستانه و نقطه شروع یک تحول است که در نقاط مختلف دنیا به ویژه اروپا و آمریکا به وقوع پیوسته. قصد هم نقطه شروع بود تا نقطه تثبیت.

 گاهی از کنار مسائل خیلی کلی عبور کردید و به جزئیات اشاره‌ای نکرده‌اید. مثلاً درباره سیر تحول استاد بیل اسمیت خیلی حرف نزدید که به کدام جریان فکری علاقه‌مند شد، هر چند به نظر می‌رسد بسیاری از اوقات نخواستید رو حرف بزنید و در لفافه مطلبتان را بیان کرده‌اید. توضیحی دارید؟

کلاً در هنر به‌ویژه رمان که پایه هنرهای دیگر مثل سینما و... است پیام باید القایی و غیر مستقیم باشد. معمولاً این مباحث خیلی راحت تبدیل به شعار می‌شوند. هنر به نظرم یعنی اینکه شما کسانی را تحت تأثیر بگذارید که مثل شما فکر نمی‌کنند. بزرگ‌ترین سختی کار من،‌ که واقعاً حس کردم، این بود که تلاش کنم کار شعاری نشود و آن عقاید رو مطرح نشوند. درباره همین سیر تحول بیل اسمیت برخی دوستان گفتند خیلی شعاری شده و بالعکس برخی دیگر گفتند چرا اشاره نکردی او کدام مکتب را می‌گوید!

از نظر فنی هم بیل اسمیت یک شخصیت فرعی است. داستانش به صورت روایی و گذرا می‌آید. ساختار روایتش هم خاطره است. بیل اسمیت با اینکه تقریباً شخصیت مهمی است اما حضورش در داستان زیاد نیست. فکر می‌کنم همان مقدار روایت از این شخصیت کافی باشد، حتی به نظرم کمی زیاد هم شده است.

به نقل از روزنامه صبح نو

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]