تاریخ انتشار خبر: 13 آذر 1395 - ساعت 13:39:47
سهروردی و دیگر فیلسوفان

سهروردی و دیگر فیلسوفان

مولف خود حکمت اشراقی سهروردی و فلسفه نوری او، منابع فلسفه اشراق، نسبت این فلسفه با عرفان، فلسفه ایران باستان، تاریخ، تأویل، تألّه و تهذیب نفس را مورد بررسی بیشتر قرار می‌دهد.

«رهیافت تطبیقی به فلسفه سهروردی»
نویسنده: حسن سیدعرب
ناشر:هرمس، چاپ اول 1394
360 صفحه، 28000 تومان
*****
 یحیی بن حبش سهروردی (549-587) ملقب و مشهور به شیخ اشراق، هم از جهت تاریخی و هم از جهت اندیشه، در میان فیلسوفان مسلمان قرار گرفته است. از این روی، او هم با فیلسوفان پیش از خود ارتباط جدی دارد و هم با فیلسوفان بعدی نسبت وثیقی دارد. به عبارت دیگر، او هم تحت تاثیر فیلسوفان قبل از خود بود و هم بر فیلسوفان پس از خود اثر گذاشت. به همین دلیل بدون توجه به ربط و نسبتی که سهروردی با سایر فیلسوفان دارد، نمی‌توان شناخت کاملی از این فیلسوف و اندیشه‌هایش به‌دست آورد. اما متاسفانه علی‌رغم این مطلب، در بیشتر موارد فقط به‌طور مستقل به او پرداخته می‌شود و فلسفه او را بدون ارتباط با دیگر فلسفه‌ها بررسی می‌کنند. در کتاب حاضر تلاشی صورت گرفته است تا این خلأ پر گردد و ربط و نسبت فلسفه سهروردی با دیگر فلسفه‌ها روشن شود.
 
در این اثر اندیشه‌های سهروردی با اندیشه‌های فارابی، ابن‌سینا، غزالی، ابن‌رشد، ابن‌عربی و ملاصدرا مقایسه شده است. نویسنده چگونگی ربط و نسبت میان آن‌ها را از ابعاد مختلف و در مورد مسائل گوناگون بررسی می‌کند. به عبارت دیگر با رویکردی تطبیقی فلسفه سهروردی مورد بازخوانی قرار گرفته است. این‌گونه می‌توان ارزش و معنای این فلسفه را بهتر و عمیق‌تر درک کرد. این اثر سرشار از نکات و تاملات بسیار است و نمی‌توان همه آن‌ها را در اینجا توضیح داد. به همین دلیل چاره‌ای جز این نیست که تنها به بیان رئوس مطالب و موضوع اصلی هر فصل اکتفا کنیم و جزئیات مباحث را نادیده بگیریم.
 
مقدمه طولانی کتاب کلیاتی در باب فلسفه اشراق سهروردی است. در فصل اول، «تأسیس یا احیا؟»، نسبت میان اندیشه‌های سهروردی و فلسفه فارابی واکاوی می‌شود. در این فصل تکیه اصلی بر وحدت و هماهنگی دین و فلسفه است که فارابی آن را به عنوان یک ایده اساسی در فلسفه مطرح کرد و در فلسفه اسلامی تثبیت شد. سهرودی نیز همین ایده را به سبک خاص خودش در فلسفه خود به‌کار می‌گیرد.
 
فصل دوم، «حکمت مشرقی و حکمت اشراقی»، نحوه ارتباط سهرودی با ابن‌سینا را بررسی می‌کند. ابن‌سینا در اواخر عمر خود سخن از حکمت مشرقی می‌گفت و در این‌باره مطالبی نیز نگاشته است اما نتوانست آن را به طور کامل ارائه کند و به سرانجام برساند. فلسفه سهروردی هم به تصریح پایه‌گذارش حکمت اشراقی است. حال مسئله این است که حکمت مشرقی ابن‌سینا با حکمت اشراقی سهروردی چه نسبتی دارد؟ آیا یکی هستند یا باید آن‌ها را دو فلسفه جدا از هم به‌شمار آورد؟ پاسخ اجمالی نویسنده آن است که حکمت اشراقی سهروردی نه عین حکمت مشرقی ابن‌سینا است و نه چیزی کاملا بیگانه با آن، بلکه می‌توان آن را ادامه و صورت تکامل یافته آن دانست.
 
نویسنده در ادامه به سراغ غزالی و اندیشه‌های او می‌رود. این اندیشمند بزرگ مخالف و منتقد سرسخت فلسفه بود و با نقدهایی که بر آن وارد کرد، باعث یک رویگردانی عظیم از تفکر فسلفی در تاریخ فرهنگ و اندیشه اسلامی شد. نویسنده مشکل غزالی را در این می‌بیند که او درباره نسبت میان فلسفه و دین دچار بدفهمی بود. اگر او همچون سهروردی به ارتباط میان دین و فلسفه می‌نگریست، هیچگاه چنان موضعی نمی‌گرفت. به همین دلیل سهروردی اندیشه‌های فلسفی را در جهان اسلام به پیش برد، اما غزالی مانع بزرگی برای تفکر فسلفی شد.  
 
«پایان فلسفه اسلامی در جانب غربی!» عنوان فصلی است که از واژه غربی در آن می‌توان به‌خوبی حدس زد که در این قسمت با فیلسوف بزرگ غربی جهان اسلام ابن‌رشد سروکار خواهیم داشت. این فیلسوف و قاضی اندلسی برای این‌که هم پاسخ غزالی را بدهد و هم از مشکل رابطه میان دین و فلسفه جلوگیری کند، حکم به جدایی دین از فلسفه داد. از نظر او دین و فلسفه دو امر کاملا متمایز هستند که نباید هیچ‌کدام را با دیگری خلط کرد. این‌گونه می‌توان ریشه اساسی مشکل را از بیخ برکند. اما سهروردی با این دیدگاه ابن‌رشد موافق نیست و لذا خواهان آن است که از طریق وحدت دین و فلسفه بر این مسئله بزرگ فائق آید.
 
مولف خود حکمت اشراقی سهروردی و فلسفه نوری او، منابع فلسفه اشراق، نسبت این فلسفه با عرفان، فلسفه ایران باستان، تاریخ، تأویل، تألّه و تهذیب نفس را مورد بررسی بیشتر قرار می‌دهد.
 
نویسنده در نسبت فلسفه سهروردی با عرفان ابن‌عربی، وجوه مشابهت و تفاوت‌های این دو مشرب را مدنظر دارد و برای این منظور این موارد را در میان این دو شخصیت بزرگ به‌طور تطبیقی بررسی می‌کند: عرفان سهروردی، فلسفه ابن‌عربی، وجودشناسی، معرفت‌شناسی، انسان‌شناسی، خداشناسی و جهان‌شناسی.
 
فصل آخر، «آغاز پس از پایان»، به رابطه میان ملاصدرا و سهروردی اختصاص یافته است. فارابی، ابن‌سینا و غزالی پیش از سهروردی می‌زیستند و لذا طبیعی است که از اندیشه‌های او باخبر نباشند. ابن‌رشد و ابن‌عربی نیز، به هر دلیلی، مواجه مستقیمی با فلسفه اشراقی سهروردی نداشتند. مقایسه سهروردی با آنها و نشان دادن تفاوت‌ها برای درک و فهم بهتر فلسفه اشراقی بود. در این میان فقط ملاصدرا است که کاملا با این فلسفه آشناست، به حدی که نه تنها آثار سهروردی را به خوبی مطالعه کرده بود، بلکه بر مهمترین اثر او، یعنی کتاب «حکمة الاشراق»، تعلیقات مفصلی دارد. تعلیقات ملاصدرا بر این اثر به‌خوبی میزان آشنایی عمیق او را با این فلسفه نشان می‌دهد. در هر صورت، ملاصدرا در مواجهه با فلسفه سهروردی برخی از عناصر آن را پذیرفت و برخی را نیز رد کرد. از نظر ملاصدرا سهروردی دارای اندیشه‌های بسیار بلندی است که باید کمال عنایت را به آن‌ها داشت. موضع ملاصدرا نسبت به او آن است که این فلسفه کامل و تمام‌شده نیست. این فلسفه اشکالات و نواقصی هم دارد. ملاصدرا تلاش کرده است که در فلسفه خودش ضمن حفظ دستاوردهای مثبت و ارزشمند سهروردی، نواقص و اشکالات را برطرف سازد و نظریات اشتباه او را تصحیح کند.

به نقل از الف

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]