تاریخ انتشار خبر: 28 آذر 1395 - ساعت 15:44:25
نگاهی به رمان «هرایی»

نگاهی به رمان «هرایی»

در هرایی نیز همچون هندوی شیدا و دیگر آثار استاد تشکری، راوی داستان، تک‌تک افراد هستند. از اسرا و مخدوم که شخصیتی پویا در داستان دارد تا نادر که شخصیتی ایستا دارد. در «هرایی» همانند «مفتون و فیروزه» ما باشخصیت‌های مختلفی سروکار داریم. شخصیت‌های اصلی داستان: هانیه، کریم، آمنه، اسرا، یوسف رضا، کرامت، مخدوم و ستاره هستند.

این روزها بازار کتاب حضور جدیدترین اثر سعید تشکری را به خود می‌بیند. «هرایی» که به‌تازگی وارد بازار نشر شده است آخرین اثر منتشرشده و نه نگارش‌شده توسط سعید تشکری است که امتیاز انتشار آن توسط بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان به انتشارات علمی و فرهنگی واگذار شده است. امتیازی که ای‌کاش هیچ‌وقت به ناشر داده نمی‌شد و البته ای‌کاش هیچ‌وقت تشکری این کتاب را به بنیاد شعر و ادبیات داستانی واگذار نمی‌کرد.

تشکری با نثر روان و ساده خود، در ادامه رمان پیشین خود «هندوی شیدا» عشق را نقطه پرگار داستانش قرار می‌دهد و در کنار این عشق روایت‌های خود را بر بستر منطق پی‌ریزی می‌کند. بستری که اطاله کلام ندارد. زیاده‌گویی نمی‌کند. داستان‌سرایی بیهوده ندارد و مخاطب را نه‌تنها خسته نمی‌کند، بلکه تا پایان کتاب به‌راحتی به‌دنبال خود می‌کشاند.

اما این‌بار عشق تنها عشق زمینی نیست. داستان با عشقی بزرگ‌تر شروع می‌شود. عشقی که اسرا و دیگر شخصیت‌های اثر به بانوی ایران حضرت «فاطمه معصومه» (سها) دارند. عاشقانی که هرکدام با تعاریفی که تشکری از زندگی ایشان می‌دهد بانو را به شخص نخست داستان بدل کرده است. هانیه، کریم، آمنه، اسرا، یوسف رضا، کرامت، مخدوم، پژمان، تمام این‌ها با عشق به حضرت زندگی کرده‌اند و هرکدام او را طبیب دل‌ها و حبیب قلوب خود می‌دانند.

شاید تنها دو شخصیت نادر و ستاره در این داستان خاکستری روایت‌شده‌اند. شایدی که اگر از دید آنها هم بخواهی زندگی کنی به ایشان حق دهی و آنان را همان خاکستری هم نبینی. و این به هنر راوی هرایی بازمی‌گردد که شخصیت‌هایش را باورپذیر روایت می‌کند.

تغییر متعدد راوی‌ها
در هرایی نیز همچون هندوی شیدا و دیگر آثار استاد تشکری، راوی داستان، تک‌تک افراد هستند. از اسرا و مخدوم که شخصیتی پویا در داستان دارد تا نادر که شخصیتی ایستا دارد. در «هرایی» همانند «مفتون و فیروزه» ما باشخصیت‌های مختلفی سروکار داریم. شخصیت‌های اصلی داستان: هانیه، کریم، آمنه، اسرا، یوسف رضا، کرامت، مخدوم و ستاره هستند.

اصولاً تشکری در این رمان با خلق شخصیت‌های مختلف و روایت‌های دوبه‌دو به دنبال ترسیم فضایی از زندگی‌های مختلف حول محور بانو بوده است که با نوع روایت خود به دنبال انتقال پیام و مفهومی ساده و گیرا، اما مغفول مانده است. در شخصیت‌پردازی، استفاده از حضور اسراء و یوسف‌رضا در یک‌طرف و مخدوم و فرشته در طرف دیگر و حضور آمنه و کریم در ضلع سوم داستان همه برای انتقال مفهومی بوده است که تشکری در این رمان به دنبال آن بوده است. «عشق به بانو».

تشکری خیلی ساده و گیرا عشق را مطرح می‌کند و برای طرح مفهوم عشق چند تیپ آدم‌هایی را می‌سازد که در جامعه به‌راحتی دیده می‌شوند و برای ما غریبه نیستند. اگر از هانیه و نادر بگذریم ما با مادری مؤمن و فرزندی عاشق، دکتری که زندگی‌اش را وقف خدمت‌رسانی به زوار بانو نموده تا پدر و مادری که همین فرزند پزشک‌شان را از همین بانو دارند تا هم‌کیشی از اهل افغانستان که داروندارشان در جنگ از بین رفته و مهم‌ترین دارایی خانوادگی‌شان را به امانت در نزد بانو گذاشته‌اند سروکار داریم.

انتقال جغرافیای داستان از خراسان به قم و تهران
در این اثر همچون هندوی شیدا ما خانواده‌ای داریم که همه زندگی‌شان را وقف اهل‌بیت نموده‌اند. اگر در هندوی شیدا دو شخصیت مادر و دختر زندگی‌شان وقف اباعبدالله بود، این بار دو شخصیت مادر و پسر زندگی‌شان وقف زوار حضرت معصومه ؟سها؟ گشته است. در هرایی دیالوگ‌ها و گفتارهای شخصیت‌های داستان، سنجیده و بجاست. روده‌درازی نمی‌کنند و با کمترین کلمات بیشترین بار معنایی را انتقال می‌دهند.

فارغ از فن داستان‌نویسی اگر بخواهیم «هرایی» را بررسی کنیم، بخش‌های جدیدی از سعید تشکری را در خلق یک رمان دینی ملاحظه خواهیم کرد. این بار اما داستان در جغرافیای خراسان دیده نمی‌شود. این بار داستان در قم و تهران روایت می‌شوند. در شهری که در آثار تشکری تابه‌حال به آنها اشاره‌ای نشده بود. این‌بار نیز، عشق بن‌مایه کار او شده است و این بار خواهر حضرت علی بن موسی ‌(ع) نقطه پرگار حرف اصلی داستان یعنی عشق آسمانی می‌شود. تشکری بازهم یک رمان دینی نوشته است، بدون شعار دادن و پرچم بالا گرفتن.

در این داستان نقطه اصلی توکل‌ها و توسل‌ها حرم حضرت فاطمه معصومه است. با اشاره به مزار پروین اعتصامی بسیاری از روایات خود در این حرم را در کنار بانوی ادیب ایران پی می‌برد. نقطه اتصال ما با این عشق ملکوتی در داستان به دو عشق مختلف توسط اسرا و پدر و مادرش و همچنین فرشته و مخدوم و پژمان و کرامت بازمی‌گردد. اولی که خادمه حرم حضرت است در دارالشفا و خانواده دوم که داروندار زندگی‌شان را وقف زائران کرده‌اند.

کاش کتاب را ناشر دیگری منتشر می‌کرد
نگارش این داستان توسط استاد تشکری باز ما را به این مهم می‌رساند که او قلمش را وقف این خاندان کرده است و هرچه قلم می‌زند به‌نوعی ارادت وی به خاندان عصمت و طهارت است، اما ای‌کاش انتشار این اثر به این صورت منتشر نمی‌شد. کتابی که دو نام شناخته‌شده همچون بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و انتشارات علمی و فرهنگی در پشت آن قرارگرفته‌اند. کتابی که هیچ نوع ویراستاری صوری و زبانی بر آن انجام نشده و پر از غلط‌های فاحش است. اشتباهات انتشار کتاب از همان صفحه نخست و فهرست شروع می‌شود. فهرستی که حتی ناقص منتشرشده و فصل‌های کتاب را به‌صورت کامل معرفی نمی‌کند.

متأسفانه انتشارات علمی و فرهنگی با این نوع انتشار اثر خوب سعید تشکری، درواقع به وی و مخاطبان وی توهین کرده است و باید به‌صورت رسمی از نویسنده کتاب و خوانندگان کتاب عذرخواهی کند و درصدد رفع اشکالات موجود در چاپ‌های آتی برآید. بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان هم که با یک گردش اساسی پس از روی کار آمدن دولت جدید نسبت به بستن انتشارات «عصر داستان» اقدام و آثار آن را به انتشارات علمی و فرهنگی واگذار کرده است باید در ابتدا از ناشر جدید بابت انتشار ضعیف یک اثر خوب و ارزنده سؤال و مطالبه کند و برای نداشتن نظارت روی آثاری که نویسنده با او طرف قرارداد است عذرخواهی کند.

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]