تاریخ انتشار خبر: 29 آذر 1395 - ساعت 18:55:01
مصاحبه با بهزاد دانشگر، نویسنده‌ی رمان ادواردو

مصاحبه با بهزاد دانشگر، نویسنده‌ی رمان ادواردو

ادواردو که در برخی جشنواره‌ها برگزیده شده یا شایسته‌ی تقدیر در جشنواره‌هایی مثل جشنواره‌ی اسلام و مسیحیت، قلم زرین و دوسالانه‌ی کتاب اصفهان شده است. با بهزاد دانشگر درباره‌ی رمان ادواردو به گفت‌وگو نشستیم.

بهزاد دانشگر از نویسندگان تازه‌نفس و خوش‌آتیه است که با اندک آثار منتشرشده مورد توجه مخاطبان و منتقدان ادبی قرار گرفته و آثارش در جشنواره‌های ادبی خوش درخشیده است. او حالا و در چهل‌سالگی اگر درگیر امور اجرایی و تدریس در حوزه‌ی داستانی و داستان‌نویسی نباشد، می‌نویسد ــ داستان، فیلم‌نامه‌ی انیمیشن، زندگی‌نامه، تاریخ شفاهی و… . حاصل این نوشتن‌ها شده چند تایی کتاب که برخی‌شان کم‌تر دیده شده‌اند و برخی‌شان بیش‌تر، مثل داستان ـ مقاله‌ی دختران آفتاب که افتخار تقریظ رهبری را بر پیشانی دارد و مشارکت در مجموعه‌کتاب چهارده خورشید، یک آفتاب که زندگی‌نامه‌ی متفاوتی از اهل بیت‌اند. و آخری ادواردو که در برخی جشنواره‌ها برگزیده شده یا شایسته‌ی تقدیر در جشنواره‌هایی مثل جشنواره‌ی اسلام و مسیحیت، قلم زرین و دوسالانه‌ی کتاب اصفهان شده است. با بهزاد دانشگر درباره‌ی رمان ادواردو به گفت‌وگو نشستیم.

***

رمان ادواردو به همان اندازه که وامدار تاریخ است، به همان میزان از عناصر قصوی برای پیشبرد کار و شکل‌گیری قالب داستانی اثر بهره برده است. چگونه به این توازن رسیدید که در عین نوشتن یک اثر ادبی با زمینه‌های تاریخی، به مؤلفه‌های یک اثر ادبی هم وفادار بمانید؟

راستش را بخواهید، نوشتن ادواردو به شکل داستان این شکلی نبوده که من تقسیم‌بندی کنم که کجایش تاریخ باشد و کجایش داستان. من اول یک سالی را تحقیق کردم و گفت‌وگو کردم با شاهدان ماجرا. بعد، به‌مرور طرح‌هایی توی ذهنم جان گرفت. از بین آن طرح‌ها همین را انتخاب کردم که می‌شد کم‌تر به ادواردو نزدیک شوم؛ چون محدودیت‌ها و محذوریت‌هایی داشتم برای این‌که مستقیم و بی‌واسطه به ادواردو نزدیک نشوم. حالا از این‌جا به بعد رفتم سراغ عناصر داستانی که تعلیق و کشش یا نقطه‌عطف‌های داستان را طراحی کنم. در عین حال که تا آخرین لحظه‌های نوشتن، این مراحل در هم پیچیده بودند و بارها و بارها هر کدامشان آن یکی را تحت تأثیر قرار می‌داد؛ یعنی بنا به ضرورت‌های داستانی گاهی برخی از اطلاعات حذف می‌شد از داستان یا بنا به برخی اطلاعات جدید، بخش‌های تازه‌ای به داستان اضافه می‌شد. آن‌قدر این ماجرا در هم تنیده بود که الآن خودم هم نمی‌دانم هر کدامشان دقیقاً از کجا شروع شده‌اند و کجا تمام شده‌اند.

دانشگر: ببینید، ادواردو هم داستان تاریخی هست و هم نیست. داستان تاریخی است به خاطر این‌که درباره‌ی آدمی است که در تاریخ ما حضور دارد. از سوی دیگر، داستان تاریخی نیست، چون دغدغه‌اش تاریخ نیست. دغدغه‌ی من توی ادواردو آدم‌هایی بود که حرکت می‌کنند، آدم‌هایی که به داشته‌هایشان محدود نیستند، به دنبال نوری‌اند که در داشته‌های پرزرق‌وبرقشان نیست.

با توجه به این‌که تعدادی از اسامی و شخصیت‌های کتاب شما واقعی بوده و برخی از آن‌ها اکنون در قید حیات‌اند، آیا نگران واکنش احتمالی آن‌ها در مقابل چگونگی حضور و نقششان در داستان نبودید؟

از سویی، برخی از حوادث داستان و ماجراهایش بنا بر خاطرات و اطلاعات همین آدم‌ها بود که شکل گرفتند و از این بابت من چندان نگران نبودم؛ چون این‌ها همان اطلاعات خودشان بود. اما از جایی، بنا بر ضرورت‌های داستانی و شخصیت‌پردازی، مجبور بودم برخی از ویژگی‌های شخصیت‌ها یا نقش‌هایشان را در ماجرا تغییر بدهم. این کمی نگرانم می‌کرد. حتی به همین دلیل، اسامی بعضی از شخصیت‌ها را عوض کردم که بگویم این‌ها دیگر آن شخصیت‌های واقعی نیستند. اما آن‌هایی که اسمشان عوض نشده همان مواردی‌اند که کم‌ترین تغییر را در لابه‌لای ماجراهای داستان کرده‌اند و چیزی نیست که من به آن‌ها نسبت داده باشم. ولی در نهایت دروغ چرا؟ تا چند ماهی بعد از نشر اثر، نگران این واکنش‌ها بودم که خدا را شکر تا الآن به‌خیر گذشته است.

 

آثاری که پس‌زمینه‌های تاریخی دارند، معمولاً از تحقیقات میدانی و کتاب‌خانه‌ای متعددی بهره می‌برند. شما برای تألیف ادواردو تا چه اندازه از تحقیقات میدانی یا کتاب‌خانه‌ای بهره برده‌اید؟

من جاهای دیگری هم به چگونگی تحقیقات ادواردو اشاره کرده‌ام؛ چون یکی از سؤالات مداومی که توی جلسات و نشست‌ها از من می‌شود این است که ایتالیا رفته‌ام یا نه. به نظر خودم، این نشانه‌ی خوبی است؛ یعنی خواننده بخشی از داستان را که در رم و تورینو می‌گذرد باور کرده و این دغدغه‌ی مهمی برای من بود که یک ایتالیایی یا کسی که دو هفته توی ایتالیا بوده نخندد که «هه‌هه… معلوم است تو اصلاً ایتالیا یا ایتالیایی‌ها را نمی‌شناسی. یا اگر یک روز رفته بودی ایتالیا، چنین حرفی نمی‌زدی». من برای این‌که داستان این‌قدر باورپذیر بشود تحقیقات زیادی کردم، هم کتاب‌خانه‌ای و هم میدانی. با کسانی که توی تورینو زندگی کرده‌اند و حتی نشریات ایتالیا را ترجمه می‌کردم تا به این فضا نزدیک‌تر شوم. من کتابی را ترجمه کردم که توی ایتالیا مجوز نشر نگرفته بود و این‌ها زمان و انرژی زیادی از من می‌گرفت.

رمان ادواردو از همان ابتدا با دو محور روایتی بیان می‌شود: یکی با محوریت راوی که از اعضای گروه مستندسازی است که از ایران برای ساخت مستندی با موضوع زندگی و مرگ ادواردو به ایتالیا سفر کرده و دیگری با تمرکز روی شخصیت جوآنی پوپو، خبرنگار نشریه‌ی لاستامپا، که موضوع مرگ ادواردو را پیگیری می‌کند. البته، این دو روایت در پایان به هم منتهی می‌شوند. آیا تعمدی در کار بوده که یک موضوع واحد از دو دریچه‌ی متفاوت روایت شود؟

بله. اصلاً این از اول دو روایت نبود که بعد به هم نزدیک شود. در ذهن من یک ماجرا بود که روایت هر بخشش را به عهده‌ی یکی گذاشته بودم. از این لحاظ، بخش‌هایی از کار من به مهندسی نزدیک می‌شد. این‌که چه اطلاعاتی در کدام روایت و در کدام فصل قرار بگیرد که تکراری نباشد، که زودتر از وقتش لو نرود، که با یکدیگر موازی جلو بروند.

 

رمان ادواردو بخش‌های جانبی و یا فرعی هم دارد که گاه بخشی از حجم اثر را به خود اختصاص می‌دهد و به‌نظر می‌رسد ارتباط مستقیمی به محور اصلی رمان ندارد، مثل پیگیری پرونده‌ی مارکو باوا توسط جوآنی. بخش‌هایی مانند این ماجراها به چه منظوری در رمان گنجانده شده است؟

این‌ها بخش‌هایی است که یا به ساخت فضا برمی‌گردد مثل ماجرای یازده سپتامبر یا حمله‌ی غرب به افغانستان. در این‌جاها ما ضمن ساخت فضای داستان داریم با تغییراتی که در اندیشه‌ی شخصیت یا فضای اجتماعی پیش آمده آشنا می‌شویم. برخی از این داستان‌های فرعی هم به لایه‌های زیرین داستان یا شخصیت ارجاع دارند که بهتر است خود خواننده آن را کشف کند.

 

راوی داستان، حسین، هم‌زمان با پیگیری موضوع ادواردو، دغدغه‌ای هم در مسائل شخصی خود دارد که به نسرین مربوط است. نسرین گرایش به دین مسیحیت دارد و با توجه به این‌که ادواردو از مسیحیت به اسلام آمده، آیا مطرح‌کردن موضوع تمایل نسرین نشان‌دادن اهمیت اسلام‌آوردن ادواردو بوده است؟

ماجرای مسیحی‌شدن نسرین اشاره‌های زیادی دارد. یکی‌اش همین است که شما گفتی، اما یکی دیگرش هم این است که این یک ماجرای دوسویه است. ما توی فرهنگمان هم کسانی را داریم که تحت تأثیر برخی تبلیغات و شرایط، از دایره‌ی دین و فرهنگمان بیرون می‌روند و هم کسانی که تحت تأثیر شرایط دیگری ممکن است به فرهنگ و دین ما وارد شوند. حالا این‌که چرا برخی جوانان ما تحت تأثیر این شرایط و تبلیغات قرار می‌گیرند جای حرف و گفت‌وگو دارد که فعلاً ماجرای داستان ما نیست. از سوی دیگر، وجود نسرین نشانه‌ی تردیدهایی است که در درون حسین وجود دارد. این‌که مطمئن نیست حقیقت کدام است. چیزهایی را می‌داند، ولی یقین ندارد.

دانشگر: ما توی داستان‌نویسی شخصیتی را دوست داریم که برای باورها و آرمان‌هایش هزینه بدهد. آن وقت است که معلوم می‌شود قدر و قیمت باورهای فرد نزد او چقدر است، وگرنه کسی که فقط از آرمان‌هایش حرف بزند ارزشی ندارد. جایی ارزش پیدا می‌کند که ما توی دوراهی‌های زندگی‌مان بر اساس باورهایمان انتخاب می‌کنیم.

صحبت‌هایی که به نقل از افرادی مثل حسین عبداللهی و قدیری ابیانه و حتی هاشمی رفسنجانی در رمان آورده می‌شود به نوعی نقل‌قول تاریخی است. آیا نگران نبودید این نقل‌قول‌های مستقیم تاریخی به ابعاد ادبی کارتان خدشه وارد کند؟

ببینید، من همان روزی که تصمیم گرفتم ادواردو را بنویسم می‌دانستم که این نوشتن ریسک‌ها و محدودیت‌هایی دارد. وجود شخصیت‌های تاریخ‌دار یکی از این محدودیت‌هاست. ببین، این ادواردو وجود تاریخی داشته، هویت داشته؛ پس طبیعی است که در برخی نقاط، تاریخش و هویتش با شخصیت‌های تاریخ‌دار دیگر مماس شود. اگر قرار بود من از این ریسک و این ماجرا بترسم، اصلاً نباید می‌رفتم سراغ نوشتن ادواردو؛ چون ادواردو دست‌کم در میان بخشی از مخاطبان ما چهره‌ی مشهوری بود و آن‌ها از جزئیات داستانش باخبر بودند. پس، ممکن بود داستان مورد توجه قرار نگیرد. اما حالا که منتشر شده، همان مخاطب‌ها هم می‌گویند این داستان ابعاد تازه‌ای از ادواردو را برایشان باز کرده که تا الآن نمی‌دانسته‌اند یا به آن توجه نکرده‌اند.


آیاشما رمان ادواردو را یک اثر تاریخی می‌دانید؟ در صورت رد یا قبول، توضیحات خود را بیان کنید.

ببینید، ادواردو هم داستان تاریخی هست و هم نیست. داستان تاریخی است به خاطر این‌که درباره‌ی آدمی است که در تاریخ ما حضور دارد. از سوی دیگر، داستان تاریخی نیست، چون دغدغه‌اش تاریخ نیست. دغدغه‌ی من توی ادواردو آدم‌هایی بود که حرکت می‌کنند، آدم‌هایی که به داشته‌هایشان محدود نیستند، به دنبال نوری‌اند که در داشته‌های پرزرق‌وبرقشان نیست. ادواردو چیزهایی داشت که ما برای داشتن یک‌صدم آن‌ها حاضریم دست به هر کاری بزنیم. حتی برخی از ما دینمان را از دست می‌دهیم تا یک‌صدم دارایی‌های ادواردو را به‌دست بیاوریم. حالا از پول و شهرت گرفته تا قدرت و شهوت و هر چیز دیگری که نود درصد آدم‌ها می‌دوند تا ذره‌ای از آن را به‌دست بیاورند. ادواردو از همه‌شان دل کند، اما از حقیقت دست برنداشت. چنین آدمی قهرمان نیست؟ شبیه اسطوره‌ها نیست؟ به نظر من، ادواردو یک اسطوره‌ی قرن بیستمی است که در بین ما زندگی کرد و رفت، اما بعد از مرگش شناخته شد. این هم البته ماجرایی است برای خودش. دشمنان ادواردو همه‌ی عمرش تلاش کردند تا او را از چشم‌ها پنهان کنند و کسی نفهمد او چه کرده. اما چون مشیت الهی این بود که آن‌ها به هدفشان نرسند، اسبابی فراهم کرد تا نام و یاد و هدف او باقی بماند و انشاءالله به‌مرور هم منتشر شود در عالم. والله خیرالماکرین.

 

به عنوان مؤلف کتاب ادواردو، که یک اثر داستانی ـ تاریخی است، آن را در پاسخ به چه نیازی در بین مخاطبان کتاب تألیف کرده‌اید و جایگاه این نوع آثار در بین حوزه‌ی ادبیات داستانی معاصر ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جوان امروز ما تصوری از غرب و حقیقت و آزادی دارد که کمی به وهم و خیال شبیه است. از طرف دیگر، ما مسلمان‌ها مثل یک ماهی هستیم که در دریایی از نعمت غرق شده‌ایم، اما چشممان همیشه به دنبال داشته‌های کم‌ارزش‌تر دیگران است. این را یکی مثل ادواردو می‌فهمد که همه‌ی نعمت‌های عادی و مادی عالم را داشت، اما دیده بود و درک کرده بود که ارزشی ندارد؛ یعنی چیزهایی که برای ما نباید ارزش داشته باشد و شنیده‌ایم کم‌ارزش است برای او بی‌ارزش بود. برای همین هم دنبال یک معنای دیگر بود. از همین‌جا هم بود که رفت به دنبال ادیان و اندیشه‌های دیگر. شما فکر نکنید او فقط اسلام را شناخته بود. او ادیان شرق و غرب را اجمالاً بررسی کرده بود، اما زیبایی‌ای را که در اسلام دیده بود جای دیگر پیدا نکرده بود. اما ما چون از وقتی چشم باز کرده‌ایم فقط زیبایی‌های اسلام را دیده‌ایم و زشتی‌های مسلمان‌ها را، نمی‌توانیم بین آن‌ها تفکیک قائل شویم. این است که گاهی تردید داریم همین راهی که می‌رویم درست است یا نه. به نظر من، اگر می‌شد بخشی از زیبایی‌های اسلام را از چشم ادواردو ببینیم، آن‌وقت با یقین بیش‌تری حرکت می‌کردیم. به یک شکل دیگر هم ادواردو یک تلنگر است برای نسلی که بی‌آرمان است یا برای آرمان‌هایش هزینه نمی‌کند. ما توی داستان‌نویسی شخصیتی را دوست داریم که برای باورها و آرمان‌هایش هزینه بدهد. آن وقت است که معلوم می‌شود قدر و قیمت باورهای فرد نزد او چقدر است، وگرنه کسی که فقط از آرمان‌هایش حرف بزند ارزشی ندارد. جایی ارزش پیدا می‌کند که ما توی دوراهی‌های زندگی‌مان بر اساس باورهایمان انتخاب می‌کنیم.

به نقل از مجله ادبی آنلاین الف یا

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]