تاریخ انتشار خبر: 06 دي 1395 - ساعت 14:58:28
نگاهی به رمان فرمان یازدهم، نوشته‌ی زهره عارفی

نگاهی به رمان فرمان یازدهم، نوشته‌ی زهره عارفی

داستان در حیفا و حوالی آن می‌گذرد، در دل فلسطین اشغالی، چند سالی پس از شکست تاریخی ۱۹۶۸ اعراب از اسرائیل که سرخوردگی و سرشکستگی بزرگی برای اعراب به‌همراه آورد که نتیجه‌اش وادادگی در برابر اسرائیل بود. فرمان یازدهم داستان پیرمرد باستان‌شناسی است که...

فرمان یازدهم اثری است درگیر با تاریخ و جغرافیا، اثری که بنا دارد تاریخ اسطوره‌ای/ دینی و تاریخ سیاسی یک جغرافیای دین‌پرور را در پیوند با هم قرار دهد و باورهای تاریخی و دینی‌ای را که مبنایی برای یک تجاوز جغرافیایی شدند با چالش مواجه سازد.

داستان در حیفا و حوالی آن می‌گذرد، در دل فلسطین اشغالی، چند سالی پس از شکست تاریخی ۱۹۶۸ اعراب از اسرائیل که سرخوردگی و سرشکستگی بزرگی برای اعراب به‌همراه آورد که نتیجه‌اش وادادگی در برابر اسرائیل بود. فرمان یازدهم داستان پیرمرد باستان‌شناسی است که بنا دارد باورهای یک قوم دین‌محور مغرور را، که خود را برگزیده‌ی خدا می‌دانند، با اثبات ادعایی بسیار بزرگ به‌چالش بکشد: جز فرمان‌های ده‌گانه‌ی موسی، فرمان یازدهمی هم بوده است که مسیر آینده‌ی بنی‌اسرائیل را مشخص می‌ساخته است. فرمان یازدهم بر مبنای چنین فرضی نوشته شده است: «امکان ندارد که خداوند با توجه به تذکرات دینی‌ای که به این مردم (بنی‌اسرائیل) داده است به آینده‌‌ی آنان بی‌توجه بوده باشد» (ص ۲۲۴). این جملات از زبان برادر پیرمرد باستان‌شناس نقل می‌شود که «به دنبال مدارکی بود که موسی یا خداوند در آن‌ها (در مورد آینده) وعده‌هایی داده باشند» (همان). مهم‌ترین معما و عنصر اساسی‌ای که بنا بوده کشش روایت بر روی آن بنا شود نه وجود یک فرمان دیگر (چون در اسم اثر به وجود چنین فرمانی اشاره می‌شود و در طول اثر هم فرض این‌که در این اثر با چیزی غیر از یازدهمین فرمان از ده فرمان موسی مواجه خواهیم شد رد نمی‌شود)، که چیستی آن فرمان است. اثر بیان چیستی فرمان را تا آخرین صفحات به‌تأخیر می‌اندازد و بر این اساس، بنا دارد جذابیت‌های روایی و کشش روایت را از خرده‌روایت‌هایی که بر مبنای روابط انسانی درون اثر شکل می‌گیرند کسب کند نه از تنه‌ی اصلی روایت که تنها بر پایه‌ی یک ابهام بنا شده است و برای همین توان مناسبی برای ایجاد حدود ۲۵۰ صفحه کشش را ندارد. رابطه‌ی راوی با دختر محبوبش سوفی، رابطه‌اش با پیرمرد باستان‌شناس که کبها نام دارد، خاطرات کبها، رابطه‌ی راوی با مادرش و شوهر یهودی‌الاصل مادرش شمعون و رابطه‌ی راوی با میلراک ــ زن یهودی‌ای که مالک خانه‌ی پیشین کبها شده است ــ از جمله روابطی هستند که بناست روایت را به تحرک وادارند و در آن ایجاد کشش کنند. اما اکثر این روابط تحرک مناسبی برای ایجاد کشش ندارند و به سرانجام روایی‌ای منجر نمی‌شوند که بتواند به اقناع حسی مخاطب بینجامد و رضایت درونی از حضور در یک بستر روایی را برای او فراهم سازد. پایان‌بندی اکثر خرده‌روایت‌ها برآمده از سیر منطقی روایت نیست و بعضی‌شان از اساس پایانی ندارند. شروع خرده‌روایت مادر/ شمعون مبتنی است بر ازخودگذشتگی‌های شمعون برای رسیدن به مادرِ راوی (او دین خود را هم تغییر می‌دهد)، اما تداوم آن درباره‌ی کتک‌هایی است که راوی از شمعون خورده و پایانش درباره‌ی این‌که مادر راوی برای خدمت به آرمان مبارزه برای آزادسازی فلسطین به عقد شمعون درآمده است. به عبارتی، سه امکان برای به‌پیش‌بردن یک رابطه در طول اثر طرح می‌شود، اما هر سه در حالت امکان باقی می‌مانند و حرکت شایان ذکری پیدا نمی‌کنند. از آن رابطه تأمل‌برانگیز‌تر رابطه‌ی راوی با میلراک است: زن یهودی‌ای که یکی از سه ستون اصلیِ حالِ رواییِ اثر محسوب می‌شود. این رابطه از ابتدا تا انتهای اثر در مرحله‌ی گنگِ «من چه احساسی به او دارم» باقی می‌ماند و در همین مرحله هم به‌پایان می‌رسد. در طول اثر، هر چه درباره‌ی این رابطه با آن مواجه می‌شویم تقلاست برای گذار از این مرحله که در نهایت هم گذاری رخ نمی‌دهد.

بناکردن تنه‌ی اصلی روایت بر روی تنها یک پرسش و بی‌سرانجام‌بودن خرده‌روایت‌ها باعث شده که فرمان یازدهم کشش روایی چندان مناسبی برای جذب مخاطب نداشته باشد. علاوه بر آن، میل به یک تجربه‌ی فرمی و کم‌توانی در اجرایی‌کردن این تجربه هم به توان ساختاری کار لطمه زده است. ماجرای اثر در سه روز متوالی رخ می‌دهد و مبنای فصل‌بندی آن زمان است. در ساعت یازده صبحِ بیست‌وهفتم فوریه آغاز می‌شود و در ساعت سه‌وسی‌دقیقه‌ی صبح بیست‌ونهم فوریه تنه‌ی اصلی روایت به‌سرانجام می‌رسد. برای نوشتن این بازه‌ی زمانی فشرده، نویسنده تلاش کرده است انفصال‌های زمانی را از روایت حذف کند و روایتی متصل در یک بازه‌ی زمانی «واقعی» را به مخاطب ارائه دهد. داستان ظرفی است برای «تجربه‌ی تخیلی زمان» و این تجربه بر مبنای ایجاد اتصال‌ها و انفصال‌های زمانی به‌دست می‌آید. می‌توان یک قرن را در اثری ۲۵۰صفحه‌ای نقل کرد و در عین حال اثری حجیم را به نقل وقایع رخ‌داده در ۲۴ ساعت محدود کرد. آنچه اهمیت دارد بازه‌ی زمانی‌ای که روایت در آن رخ داده و در اثر ثبت شده نیست، مهم میزان «تراکم» روایتی است که در اثر ثبت می‌شود. پل ریکور در کتاب زمان و حکایت این قاعده را چنین می‌نامد: «نحوه‌ی چین‌خوردگی‌ای که زمان نقل‌شده را از زمان نقل‌کردن منفصل می‌کند» (ریکور، ۱۳۸۴، ص ۱۳۶) و از زبانِ گونتر مولر، ریخت‌شناس آلمانی، چند سرفصل از شیوه‌های ایجاد تراکم زمانی در اثر را بیان می‌کند. از جمله‌ی این سرفصل‌ها «از است (همان، صص ۱۳۷-۱۳۸). به عبارت دیگر، مهم نیست که در اثر شما نسبت میان حجم اثر و حجم زمانِ روایت‌شده چقدر است، مهم این است که حجم اثر شامل چه میزان تراکم روایی است. در مورد فرمان یازدهم تراکم روایی بسیار اندک است. اثر پر از زمان‌های مرده است، چنان‌که گاه حتی خود راوی از دست خودش و ناتوانی‌اش در ارائه‌ی افکارش کلافه می‌شود. از جمله تعادل‌هایی که به تراکم‌ روایی منجر می‌شود و لازمه‌ی هر اثر روایی است تعادل میان اجرای «حال روایی» و گزارش «گذشته‌ی روایی» است. فرمان یازدهم، با آن‌که بنا به قواعدِ کم‌کردن فاصله میان حجم روایت و میزان زمان روایت‌شده باید حالِ رواییِ پرمایه‌ای داشته باشد، حتی وقایعی را که در طول سه روز روایت رخ داده است رها می‌سازد تا تبدیل به گذشته‌ی روایی شوند و بعد به نقل آن‌ها می‌پردازد. مثلاً، در پنجاه صفحه‌ی نهایی اثر، خاطره‌ای درباره‌ی پسر میلراک را می‌خوانیم که قاعدتاً زمان وقوع آن مربوط به آن هنگام است که در صد صفحه‌ی ابتدایی اثر، راوی با کلافگی از آشفتگی افکارش و این‌که زیاده از حد فکر می‌کند می‌گفت و می‌نوشت. به این موضوع می‌شود باورناپذیری «وضعیت روایی» را هم اضافه کرد؛ با راوی‌ای مواجهیم که ساق پایش دچار آسیب شده و زجر و درد می‌کشد و در عین حال، در همان لحظات، مشغول مکتوب‌کردن حرف‌های کبهاست. این امر به‌خودی‌خود باورپذیر نیست و نویسنده هم نتوانسته آن را باورپذیر کند.

فرمان یازدهم اثری است که جسورانه فضایی دور از فضای زیست نویسنده را برای روایت انتخاب می‌کند و از قضا در فضاسازی و بیان ایده‌های اندیشه‌ای، فارغ از موافقت یا عدم موافقت ما با آن‌ها، موفق است، اما با انتخابی غلط در شیوه‌ی روایت و تلاش برای تجربه‌گرایی فرمی بدون توجه به آنچه مطلوب ساختار اثر است، به اثری نه چندان خوش‌خوان تبدیل شده است.


به نقل از مجله ادبی الف‌یا/یادداشت از احمد ابوالفتحی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]