تاریخ انتشار خبر: 11 دي 1395 - ساعت 17:30:29
بررسی رمان کوری از منظر نقد نو

بررسی رمان کوری از منظر نقد نو

رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو، داستان مردمانی است که همگی به‌یکباره کور می‌شوند و این کوری زندگی آنان را دستخوش ماجراهای بسیار می‌کند. در این نوشتار، به منظور نقد رمان کوری، از رویکرد نقد نو بهره خواهیم گرفت.

رمان کوری، اثر ژوزه ساراماگو، داستان مردمانی است که همگی به‌یکباره کور می‌شوند و این کوری زندگی آنان را دستخوش ماجراهای بسیار می‌کند. در این نوشتار، به منظور نقد رمان کوری، از رویکرد نقد نو بهره خواهیم گرفت. نقد نو رویکردی محتوا‌محور است و عناصر شکلی متن را برای رسیدن به درون‌مایه‌ی آن می‌کاود.[۱] از آن‌جا که کوری در رده‌ی رمان‌های اندیشه قرار می‌گیرد، رویکرد نقد نو برای بررسی آن مناسب به‌نظر می‌رسد.

نقد نو، بر خلاف نامش، رویکردی باقدمت در نقد ادبی است که از دهه‌های آغازین قرن بیستم شکل گرفت و تا سال‌های پایانی دهه‌ی شصت، که گرایش‌های تازه‌ای در گستره‌ی جست‌وجوهای ادبی آشکار گردید، رویکرد غالب در بررسی‌های ادبی بود. رنه ولک، منتقد شهیر، بر آن است که هنوز هم بخش اعظم آموزه‌های نقد نو معتبرند و تا ‌زمانی که مردم به ماهیت و کارکرد ادبیات و شعر می‌اندیشند، این آموزه‌ها معتبر خواهند بود.[۲] به عقیده‌ی پیروان نقد نو، پیچیدگی متن از معانی چندگانه و اغلب متقابلی که در آن تنیده شده است پدید می‌آید. این معانی عمدتاً محصول چهار گونه از صناعات زبان‌شناختی‌اند: آیرونی، متناقض‌نما، ابهام و تنش.[۳] در ادامه، ضمن تعریف هر صناعت، به بررسی مصادیق آن‌ در رمان کوری خواهیم پرداخت.

آیرونی

منظور از آیرونی گزاره یا رویدادی است که زمینه‌ی وقوعش سبب تزلزل آن می‌شود.[۴] مصادیق متعددی از آیرونی در رمان کوری وجود دارد که در این‌جا به سه مورد از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنیم.

مهم‌ترین مصداق آیرونی در رمان کوری کشیشی است که چشمان مجسمه‌ها و نقاشی‌های کلیسا را، که عموماً شخصیت‌های مقدس مسیحی‌اند، پوشانده. کشیش کسی است که هدایت مردم را بر عهده دارد، حال آن‌که در این رمان به صورت فرد کوری تصویر می‌شود که چشمان مقدسین مسیحی را نیز پوشانده تا آن‌ها نیز نابینایانی همانند دیگران باشند. مردمان مذهبیْ جهان را از چشم مقدسین می‌بینند. حال اگر مقدسین خود کور باشند، مردم راهی به حقیقت نخواهند داشت. در این بخش از داستان، که می‌توان گفت اوج نشانه‌پردازی در رمان است، آنچه بناست سبب هدایت مردم باشد خود باعث گمراهی آنان شده است. از همین رو، در داستان، با برداشتن مانع از چشم مجسمه‌ها، مردم نیز دوباره بینا می‌شوند. این نشانه‌ها دلالت بر این دارند که تفسیر اشتباه برخی علما از دین می‌تواند موجب انسداد باب معرفت‌بخشی ادیان به انسان‌ها باشد. در این حالت، آنچه بناست راوی حقیقت باشد خود بزرگ‌ترین مانع در راه شناخت آن است.

آیرونی دیگر در رمان کوری وجود دختر زیبایی است که عینک دودی می‌زند. او در زمان سلامتِ خود از طریق روسپی‌گری کسب درآمد می‌کرده است، اما همین دختر زمانی که کور می‌شود، از ابتدای مواجهه با پسربچه‌ی لوچی که مادرش را گم کرده، بدون این‌که منتظر پیش‌قدم‌شدن دیگران باشد، نگهداری از او را بر عهده می‌گیرد و در انتها نیز با پیرمرد یک‌چشمی که بیش‌تر موهای سرش ریخته طی مراسمی ازدواج می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد. تقابل نقش روسپی‌گری با نقش مادری و همسری در این شخصیت پیچیدگی خاصی ایجاد کرده است. این آیرونی اشاره به ابعاد سرشتی زن دارد و بیانگر این نکته است که دست‌آورد بینایی حقیقی، که در این رمان از طریق کوری برای شخصیت‌ها حاصل می‌شود، بازگشت به آمال اصیل انسانی است.

نمونه‌ی دیگر آیرونی مرد کوری است که راهنمای اوباش نابینای آسایشگاه روانی می‌شود. در آسایشگاه، اوباش سعی در سوء‌استفاده از دیگران دارند. آن‌ها، با ارعاب و تهدید، غذا را به‌کلی مصادره کرده‌اند و در ازای آن، اموال و نوامیس کوران زندانی را مطالبه می‌کنند. این اوباش یک راهنمای حرفه‌ای دارند و او کسی نیست جز یک کور مادرزاد. چنین کسی، با توجه به این‌که زمان زیادی از کوری او می‌گذرد، در استفاده از سایر حواس خود مهارت فراوانی کسب کرده است. ظهور آیرونی در این شخصیت به این‌گونه است که چنین فردی که به عبارتی «کورتر» از دیگران است بدین سبب «داناتر» از دیگران نیز هست. اگر به این آیرونی از حیث نمادین هم توجه کنیم، باید بگوییم در جامعه‌ای که ارزش‌ها به شکل وارونه حاکم می‌شوند، کسانی که بیش‌ترین فاصله را با ارزش‌های واقعی دارند سرآمد خواهند بود.

متناقض‌نما

متناقض‌نما گزاره‌ای است که به‌نظر می‌رسد خود را نقض می‌کند، اما در حقیقت، امور را آن‌گونه که واقعاً هستند نشان می‌دهد.[۵] مهم‌ترین گزاره‌ی متناقض‌نمایی که از رمان کوری می‌توان برداشت کرد این است که برای به‌دست‌آوردن بینایی باید آن را از دست داد. این جمله به‌ظاهر خودبرانداز است، اما در واقع به این حقیقت اشاره می‌کند که برای فهم واقعیت، باید نگاهی را که به عادات و تقلیدهای فردی و اجتماعی خو گرفته کنار گذاشت. شخصیت‌های رمان کوری با ازدست‌دادن بینایی به بینشی عمیق‌تر از خود و زندگی دست می‌یابند. آن‌ها درمی‌یابند که در پس زندگی متمدنانه‌ای که به آن خو کرده بودند واقعیت زندگی به شکلی بدوی و خشن در جریان بوده است و تنها فروافتادن پرده‌ای به نام بینایی کافی بوده تا آنچه در عمق بوده عیان شود.

ابهام

ابهام وقتی به‌وجود می‌آید که یک کلمه یا رویداد یا تصویر دو یا چند معنای متفاوت ایجاد کند. در زبان ادبی، ابهام یکی از راه‌های غنابخشیدن به متن و عمیق‌ساختن آن است و بر ارزش آن می‌افزاید.[۶] مهم‌ترین ابهامی که در این رمان وجود دارد ابهام در علت پیدایش کوری است. رمان کوری از پرداختن به جزئی‌ترین مسائل و تصاویر سر بازنمی‌زند، اما با اصل ماجرای کوری به منزله‌ی یک راز برخورد می‌کند و اشاره‌ی مستقیمی به علت آن نمی‌کند. از سوی دیگر، می‌توان گفت که کلیت رمان تلاشی است برای رفع این ابهام. وضوح تدریجی این ابهام یکی از عوامل ایجاد تعلیقِ معنایی در رمان کوری است. این وضوح، همپای نورِ معرفت که از ابتدای کوری شخصیت‌ها در داستان به‌تدریج شروع به تابیدن می‌کند، شدت می‌گیرد و در انتهای داستان به اوج خود می‌رسد.

تنش

تنش به معنای پیونددادن اضداد با یکدیگر است.[۷] اصلی‌ترین تنش موجود در این داستان تنش برای بقاست. موضوع این تنش هم غذاست. این تنش زمینه‌ی بروز خصایص نهفته‌ی انسان‌هایی را که تا قبل از آن در قالب جامعه‌ای متمدن زندگی می‌کردند فراهم می‌آورد. این تنش نشان می‌دهد که بسیاری از انسان‌ها تحت شرایط خاصی مقید به اخلاق‌اند، شرایطی که چه بسا در آن‌ها نقش اخلاق محافظت از منافع خود است، نه امری که باید آن را باور داشت. به همین سبب، آنان با تغییر شرایط و منافع، اخلاق را زیر پا می‌گذارند.

به نقل از الف‌ِیا/یادداشت از اعظم عظیمی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]