تاریخ انتشار خبر: 12 دي 1395 - ساعت 16:03:18
اونوره دوبالزاک

اونوره دوبالزاک

زندگی بالزاک از سی­سال کار در سکوت و هیجده سال خلاقیت پرشور و هیجان در محیطی پر از نگرانی و تشویش و سرگرمی‌های گوناگون و سه سال در سراشیب تشکیل شده است. زندگی بالزاک کاملاً مشابه زندگی قهرمانان برجسته آثارش بود که با قدرت تخیل شگفت­‌انگیزش می­‌آمیخت.

اونوره دوبالزاک (به فرانسوی (Honoré de Balzac رمان نویس فرانسوی (1799-1850) بالزاک در شهر تور Tours در غرب فرانسه مرکزی زاده شد، کودکی را در شبانروزی و دور از مادر گذراند و از این­رو بسیار رنج برد. بعدها این دوره را در کتاب لوئی لامبر Louis Lambert وصف کرده است. از 1814 تحصیلات خودرا در پاریس ادامه داد و به دانشکده حقوق وارد شد، چندی نزد وکیل دعاوی و محضرداری به کارآموزی پرداخت، سپس به راه نویسندگی افتاد.

در میان سالهای 1820 و 1825 تعدادی رمان مردم­‌پسند با نام‌های مستعار انتشار داد که هرگز حاضر نشد نام خود را برآنها بگذارد. در این دوره برای دست یافتن به ثروت با سرمایه خانوادگی چاپخانه­‌ای تأسیس کرد که کار آن به ورشکستگی انجامید و بالزاک تا آخر عمر هرگز از زیر بار قرض رهائی نیافت.

در 1829 کتاب شوانها (یاغیان شمال فرانسه در جمهوری اول) Les Chouans  را منتشر کرد. حوادث داستان در دوره­‌ای می­‌گذرد که اهالی بروتانی Bretagne به طرفداری از حکومت گذشته برضد حکومت انقلابی بپاخاستند. این داستان که با تصویرهای بدیع، به صورتی کاملاً جدید و واقع­‌بینانه عرضه شده بود، دوره باروری نویسندگی بالزاک را اعلام کرد. از آن پس سال‌های زندگی بالزاک بلاانقطاع به نوشت گذشت. در حدود نودوپنج داستان طولانی و کوتاه انتشار داد که اگر چه مافوق قدرت یک انسان است، هرگز او را از زندگی پرتلاش اجتماعی و سفرهای طولانی و ماجراهای عشقی و کوشش در زمینه سیاست و تجارت باز نداشت.  به تدریج درهای محافل ادبی و دفتر روزنامه‌­های پاریس به­ روی بالزاک باز شد و با نویسندگان و بازیگران تئاتر آمد و شد یافت.

در آغاز سال 1830 مجموعه شش داستان کوتاه به نام صحنه­‌هائی از زندگی خصوصی Scenes de la Vie privee را منتشر کرد که بیش از پیش او را به شهرت رساند. بالزاک در مقدمه این مجموعه مکتب رومانیسم را کهنه و فرسوده خواند و خود را مورخ آداب و رسوم زمان معرفی کرد. بدین­ طریق از طرفی آثارش مورد نقد یا سانسور شدید قرار گرفت و از طرف دیگر میان عامه مردم خواننده فراوان یافت.

داستان چرم ساغری La peau de Chagrin  (1831) بر شهرت بالزاک افزود. چرم ساغری قصه­‌ای تخیلی است با نکته‌­هایی فلسفی. جوان فقیر و ناامیدی به­ وسیله عتیقه­ فروشی به چرمی سحرآمیز دست می­‌یابد که قادر است همه آرزوهای او را برآورد، اما بتدریج براثر استعمال سطح آن سائیده می­شود. هرچه سائیدگی بشتر شود، عمر صاحبش کاهش می­یابد تا جائی که در عین لذت و قدرت و نیکبختی عمرش با عمر چرم پایان می­‌بابد. بالزاک در این داستان تضاد میان اراده بشر و قدرت سرنوشت را نشان می­دهد و با استادی شگفت­‌انگیز در نقل و بیانی پرجاذبه خواننده را پیوسته در شور و هیجان نگه می­‌دارد.

بالزاک که از پیروزی و شهرت سرمست شده بود، به زندگی پرتجمل روی آورد، کالسکه خرید، اسب نگه داشت، پیشخدمت‌های متعدد بکار گماشت و عصای دسته نقره­‌ای بدست گرفت، خانه شخصی تهیه کرد، اثاث گرانبها فراهم آورد، در اوپرا جایگاهی را به خود اختصاص داد و برای تأمین هزینه سنگین زندگی سراسر شب را در لباس بلند سفید از پارچه کشمیر و در کنار قهوه­‌جوش معروف خود، بکار پرداخت.

داستان کشیش شهر تور Le Cure de Tours و سرهنگ شابر Le Colonel Chabert در 1832 منتشر شد.  داستان سرهنگ شابر از آثار برجسته بالزاک است، سرهنگ شابر که خبر کشته شدنش در یکی از جنگها به طور رسمی اعلام شده است، بر حسب اتفاق از جراحت مرگبار نجات می­‌یابد، به­ وسیله دهقانی مورد مراقبت قرار می­گیرد و پس از بهبود، به­ فرانسه باز می­گردد، اما کسی ادعای او را نمی­پذیرد و همسرش نیز که صاحب ثروت او گشته و از نو ازدواج کرده است، او را دیوانه می­خواند و سرانجام برای جلوگیری از رسوائی مقداری از اموال خود را به او وامی­گذارد و هرگز حاضر نمی­شود زندگی سعادتمندانه خود را برهم زند و سرهنگ که اقدام خودخواهانه زن را توهینی به خود تلقی می­کند، از همه چیز دست می­کشد و به آوارگی و تیره­روزی تن درمی­دهد و سرانجام در نوانخانه­‌ها در می­گذرد. نبوغ خلاقه بازاک در این داستان قهرمانانی آفریده است که حتی از دنیای واقعی واقعیترند و شیوه نگارش جالب توجه و پرنقش و قدرتی که در وصف عواطف انسانی بکار برده، کتاب را به صورت شاهکاری درآورده است.

در اوائل 1833 داستان طبیب دهکده Le Medecin de Campagne  و در اواخر همین سالی اوژنی گرانده Eugenie Grandet را منتشر کرد. اوژنی گرانده از بزرگترین آثار بالزاک بشمار می­آید و قدرت خارق العاده هنری او را به اثبات می­رساند. اوژنی دختر زیبا و لطیف طبع و پدرش آقای گرانده برحسته ­ترین چهره­‌هائی­اند که بالزاک با قلم سحار خود در شیوه­ای بسیار هیجان­‌انگیز و نافذ تصویر کرده است.

بالزاک در آثار این دوره محیط‌های اشرافی و طبقه کاسبکار پاریس و شهرستانها را وصف و موضوع‌های سیاسی و اجتماعی را در خلال پیچ و خمهای پرحادثه و افسانه­‌آمیز تشریح کرده است. بالزاک در آخر 1822 نامه­ای بی­امضا از کشور لهستان دریافت کرد، حاکی از شیفتگی فراوانی زنی به آثار او. بالزاک با این دوست ناشناس که او را «زن بیگانه» می­خواند مکاتبه­ای طولانی برقرار کرد تا سرانجام او را شناخت. این زن، کنتسی لهستانی به نام هنسکا Hanska بود که بالزاک نخستین­ بار در 1833 او را با شوهرش در سوئیس ملاقات کرد و در اوائل 1934 چند هفته‌ای با او در ژنو بسر برد، پس از آن به­ پاریس بازگشت و به زندگی اجتماعی خود ادامه و کتاب باباگوریو  Le Pere Goriot  را به پایان رساند و با این کتاب نقشه اثر عظیم خود را به نام کمدی انسانی Comedie humaine ترسیم کرد و د استان باباگوریو را هسته اصلی رمان‌هائی قرار داد که قهرمانش سلسله­‌وار در داستانهای جای می­گرفتند. داستان باباگوریو شرح زندگی خصوصی افراد نیست، بلکه کانونی است که در آن اشخاص گوناگون با زندگیهای مختلف پیوسته با یکدیگر در حال تلاقی­اند. باباگوریو پیرمردی است که به تدریج همه ثروت خود را در راه تجمل­‌پرستی دو دخترش صرف می­کند و سرانجام ورشکسته و تهیدست و مطرود می­ماند و در تنهائی جان می‌سپارد.

بالزاک در این کتاب دو گروه از مردم جامعه را وصف کرده است. گروهی که مانند باباگوریو از احساس شریف و عاری از سودجوئی برخوردارند و گروهی که پیوسته به­ یکدیگر دروغ می­گویند و خیانت می­‌ورزند، اما گروه شریف نیز سرنوشت بهتری از گروه دیگر ندارد و این خود برهم زننده نظم اجتماع است.

بالزاک در 1835 برای دیدار کنتس هانسکا به وین رفت و در بازگشت در ایتالیا داستان زنبق دره Le Lys dans la Vallee  را منتشر کرد. در همین حال مجله کرونیک دوپاری Chronique de Paris  (وقایع پاریس) را تأسیس کرد که برایش گران تمام شد و وضع مالیش را دشوار ساخت. از آن پس پیوسته مورد تعقیب ناشرانی قرار می­گرفت که حق التألیف کتاب‌های وی را از پیش پرداخته بودند و نوشت‌ه­ای به دستشان نرسیده بود.

بالزاک از طبکاران رو پنهان می­کرد، در به روی خود می­بست و شتابزده به نوشتن می‌­پرداخت و دوازده تا چهارده ساعت در شبانروز کار می­کرد. داستان سزار بیروتو Cesar Birotteau (1837) داستان مؤثر و مسخره­‌آمیزی بود، آمیخته با واقعیت و نشان دهنده صحنه­‌هایی از زندگی در پاریس. این داستان در 1910 به صورت نمایشنامه به اجرا درآمد.

پیردختر La Vielle fille  (1836) پرده نقاشی جالب توجه‌ی است از زندگی در شهرستان و کشمکش‌های مالی و سیاسی و طبقاتی مردم آن. بالزاک در اواخر 1841 نقشه عظیم کتاب کمدی انسانی را به مرحله عمل درآورد و قراردادی با چهار ناشیر امضا کرد که با شرکت یکدیگر آثار کامل او را به این نام منتشر کنند.

بالزاک درمقدمه این مجموعه اندیشه کلی خود را  چنین بیان می­کند: عالم انسانی به انواع مختلف اجتماعی تقسیم شده است که هر یک خطوط مشخصی را داراست و انسان مولود این اجتماعات پیوسته در حال تحول است. تنها منافع شخصی و سودجوئی است که محرک اصلی همه اعمال و رفتار او بشمار می­‌آید.

رمان‌هایی که در مجموعه کمدی انسانی جای گرفته است از نظر ارتباط با یکدیگر به چند دسته تقسیم می­شود: دسته اول: مطالعات آداب و رسوم Etudes de moeurs. دسته دوم: مطالعات فلسفی Etudes philosophiques . دسته سوم: مطالعات تحلیلی Etudes analytiques .

بالزاک خود به مادام هانسکا درباره این کتاب نوشته است: «من خواسته­‌ام که جامعه را بتمامی در مغز خود جای دهم.» و در جای دیگر می­نویسد: «زندگی هر نسل، همچون نمایشنام‌ه­ای است با چهار و پنج هزار قهرمان برجسته، این نمایشنامه کتاب من است.» کمدی انسانی بنائی معظم و با شکوه است با دورنمائی از جامعه فرانسوی و از زندگی واقعی افراد آن. آقای هانسکی در 1841 درگذشت، از آن پس بالزاک تنها یک فکر در سر داشت و آن ازدواج به خانم هانسکا بود، پس به کار خود افزود تا زندگی مناسبی در خور این زن فراهم آورد. در 1846 خانه‌­ای اجاره کرد و قیمت گرانی برای اثاث آن پرداخت. در این دوره رمان‌های دختر عمو بت La Cousine Bette  و  پسر عمو پون Le Cousin Pons را بپایان رساند که آخرین کتابهای درخور توجه او بود و در سال‌های 1846 و 1847 انتشار یافت. پس از آن بیمار و فرسود گشت و از قدرت خلاقه­‌اش کاسته شد.

در اوائل 1850 به کیف Kiev سفر کرد و با خانم هانسکا به پاریس بازگشت و با آنکه در طی سفر می­کوشید که از خستگی شدید اجتناب کند، به محض ورود به خانه در بستر بیماری افتاد و هرگز از آن برنخاست و فقط چند ماه پیش از مرگ توانست با خانم هانسکا ازدواج کند. مرگ بالزاک در ماه اوت 1850 اتفاق افتاد و در آخرین لحظه زندگی، ویکتور هوگو بر بالینش حضور داشت.

زندگی بالزاک از سی­سال کار در سکوت و هیجده سال خلاقیت پرشور و هیجان در محیطی پر از نگرانی و تشویش و سرگرمی‌های گوناگون و سه سال در سراشیب تشکیل شده است. زندگی بالزاک کاملاً مشابه زندگی قهرمانان برجسته آثارش بود که با قدرت تخیل شگفت­‌انگیزش می­‌آمیخت. صفت بارز بسیاری از قهرمانان داستان بالزاک تلاش فراوان در جستجوی ثروت و فراهم آوردن زندگی پرتجمل است که با پیروزی‌ها، شکست‌ها و ناکامی‌ها روبرو می­‌شود.

بالزاک معتقد بود که برای استفاده بردن از مزایا و لذتهای زندگی باید از حداکثر قوای حیاتی و مغزی و فکری سود جست و خود نیز با بی­ احتیاطی فراوان این نیروی عظیم را بکار انداخت و سخاوتمندانه از این منبع سرشار در خلق آثار و در راه کامرانی و لذت استفاده برد. در میان پراکندگی و گوناگونی عجیب زندگی در یک چیز پایدار بود و آن کار بود، کاری تب­آلود که گاه با سرعتی باور نکردنی انجام می­گرفت، چنانکه داستان باباگوریو را تنها در سه شبانروز نوشت، اما در تجدید نظر و اصلاح آثار خود چنان وسواس و دقت نشان می­داد که با وجود کهنگی دنیائی که وصف کرده، داستانهایش هنوز زنده و گویاست.

بالزاک در این آثار که مجموع آن شامل پانزده تا بیست هزار صفحه است، نقاش و مفسر جامعه­‌ای است که در آن حالت جنگ مداوم میان گروههای مختلف هرگز پایان نمی­‌یابد. در نظر بالزاک جنگ و مبارزه از خصال طبیعی بشر است و تنها از این راه است که بشر می­تواند در دنیای ثروت و شهرت جایی را اشغال کند یا برخرافات و عادات کهنه چیره شود و محیطی سرشار از نیکوکاری و شفقت پدید آورد.

بالزاک با آثار خود به مکتب رومانتیسم پایان داد و پیروزی واقعیت را براحساس و رؤیا اعلام کرد. وی گرچه در اندیشه آن نبود که مکتبی تازه بنیان گذارد، با واقع­بینی عمیق، جامعه را با همه مشخصاتش وصف می­کند و حوادث و امور کوچک را با قدرت خلاقه خود برجستگی می­‌بخشد و قهرمانان دلخواه را از میان مردم برمی­‌گزیند و نمونه کمال مطلوب واقعی خویش را می­‌آفریند. بالزاک در واقع پیشوای بزرگ نویسندگان رئالیست بشمار می­آید.

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]