تاریخ انتشار خبر: 24 دي 1395 - ساعت 14:55:49
سمیوئل بکت

سمیوئل بکت

سمیوئل بکت رمان­‌نویس و نمایشنامه­‌نویس ایرلندی 1906 – بکت در دابلین زاده شد، در 1928 برای تحصیل به پاریس رفت و همانجا اقامت گزید. وی دوست و منشی جیمز جویس بود و آثارش تحت نفوذ فراوانان آثار او و کافکا و نویسندگان سوررئالیست قرار گرفت.

سمیوئل بکت Samuel Barclay Beckett رمان­‌نویس و نمایشنامه­‌نویس ایرلندی 1906 – بکت در دابلین Dublin زاده شد، در 1928 برای تحصیل به پاریس رفت و همانجا اقامت گزید. وی دوست و منشی جیمز جویس James Joycec بود و آثارش تحت نفوذ فراوانان آثار او و  کافکا و نویسندگان سوررئالیست قرار گرفت.

بکت آثار خود را که شامل رمان، نمایشنامه و مقاله بود به دو زبان انگلیسی و فرانسوی می­نوشت. اولین رمان بکت، مرفی Muphy (1938) ابتدا در انگلستان و بعد به زبان فرانسوی در فرانسه انتشار یافت. بکت در این رمان از ملال زیستن سخن می­گوید و ملال هستی را جانشین خود هستی می­‌سازد. مرفی قهرمان اثر پیوسته خویش رنج می­‌برد. اشخاص نمایشنامه­‌های بکت نیز مانند مرفی و حتی بیش از او از زندگی ملول و دلتنگند و کمتر از او دارای هدف.

داستان دیگر بکت به  نام  مولوی Molloy در 1951 ابتدا به زبان فرانسوی و در 1955 به زبان انگلیسی انتشار یافت. بکت با انتشار دو نمایشنامه به شهرت رسید: در انتظار گودو En Attendant (1952)؛ (Waiting for Godot) (1954) که تجسم اندیشه­‌های بکت است از سرنوشت بشری و می­توان آن را نمایشنامه­‌ای فلسفی خواند و پایان بازی Fin de Partie(End-game) (1957) . پیروزی جهانی این دو نمایشنامه موجب شد که رمان‌های بکت نیز مورد توجه قرار گیرد.

بکت نوشتن آثار داستانی خود را با ابتکار و تازگی پرقدرتی دنبال کرد. قهرمان داستان‌های بکت که تقریباً همه­‌جا شخصیت واحدی است با نامهای گوناگون، به­صفات و روحیه مشخص یا فضای معین یا زمان معینی بستگی ندارد. نثر داستانهای بکت فاقد نشانه­‌هائی است که برای ساختمان و ترکیب جامعه ضرورت دارد و بدین­‌طریق خواندن را دشوار می­‌سازد، موضوع‌ها نیز پایبند هیچگونه پیچ و خم یا ساختمان معمول داستان نیست، با این حال بکت که به ظواهر خارجی و ساختمان سنتی داستان پشت کرده، توانسته است به وسیله قهرمانان خود، چنان چهره­ای از بینوائی و تیره­روزی بشر پیش چشم بگذارد که به­ تصور درنمی­‌آید. ترس بیجا از دنیا، تزلزل در همه­‌چیز، پوچی عشق و کینه، شک و تردید عمیق درباره گذشته، همه این مسائل ناشی از هیجان فردی و درونی است که از نظر بکت تنها رشته­‌هائی است که آدمی را به زندگی می­‌پیوندد.

رمان سه­بخشی بکت شامل مولوی، داستان مالون­می­میرد Malone meurt (Malone dies) و نگفتنی Innommable (The Unnameable) میان سالهای  1951 تا 1958 انتشار یافت. نمایشنامه­‌های دیگر بکت عبارت است از: همه افتادگان    Tous ceux qui tombent. (All that fall) (1957)، بازی بدون حرف Acte sans paroles (1963)، چه روزهای خوشی! Oh! Les beaux lours(Days Happy) (1963)؛ آخرین نوار کراپ La Derniere (Krapp’s last tape) و خلواره Cendres(Embers) هر دو (1958)؛ نمایشنامه Comedie(Play) (1964) و مانند آن. بکت پیشوای مکتب پوچی درتئاتر است که هدفش بنمایش گذاردن موقعیت‌های خاص است، بی آنکه قصد سرگرم کردن تماشاگر را داشته باشد یا هدف نقل داستانی با دسیسه­‌ها و پیچ و خم‌های گوناگون. بیهودگی درآثار بکت به وسیله تباهی، پستی و کوچکی، ضعف و شکست در همه چیز تجلی می­‌کند و این حال را در اشخاص نمایشنامه به وسیله فرسودگی غم­انگیز جسمانی، بی­ارتباطی و از هم­گسیختگی مکالمه­‌ها، فقدان هر  نوع نتیجه­‌گیری و لحن خسته و آمیخته با نیشخند نشان می­دهد.

در نمایشنامه­‌های بکت رابطه اشخاص با یکدیگر رابطه معنوی و روانی است. آنان نیمی از یک شخصیت­‌اند که یکدیگر را  تکمیل می­کنند و در عین اختلاف بنوعی به یکدیگر بستگی دارند، مانند زن و شوهرها که با وجود داشتن اختلاف‌های شدید فکری به سبب بستگی ناچار از زندگی با یکدیگرند.

بکت در 1931 مقاله­‌ای تحقیقی و انتقادی درباره پروست Proust انتشار داد. بکت از هر نوع شهرت­‌طلبی بیزار است، حتی هنگامی که در 1969 به جایزه ادبی نوبل دست یافت، از سرو صدا براه انداختن و خودنمائی پرهیز کرد.

به نقل از کتاب فرهنگ ادبیات جهان

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]