تاریخ انتشار خبر: 29 ارديبهشت 1396 - ساعت 15:03:39
 دانش اخلاق اسلامی

دانش اخلاق اسلامی

مباحث این کتاب در قالب واحد و به‌صورت ترتیبی و پشت‌سرهم مطرح شده و در عین اینکه در هر جلد موضوعات مجزایی تبیین شده، همۀ چهار جلد کتاب ناظر به یک نظام اخلاقی و تکمیل‌کنندۀ آن هستند.

همواره متفکران هر دوره و زمانی به دانش اخلاق اهتمام داشته‌اند و در شکل‌گیری و رشد مبانی نظری و چگونگی نگاه به آن بسیار کوشیده‌اند. لذا آثار اخلاق‌نگارانه‌ای را که مورد توجه مسلمانان در دوره‌های مختلف بوده است، می‌توان به دو دستۀ عمده تقسیم کرد:

  1. آثار پدیدآمده در دورۀ پیش از اسلام‌ که خود به دو بخش آثار اخلاقی ایرانی و آثار اخلاقی یونانی تقسیم می‌گردد؛
  2. آثار پدیدآمده در دورۀ اسلامی که به آثار اخلاق فلسفی، آثار اخلاق عرفانی، آثار اخلاق نقلی و آثار مکتب اخلاقی تلفیقی منقسم می‌شود.

در این میان، نظریۀ «اعتدال ارسطویی» تأثیر شدیدی در اخلاق فلسفی و اخلاق تلفیقی گذاشته است. این نظریه اجمالاً بیان می‌کند که هر قوه اگر در فعلیت خود در نقطۀ وسط و تعادل قرار گیرد، فضیلت حاصل می‌شود و اگر از هر سو، به جانب افراط یا تفریط میل کند، رذیلت اخلاقی ایجاد می‌گردد. مثلاً حدوسطِ قوۀ تفکر، درک و فراگرفتن علوم مفید برای دین و دنیاست؛ و حد افراط آن تفکر و مطالعۀ مسائلی است که درک آن از توان این قوه خارج است؛ حد تفریطش نیز رضایت‌دادن به جهل و تلاش‌نکردن در مسیر علم است.

تاکنون کتب متعددی برای تشریح، توضیح، ترویج و بررسی نظریۀ اعتدال ارسطویی نگاشته شده است. کتاب دانش اخلاق اسلامی (در چهار مجلد) ترجمۀ کتاب دراساتٌ فی الأخلاق و شؤون الحکمة المتعالیة، تالیف آیت‌الله مظاهری است و به‌همت مجید هادی‌زاده به فارسی برگردانده شده. این کتاب به نقد تفصیلیِ نظریۀ ارسطو پرداخته و ساختار تازه‌ای برای دانش اخلاق اسلامی ارائه داده است.

حضرت آیت‌الله مظاهری از علمای اخلاق و مراجع تقلید معاصر در اصفهان، تحصیل‌کردۀ حوزه علمیۀ نجف و از شاگردان استادان مبرزی همچون مرحوم حضرت امام‌خمینی و مرحوم علامه‌طباطبائی (رضوان الله علیهما) است. بیانات و تألیفات متعدد و ارزشمند ایشان در حوزۀ معارف دینی و اخلاقی، زبانزد خاص و عام شده است.

مباحث این کتاب در قالب واحد و به‌صورت ترتیبی و پشت‌سرهم مطرح شده و در عین اینکه در هر جلد موضوعات مجزایی تبیین شده، همۀ چهار جلد کتاب ناظر به یک نظام اخلاقی و تکمیل‌کنندۀ آن هستند.

این نظام اخلاقی پیرو هیچ مکتب اخلاقی سابقه‌داری نیست و خود در صدد ارائۀ روشی نو در دانش اخلاق اسلامی است. نویسنده در این اثر از نظر صورت، نظریۀ اعتدال را نمی‌پذیرد، همراهی اخلاق با سیاست مُدُن را الزامی نمی‌داند و نگرشی تمثیلی به عالَم ندارد؛ پس در قالب مکتب اخلاق فلسفی جای نمی‌گیرد. از سوی دیگر، با عبور از مبانی اخلاق فلسفی جالینوسی، افلاطونی، فیثاغورسی و ارسطویی، هیچ‌یک از نظریات حکیمان یونانی یا یونانی‌مسلک را جامع نمی‌داند و از حکایاتی که نوعی سهل‌انگاری صوفیانه‌وار همراه دارد نیز دوری جسته است. همچنین این اثر نه در پی تبیین منازل، مقامات یا مکاشفات عارفانه است و نه از عناصری همچون شعر و حکایت بهره می‌برد؛ پس در قالب مکتب اخلاقِ عرفانی هم جای نمی‌گیرد. از سوی دیگر روش این کتاب در زمرۀ اخلاق نقلی نیز قرار نمی‌گیرد؛ زیرا در کنار نقل متون مقدس، مفاهیم اخلاقی را تحلیل می‌کند و اخلاق عاشقانه را که از عشق به مبدأ ریشه می‌گیرد، بر اخلاق زاهدانه که از خوف و ترس ریشه می‌گیرد، ترجیح می‌دهد؛ آیات و روایات را ارشادی و نه تأسیسی، به‌شمار می‌آورد؛ یعنی از روایات،‌ بیشتر به‌عنوان راهنما نسبت به حکم عقل بهره می‌برد، نه به‌عنوان منبع اصلیِ مستقلی در کنار قرآن و عقل.

این مجموعۀ چهارجلدی بخشی از پروژۀ تالیفی نویسنده است که در زمینۀ اخلاق، با عنایت به اینکه اخلاق همان صفات انسان است، نگاشته شده و در صدد طرح مباحث اخلاقیات، یعنی اعمالی که درنتیجۀ صفات اخلاقی انجام می‌شود، نیست.

نگارنده ازآنجاکه منتقد نظریۀ اعتدال ارسطویی است، مبنای این اثر را نقد این نظریه و پایه‌گذاری دانش اخلاق اسلامی بر اساس پانزده اصل تبیین‌شده توسط خودش قرار داده است. این پانزده مبنا برای اخلاق اسلامی عبارت‌اند از:

  1. چندساحتی‌بودن انسان؛
  2. برخورداری انسان از قوۀ فاهمه؛
  3. تبیین منبع فضایل و رذایل؛
  4. غیرذاتی‌بودن رذایل برای انسان؛
  5. فطری‌بودن ادراک فضایل و رذایل؛
  6. مطلق‌بودن اخلاق؛
  7. تقدم برخی فضایل بر بعضی دیگر در افراد مختلف؛
  8. ممکن‌بودن تهذیب نفس؛
  9. تبیین محور طولی فضایل؛
  10. شبکه‌ای‌بودن فضایل و رذایل؛
  11. وظیفۀ علم اخلاق، تبیین فضایل مشابه؛
  12. تفاوت بین اخلاق و اخلاقی؛
  13. تقدم اخلاق عاشقانه بر اخلاق زاهدانه؛
  14. ارشادی‌بودن آیات و احادیث اخلاقی؛
  15. کوتاه‌بودن مسیرِ سیر اخلاقی.

همان‌گونه که گفتۀ مترجم توضیح می‌دهد، نویسنده در تدوین مبانی پانزدهه‌گانۀ خود از روش‌های زیر بهره جسته است:

  1. احتراز از نقل میراث تمدن‌های پیشین؛
  2. احتراز از نقل قصص و حکایات عامیانه؛
  3. احتراز از روش خطابی مذکرانه؛
  4. نقد اندیشه‌های معارفی در بستر دانش اخلاق؛
  5. نقد اندیشه‌های اخلاقیان؛
  6. نقد روش‌های اخلاق‌نگاری؛
  7. تأکید جدی بر استفاده از آیات قرآن کریم، ابتدائا، و بهره‌گیری از روایات در مرحلۀ بعد؛
  8. مواجهۀ تحلیلی با آیات و روایات؛
  9. توجه دائم به بارگاه باری‌تعالی؛
  10. توجه دائم به کسب فیض از ساحت معصومان علیهم‌السلام.

به‌عقیدۀ نویسنده «مشکک‌بودن فضائل» مقتضی آن است که «مقتضای حقیقی هر قوه»، چه در کاربرد بسیار اندکش که به‌تعبیر ارسطو تفریط است و چه در کاربرد زیاد و بسیار زیادش که به‌تعبیر ارسطو افراط است، از فضیلت‌بودن خارج نشده و همچنان فضیلت دانسته شود؛ لذا از نقطۀ آغاز حد تفریط تا آخرین نقطۀ حد افراطِ کارکرد‌های حقیقی هر قوه، تماماً فضیلت است و رذیلت، عبارت است از به‌کارنبردنِ حقیقی هر قوه در مقتضاهای حکیمانۀ آفرینش. به همین سبب، مؤلف نظریۀ اعتدال ارسطویی را وقعی نمی‌نهد و با ذکر همین دلیل، آن را نقد می‌کند.

در جلد اول کتاب، مؤلف در ابتدا مباحثی مقدماتی در زمینۀ تعریف و موضوع علم اخلاق و تهذیب نفس مطرح کرده و در ادامه فضیلت‌های یقین، توحید، تفکر، شجاعت، ترس از خداوند و امیدواری به خدا و رذیلت‌های بی‌ثباتی و شرک و غفلت را بررسیده است.

در جلد دوم نیز به‌دنبال مباحث جلد اول، فضیلت‌های کرامت‌نفس، غیرت، تأنی، حسن‌ظن، حلم، بخشش، تواضع، مهربانی، شرح‌صدر، عفت، زهد، قناعت، بی‌نیازی از مردم، سخاوت، خیرخواهی، غبطه، و بی‌میلی نسبت به مقام و همچنین رذیلت‌های پستیِ ‌نفس، عجله، اضطراب خاطر، پریشانی قلب، تغییر رأی، سوءظن، غضب، کینه، تکبر، عُجب، خودکم‌بینی، سنگدلی، زیاده‌خواهی یا بی‌میلی در امور جنسی، دنیادوستی، حرص، طمع، بخل، حسد و کوتاهی در تحصیل فضایل مطرح شده است.

در جلد سوم کتاب فضیلت‌های شناخت مسئولیت، وفاداری، زیرکی، خلوص، توبه، تقوا، محبت حضرت حق، وفا و رذیلت‌های ریاست‌دوستی، کوتاهی در برابر مسئولیت، بی‌وفایی، ساده‌لوحی، ریا، عصیان و ناسپاسی تبیین شده است.

سر انجام در جلد پایانی کتاب از فضایل شکر، رضایت از مقدّرات خدا، توکل و اعتماد به خدا، حضور قلب، شکیبایی، دعا و نیایش، تمسک به قرآن و عترت، میانه‌روی و عزلت و رذایل ناخشنودی از تقدیر الهی، غفلت از یاد خدا،‌ ناشکیبایی، روی‌گردانی از دعا و تمسک به طاغوت سخن رفته است.

در جای‌جای کتاب، بهره‌گیری بسیار مناسبی به‌خصوص از آیات قرآن کریم و همچنین روایات ائمۀ اطهار علیهم‌السلام به چشم می‌خورد؛ تحلیل‌های مؤلف نیز در هر بحثی به ارزش آن افزوده است. همچنین ازآنجاکه مؤلف به علوم عقلی و فلسفی احاطۀ کافی داشته، اثر این احاطه در سراسر کتاب مشاهده می‌شود.

در کنار قوت‌های بسیار این اثر، ازجملۀ ضعف‌های آن ویراستاری است. بر ویراستاری کتاب می‌توان دو اشکال عمده را وارد دانست:

اول آنکه در کتاب‌، از لغات و الفاظ سخت و نامفهوم ادبی، بسیار استفاده شده که مانع می‌شود عموم تحصیل‌کردگان بتوانند به‌سادگی با آن ارتباط برقرار کنند؛ زیرا خواننده وقتی شروع به مطالعۀ این کتاب می‌کند، با لغات سنگین ادبی‌ای روبه‌رو می‌شود که علاقه و شوق او را به ادامۀ مطالعه می‌گیرد. البته باید اذعان کرد که تبدیل تئوری‌های علمی به متنی شیوا آسان نیست؛ اما زمانی یک اثر می‌تواند به نهایتِ تاثیرگذاری خود در جامعه برسد که زبانی نزدیک‌تر به فهم عمومی را به‌کار گیرد و به همین وسیله با دایرۀ گسترده‌تری از مخاطبان روبه‌رو گردد.

اشکال مهم دیگری که به ویراستاری کتاب وارد است، وجود اغلاط بسیار در متن کتاب است. این اغلاط شامل اعراب‌گذاری آیات، اغلاط تایپی، کم یا زیاد بودن حروف کلمات، و از همه مهم‌تر اغلاط مبناییِ املایی در کتاب است! مقصود از اغلاط مبنایی املایی این است که یک کلمه در کل کتاب غلط نوشته شده است؛ مثلاً کلمۀ «ضلالت» به‌معنای گمراهی، در همۀ موارد پرشماری که در متن کتاب به کار رفته،‌ با املای «ظلالت» نگاشته شده است. همچنین کلماتی مانند «نمازگزار» یا «سپاسگزار» که در متن بسیار به‌ کار رفته، به‌صورت غلط املایی «نمازگذار» یا «سپاسگذار» به نگارش درآمده است؛ یا کلمۀ «رذیلتی» بیش از بیست مرتبه با املای «‌رذیلتای» تایپ شده است!

اشکال دیگر اینکه می‌شد سیر مباحث از حیث کلی نظم و انسجام بهتری داشته باشد؛ مثلاً بحث خلوص‌، توبه‌، تقوا و محبت به خداوند که در جلد سوم کتاب مطرح شده، بهتر بود در جلد اول و در ذیل مسائل و موضوعات مرتبط با توحید آورده می‌شد.

کتاب دانش اخلاق اسلامی تألیف آیت‌الله مظاهری است که در چهار جلد و ۱۰۶۰ صفحه، به‌همت شعبۀ اصفهانِ دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم به چاپ رسیده است.

همواره متفکران هر دوره و زمانی به دانش اخلاق اهتمام داشته‌اند و در شکل‌گیری و رشد مبانی نظری و چگونگی نگاه به آن بسیار کوشیده‌اند. لذا آثار اخلاق‌نگارانه‌ای را که مورد توجه مسلمانان در دوره‌های مختلف بوده است، می‌توان به دو دستۀ عمده تقسیم کرد:

  1. آثار پدیدآمده در دورۀ پیش از اسلام‌ که خود به دو بخش آثار اخلاقی ایرانی و آثار اخلاقی یونانی تقسیم می‌گردد؛
  2. آثار پدیدآمده در دورۀ اسلامی که به آثار اخلاق فلسفی، آثار اخلاق عرفانی، آثار اخلاق نقلی و آثار مکتب اخلاقی تلفیقی منقسم می‌شود.

در این میان، نظریۀ «اعتدال ارسطویی» تأثیر شدیدی در اخلاق فلسفی و اخلاق تلفیقی گذاشته است. این نظریه اجمالاً بیان می‌کند که هر قوه اگر در فعلیت خود در نقطۀ وسط و تعادل قرار گیرد، فضیلت حاصل می‌شود و اگر از هر سو، به جانب افراط یا تفریط میل کند، رذیلت اخلاقی ایجاد می‌گردد. مثلاً حدوسطِ قوۀ تفکر، درک و فراگرفتن علوم مفید برای دین و دنیاست؛ و حد افراط آن تفکر و مطالعۀ مسائلی است که درک آن از توان این قوه خارج است؛ حد تفریطش نیز رضایت‌دادن به جهل و تلاش‌نکردن در مسیر علم است.

تاکنون کتب متعددی برای تشریح، توضیح، ترویج و بررسی نظریۀ اعتدال ارسطویی نگاشته شده است. کتاب دانش اخلاق اسلامی (در چهار مجلد) ترجمۀ کتاب دراساتٌ فی الأخلاق و شؤون الحکمة المتعالیة، تالیف آیت‌الله مظاهری است و به‌همت مجید هادی‌زاده به فارسی برگردانده شده. این کتاب به نقد تفصیلیِ نظریۀ ارسطو پرداخته و ساختار تازه‌ای برای دانش اخلاق اسلامی ارائه داده است.

حضرت آیت‌الله مظاهری از علمای اخلاق و مراجع تقلید معاصر در اصفهان، تحصیل‌کردۀ حوزه علمیۀ نجف و از شاگردان استادان مبرزی همچون مرحوم حضرت امام‌خمینی و مرحوم علامه‌طباطبائی (رضوان الله علیهما) است. بیانات و تألیفات متعدد و ارزشمند ایشان در حوزۀ معارف دینی و اخلاقی، زبانزد خاص و عام شده است.

مباحث این کتاب در قالب واحد و به‌صورت ترتیبی و پشت‌سرهم مطرح شده و در عین اینکه در هر جلد موضوعات مجزایی تبیین شده، همۀ چهار جلد کتاب ناظر به یک نظام اخلاقی و تکمیل‌کنندۀ آن هستند.

این نظام اخلاقی پیرو هیچ مکتب اخلاقی سابقه‌داری نیست و خود در صدد ارائۀ روشی نو در دانش اخلاق اسلامی است. نویسنده در این اثر از نظر صورت، نظریۀ اعتدال را نمی‌پذیرد، همراهی اخلاق با سیاست مُدُن را الزامی نمی‌داند و نگرشی تمثیلی به عالَم ندارد؛ پس در قالب مکتب اخلاق فلسفی جای نمی‌گیرد. از سوی دیگر، با عبور از مبانی اخلاق فلسفی جالینوسی، افلاطونی، فیثاغورسی و ارسطویی، هیچ‌یک از نظریات حکیمان یونانی یا یونانی‌مسلک را جامع نمی‌داند و از حکایاتی که نوعی سهل‌انگاری صوفیانه‌وار همراه دارد نیز دوری جسته است. همچنین این اثر نه در پی تبیین منازل، مقامات یا مکاشفات عارفانه است و نه از عناصری همچون شعر و حکایت بهره می‌برد؛ پس در قالب مکتب اخلاقِ عرفانی هم جای نمی‌گیرد. از سوی دیگر روش این کتاب در زمرۀ اخلاق نقلی نیز قرار نمی‌گیرد؛ زیرا در کنار نقل متون مقدس، مفاهیم اخلاقی را تحلیل می‌کند و اخلاق عاشقانه را که از عشق به مبدأ ریشه می‌گیرد، بر اخلاق زاهدانه که از خوف و ترس ریشه می‌گیرد، ترجیح می‌دهد؛ آیات و روایات را ارشادی و نه تأسیسی، به‌شمار می‌آورد؛ یعنی از روایات،‌ بیشتر به‌عنوان راهنما نسبت به حکم عقل بهره می‌برد، نه به‌عنوان منبع اصلیِ مستقلی در کنار قرآن و عقل.

این مجموعۀ چهارجلدی بخشی از پروژۀ تالیفی نویسنده است که در زمینۀ اخلاق، با عنایت به اینکه اخلاق همان صفات انسان است، نگاشته شده و در صدد طرح مباحث اخلاقیات، یعنی اعمالی که درنتیجۀ صفات اخلاقی انجام می‌شود، نیست.

نگارنده ازآنجاکه منتقد نظریۀ اعتدال ارسطویی است، مبنای این اثر را نقد این نظریه و پایه‌گذاری دانش اخلاق اسلامی بر اساس پانزده اصل تبیین‌شده توسط خودش قرار داده است. این پانزده مبنا برای اخلاق اسلامی عبارت‌اند از:

  1. چندساحتی‌بودن انسان؛
  2. برخورداری انسان از قوۀ فاهمه؛
  3. تبیین منبع فضایل و رذایل؛
  4. غیرذاتی‌بودن رذایل برای انسان؛
  5. فطری‌بودن ادراک فضایل و رذایل؛
  6. مطلق‌بودن اخلاق؛
  7. تقدم برخی فضایل بر بعضی دیگر در افراد مختلف؛
  8. ممکن‌بودن تهذیب نفس؛
  9. تبیین محور طولی فضایل؛
  10. شبکه‌ای‌بودن فضایل و رذایل؛
  11. وظیفۀ علم اخلاق، تبیین فضایل مشابه؛
  12. تفاوت بین اخلاق و اخلاقی؛
  13. تقدم اخلاق عاشقانه بر اخلاق زاهدانه؛
  14. ارشادی‌بودن آیات و احادیث اخلاقی؛
  15. کوتاه‌بودن مسیرِ سیر اخلاقی.

همان‌گونه که گفتۀ مترجم توضیح می‌دهد، نویسنده در تدوین مبانی پانزدهه‌گانۀ خود از روش‌های زیر بهره جسته است:

  1. احتراز از نقل میراث تمدن‌های پیشین؛
  2. احتراز از نقل قصص و حکایات عامیانه؛
  3. احتراز از روش خطابی مذکرانه؛
  4. نقد اندیشه‌های معارفی در بستر دانش اخلاق؛
  5. نقد اندیشه‌های اخلاقیان؛
  6. نقد روش‌های اخلاق‌نگاری؛
  7. تأکید جدی بر استفاده از آیات قرآن کریم، ابتدائا، و بهره‌گیری از روایات در مرحلۀ بعد؛
  8. مواجهۀ تحلیلی با آیات و روایات؛
  9. توجه دائم به بارگاه باری‌تعالی؛
  10. توجه دائم به کسب فیض از ساحت معصومان علیهم‌السلام.

به‌عقیدۀ نویسنده «مشکک‌بودن فضائل» مقتضی آن است که «مقتضای حقیقی هر قوه»، چه در کاربرد بسیار اندکش که به‌تعبیر ارسطو تفریط است و چه در کاربرد زیاد و بسیار زیادش که به‌تعبیر ارسطو افراط است، از فضیلت‌بودن خارج نشده و همچنان فضیلت دانسته شود؛ لذا از نقطۀ آغاز حد تفریط تا آخرین نقطۀ حد افراطِ کارکرد‌های حقیقی هر قوه، تماماً فضیلت است و رذیلت، عبارت است از به‌کارنبردنِ حقیقی هر قوه در مقتضاهای حکیمانۀ آفرینش. به همین سبب، مؤلف نظریۀ اعتدال ارسطویی را وقعی نمی‌نهد و با ذکر همین دلیل، آن را نقد می‌کند.

در جلد اول کتاب، مؤلف در ابتدا مباحثی مقدماتی در زمینۀ تعریف و موضوع علم اخلاق و تهذیب نفس مطرح کرده و در ادامه فضیلت‌های یقین، توحید، تفکر، شجاعت، ترس از خداوند و امیدواری به خدا و رذیلت‌های بی‌ثباتی و شرک و غفلت را بررسیده است.

در جلد دوم نیز به‌دنبال مباحث جلد اول، فضیلت‌های کرامت‌نفس، غیرت، تأنی، حسن‌ظن، حلم، بخشش، تواضع، مهربانی، شرح‌صدر، عفت، زهد، قناعت، بی‌نیازی از مردم، سخاوت، خیرخواهی، غبطه، و بی‌میلی نسبت به مقام و همچنین رذیلت‌های پستیِ ‌نفس، عجله، اضطراب خاطر، پریشانی قلب، تغییر رأی، سوءظن، غضب، کینه، تکبر، عُجب، خودکم‌بینی، سنگدلی، زیاده‌خواهی یا بی‌میلی در امور جنسی، دنیادوستی، حرص، طمع، بخل، حسد و کوتاهی در تحصیل فضایل مطرح شده است.

در جلد سوم کتاب فضیلت‌های شناخت مسئولیت، وفاداری، زیرکی، خلوص، توبه، تقوا، محبت حضرت حق، وفا و رذیلت‌های ریاست‌دوستی، کوتاهی در برابر مسئولیت، بی‌وفایی، ساده‌لوحی، ریا، عصیان و ناسپاسی تبیین شده است.

سر انجام در جلد پایانی کتاب از فضایل شکر، رضایت از مقدّرات خدا، توکل و اعتماد به خدا، حضور قلب، شکیبایی، دعا و نیایش، تمسک به قرآن و عترت، میانه‌روی و عزلت و رذایل ناخشنودی از تقدیر الهی، غفلت از یاد خدا،‌ ناشکیبایی، روی‌گردانی از دعا و تمسک به طاغوت سخن رفته است.

در جای‌جای کتاب، بهره‌گیری بسیار مناسبی به‌خصوص از آیات قرآن کریم و همچنین روایات ائمۀ اطهار علیهم‌السلام به چشم می‌خورد؛ تحلیل‌های مؤلف نیز در هر بحثی به ارزش آن افزوده است. همچنین ازآنجاکه مؤلف به علوم عقلی و فلسفی احاطۀ کافی داشته، اثر این احاطه در سراسر کتاب مشاهده می‌شود.

در کنار قوت‌های بسیار این اثر، ازجملۀ ضعف‌های آن ویراستاری است. بر ویراستاری کتاب می‌توان دو اشکال عمده را وارد دانست:

اول آنکه در کتاب‌، از لغات و الفاظ سخت و نامفهوم ادبی، بسیار استفاده شده که مانع می‌شود عموم تحصیل‌کردگان بتوانند به‌سادگی با آن ارتباط برقرار کنند؛ زیرا خواننده وقتی شروع به مطالعۀ این کتاب می‌کند، با لغات سنگین ادبی‌ای روبه‌رو می‌شود که علاقه و شوق او را به ادامۀ مطالعه می‌گیرد. البته باید اذعان کرد که تبدیل تئوری‌های علمی به متنی شیوا آسان نیست؛ اما زمانی یک اثر می‌تواند به نهایتِ تاثیرگذاری خود در جامعه برسد که زبانی نزدیک‌تر به فهم عمومی را به‌کار گیرد و به همین وسیله با دایرۀ گسترده‌تری از مخاطبان روبه‌رو گردد.

اشکال مهم دیگری که به ویراستاری کتاب وارد است، وجود اغلاط بسیار در متن کتاب است. این اغلاط شامل اعراب‌گذاری آیات، اغلاط تایپی، کم یا زیاد بودن حروف کلمات، و از همه مهم‌تر اغلاط مبناییِ املایی در کتاب است! مقصود از اغلاط مبنایی املایی این است که یک کلمه در کل کتاب غلط نوشته شده است؛ مثلاً کلمۀ «ضلالت» به‌معنای گمراهی، در همۀ موارد پرشماری که در متن کتاب به کار رفته،‌ با املای «ظلالت» نگاشته شده است. همچنین کلماتی مانند «نمازگزار» یا «سپاسگزار» که در متن بسیار به‌ کار رفته، به‌صورت غلط املایی «نمازگذار» یا «سپاسگذار» به نگارش درآمده است؛ یا کلمۀ «رذیلتی» بیش از بیست مرتبه با املای «‌رذیلتای» تایپ شده است!

اشکال دیگر اینکه می‌شد سیر مباحث از حیث کلی نظم و انسجام بهتری داشته باشد؛ مثلاً بحث خلوص‌، توبه‌، تقوا و محبت به خداوند که در جلد سوم کتاب مطرح شده، بهتر بود در جلد اول و در ذیل مسائل و موضوعات مرتبط با توحید آورده می‌شد.

کتاب دانش اخلاق اسلامی تألیف آیت‌الله مظاهری است که در چهار جلد و ۱۰۶۰ صفحه، به‌همت شعبۀ اصفهانِ دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم به چاپ رسیده است.

یادداشت از محمدحسین فرمانی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]