تاریخ انتشار خبر: 29 آبان 1396 - ساعت 16:51:28
کتاب «دخیل هفتم»

کتاب «دخیل هفتم»

کتاب دخیل هفتم رمانی است که ما سخت به امثال آن محتاج هستیم و صدها از این قبیل رمان­‌هاهم برای ادبیات ما کم است.پس می­توان به کتاب دخیل بست؛ هر چند با سختی،چراکه از موضوعی مهم و سخت سخن می‌گوید و خواندنش ریاضتی­

دخیل اول:

کتاب «دخیل هفتم» کتاب زیبا و چشم‌نوازی­ست. جلد کتاب دروازه‌ای است به ظاهر چوبی که بر آن قفلی کوچک و واقعی زده‌اند و این قفل کلیدی دارد که با روبانی سبزرنگ، به سان دخیلی متبرک به شیرازه­ کتاب متصل شده ­است. شاید کتاب‌آرایی ویژه­ی کتاب فروشش را بیشتر کند ولی همین ویژگی می‌تواند نتیجه­ عکس داشته باشد.جلد گرچه زیباست، اما خواندن کتاب را بسیار سخت کرده است.

دخیل هفتم رمانی سیصد و شصت­ وهفت صفحه‌ای­ست که توسط استادیارگروه عرفان اسلامی پژوهشکده­‌ی امام خمینی و انقلاب اسلامی، جناب آقای دکتر «محمد رودگر» نوشته شده است.«شهرستان ادب» ناشر کتاب است و طراحی عجیب جلد کتاب مثل همیشه کاری است از «مجید زارع». نوع خط یا فونت کتاب را اصلا نپسندیدم و به نظرم خواندن کتاب را سخت کرده بود که البته می‌تواند مسئله‌ای سلیقه‌ای باشد.

کتاب تقدیم شده است به حضرت معصومه: «تقدیم به: ستی»

دخیل دوم:

دخیل هفتم داستان مردی­ست چهل­ و پنج ساله، اهل قم و آخوندزاده. در نوجوانی عاشق دختر همسایه می‌شود و با همین عشق به دانشگاه می‌رود و وارد مبارزه علیه رژیم شاه می‌شود. به زندان می‌افتد و توسط کمیته­ مشترک ضدخرابکاری به شدت شکنجه می‌شود. پس از انقلاب به جبهه می‌رود و حالا دیگر نویسنده‌ای است که خاطرات خود را می‌نویسد و آنچه بر او گذشته را شرح می‌دهد. کتاب درواقع تجربه­ اوست از عشق زمینی تا عشقی فرازمینی و عارفانه، در عالمی موازی و فرا واقعیت.

دخیل سوم:

خیلی برایم سخت است که مخاطب این رمان را مشخص کنم. کتاب طوری نوشته شده که گویی چند نفر آن را نوشته‌اند و یا یک نفر با چند حال مختلف کتاب را نوشته است. اما در مجموع کتاب مخاطب عام ندارد. برای نوجوان و جوان چندان جذاب نیست و برای بزرگسال یا جوانی که اهل عرفان باشد،شاید کتاب جذابی باشد به شرط اینکه بخش‌های عمده‌ای از کتاب را با مطالعات قبلی درباره­‌ی عرفان بفهمد. بخش‌هایی از کتاب که در ‌کمیته مشترک و یا در جبهه می‌گذرد، با حسی متفاوت از بخش‌های دیگر نوشته شده و فهمش سهل‌تر است.البته قوت نویسنده در ترسیم فضای جبهه و کمیته­‌ی مشترک و شکنجه‌هایی که در آنجا ترسیم کرده بسیار عالی­ست ولی هنگامی که به مسائل مربوط به عشق و عرفان میبه عبارت بهتر، این رمان بدون توضیحات نویسنده، کمتر فهم می‌شود و احتمالاً نیازمند گذراندن چهار واحد درس عرفان اسلامی است و همین نکته از نقاط ضعف کتاب است.

دخیل چهارم:

به نظرم مضمون اصلی کتاب، عرفان و عشق است که نویسنده در بستر انقلاب و دفاع مقدس آن را پرورش داده و البته گریزی کم‌فروغ به وضعیت امروزی ما زده و به تشریح و توصیف آن پرداخته است. خود ایشان معتقد است:

«مساله‌­ی عرفان اسلامی سال‌هاست که برای من دغدغه بوده. به نظر من محتوای عرفانی، گم‌شده­‌ی ادبیات امروز ماست که سال‌ها پیش البته در آن وجود داشته­ است. من در رمان «دیلمزاد» به مساله­ی وحدت و کثرت اسلامی توجه کردم و در این رمان به سراغ عرفان عاشقانه رفتم. در ادبیات ایران کتابی به عنوان «سوانح العشاق» اثر «احمد غزالی» وجود دارد و نیز «عبهر العاشقین» اثر «روزبهان بقلی». برخی از جملات رمان من به طور مشخص از این دو منبع استخراج شده­است و البته در کنارش من دغدغه­‌ی تکنیک را هم داشته‌ام؛ اما شاید گزافه نباشد که این رمان را روایت امروزی کتاب سوانح العشاق بدانیم.»

نویسنده در همان ابتدا درونمایه­ کتاب را لو می­دهد و خواننده فرصت نمی‌یابد که در لابلای داستان به منظور نویسنده پی ببرد.به عبارتی دیگر نویسنده عجله دارد تا در فرصت کم داستانی خود، به سرعت به خواننده بفهماند که باید از عشق و عرفان بداند و بفهمد.

دخیل پنجم:

شخصیت‌های اصلی رمان،پسر حاج آقای مروت (راوی)، فاطمه، رومئو و ژولیت و یا مجنون و لیلی­ای که نمی‌دانیم کی هستند و شناخته نمی‌شوند و دو میرزایی که نمادهایی هستند از شخصیت‌هایی واقعی و شخصیت­‌های فرعی دیگری مثل شبح و یا پدر و مادر راوی یا پدر و مادر فاطمه. محمد رودگر عامدانه شخصیت‌های رمانش را ناشناس گذاشته است تا توجه مخاطب بیشتر بر موضوع مورد نظرش معطوف شود. با اینهمه در معرفی برخی شخصیت‌ها به جزییات اشاره کرده­است و این دوگانگی برخورد با معرفی شخصیت‌هاتوجیه مناسبی ندارد.

سخت می‌توان با شخصیت‌های داستان ارتباط گرفت و با آن­ها آشنا شد؛ نویسنده بیشتر از تلاشی که برای شناساندن شخصیت‌های داستانی‌اش داشته، تلاش کرده که مفاهیم و معانی مورد نظر خود را به خواننده انتقال دهد.در مورد شخصیت راوی که مهم‌ترین شخصیت رمان است،به نظر می‌رسد اندکی مسامحه صورت گرفته و تکامل روحی راوی به درستی نمایان نشده­است.

یکی دیگر از نکات کتاب رفت­ و آمدهای زمانی است. به خصوص در ابتدای کتاب خواننده نمی‌داند چه کسی دارد روایت می‌کند و این حرف کدام شخصیت است؛ و علاوه بر آن، چنان رفت­ و آمدهای زمانی زیاد است که نمی­دانید الان کجای زمان ایستاده‌اید. نویسنده در این زمینه می‌گوید:

«یکی از ویژگی‌های این کار، شکست زمان و رسیدن به بی‌زمانی است. برای آنکه سیر قراردادی و خطی زمان نادیده گرفته شود، گزیری از این رفت­ و آمدهای زمانی نیست.»

روایت رمان از زبان اول شخص بیان شده­است و محوری‌ترین و اصلی‌ترین شخصیت داستان، راوی است. شاید اگر روایت از زبان سوم­شخص دانای کل بیان می­شد، داستان حقیقی­تر به نظر می­رسید و درک و فهم عشق عرفانی، ساده‌تر می‌شد.

گویا نویسنده می‌خواهد به سبک «رئالیسم جادویی»نزدیک شود و به دنبال نوعی است که به تعبیر «محمد حنیف»،«رئالیسم جادویی بومی»­ است. فارغ از اینکه رئالیسم جادویی چیست و ما رئالیسم جادویی بومی داریم یا نه، نویسنده معتقد است که قالب رمانش نه «سوررئال»، بلکه «رئال» است؛ اما نوعی جدیدی از رئالیسم که خودش آن را «رئالیسم عرفانی»می­‌نامد. باید دید این مکتب‌سازی‌ها راه به کجا می‌برند.

دخیل ششم:

دخیل هفتم می‌خواهد بگوید چگونه می‌شود عشقی زمینی به عشق حقیقیبرسد و خواسته است در این میانه به ترسیم و توصیف و تشریح عشق بپردازد. به تعبیر خود نویسنده، کتاب به دنبال توصیف و معرفی «عرفان عاشقانه» است. نویسنده بسیار تلاش کرده­است که با توصیفات فراوان، جهانی دیگر را در مقابل چشمان خواننده بگشاید؛ جهانی که ثمره­ی عشق است و عرفانی که از عشق نشات می‌گیرد.

البته مکرراً معتقد است که توصیفات کامل نیستند؛ «اما چه بگویم از آن باغ‌ها که هر جوری بگویم باز هم نسبت به آنچه که دیده‌ام توصیفاتی مسخره‌اند، که عشق مقاماتش رفتنی است، نه گفتنی.»(ص ۲۲۳) و این کاملاً درست است. هم موضوع، موضوعی بلاتوصیف است و هم تلاش نویسنده درخور موضوع نبوده است و شاید می‌شد توصیفات بهتری از این عالم فرا توصیف صورت می‌پذیرفت.

نکته­ دیگری که نویسنده به دنبال آن بوده، تلاشی برای مقایسه­ عشق در اوضاع کنونی ماست؛سعی کرده­ است با ارائه­ شخصیت رومئو و ژولیت، مقایسه‌ای صورت دهد ولی به نظر می‌رسد چندان موفقیتی کسب نشده و مقایسه­ کامل و مشخصی صورت نگرفته ­است. نویسنده در اینجا گرفتار است و برای رفع گرفتاری‌اش دست به دامن آقای رومئو و خانم ژولیت شده و این دو هم کمکی به کتاب نکرده‌اند.

به نظرم مساله­ یک کتاب می­‌تواند تجربه­ شخصی نویسنده باشد و پاسخی به این سئوال که نویسنده تا چه حد در موضوع رمان تجربه­ ملموس و شخصی و عینی داشته است. به عبارت دیگر آیا نویسنده فقط دانسته‌هایی از «عرفان عاشقانه» دارد و یا تجارب و شهوداتی نیز از این عرفان را چشیده است؟

سئوال ما از نویسنده­ کتاب سئوالی است که مجنون در صفحه­ چهارده از راوی پرسیده است و حتی خود راوی در صفحه­‌ی سیصد و نه کتاب و در حالی که در انوشبرد تنهایی خودش است، از زنش می‌پرسد:

«بعد، زنم پاش را کرد توی یک کفش که باید بگویی چرا دوباره آمده‌ای اینجا؟ جوابش را ندادم. خیلی پاپی شد، صاف توی چشمش نگاه کردم و گفتم:

  • تا حالا عاشق شدی؟»

دخیل هفتم:

کتاب دخیل هفتم کتاب خوبی است.برنده­ی جایزه­ی کتاب سال داستان دفاع مقدس، برگزیده­ی جشنواره­ی داستان انقلاب، برگزیده­ی جایزه­ی گام اول و نیز نامزد جایزه­ی کتاب فصل جمهوری اسلامی بوده است.هرچندشروع جذابی ندارد ولی جلوتر که می‌روی بخش‌هایی از کتاب بسیار جذبت می‌کند.اصطلاحات خاص و کلمات تخصصی، متن را سخت‌خوان کرده است به طوری که گویی نویسنده در بخش‌هایی از کتاب اصرار داشته که بگوید کتاب را برای مردم عادی ننوشته‌ام و بر همین اساس مخاطب عام را با خود درگیر نمی‌کند. این مطلب با توجه به مقطع و رشته­‌ی تحصیلی نویسنده چندان دور از انتظار نیست. گره‌های داستانی در متن چندان نیستند که تشویق شوید برای کشف حقیقت کتاب را ادامه بدهید. در بخش‌هایی از کتاب و به خصوص در پایان آن با گره‌های بسیاری مواجه می­شوید که نویسنده به سرعت تلاش می‌کند آن­ها را بگشاید.اما کتاب سرشار از تمثیل‌ها و پیام‌های خوب است و کمتر صفحه‌ای از کتاب وجود دارد که پیام یا نکته‌ای در آن نباشد.

از جذاب‌ترین بخش‌های رمان فصلی است در زندان کمیته­ی مشترک.در صفحه­ شصت­ و چهار آمده است:

«هیچ­وقت با شنیدن اذان، آن قدر آرام نشده بودم. هم روحیه‌بخش بود، هم خیلی عجیب! مگر می‌شود یک همچه صدایی را ولو اینقدر ضعیف، از یک همچه جایی شنید؟ مگر خدا اینجا هم هست؟!

  • می‌شنوی؟ دارن اذون می‌گن!
  • بعد یکهو از جا بلند شد و داد زد:
  • ما باید نماز بخونیم! و….»

کتاب دخیل هفتم رمانی است که ما سخت به امثال آن محتاج هستیم و صدها از این قبیل رمان­‌هاهم برای ادبیات ما کم است.پس می­توان به کتاب دخیل بست؛ هر چند با سختی،چراکه از موضوعی مهم و سخت سخن می‌گوید و خواندنش ریاضتی­ست شبیه ریاضت‌های عرفانی.

به نقل از مجله ادبی آنلاین الف‌یا

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]