تاریخ انتشار خبر: 26 آذر 1396 - ساعت 16:59:24
نگاهی به کتاب «سنگی که نیفتاد»

نگاهی به کتاب «سنگی که نیفتاد»

خرده‌ماجراهای اثر از میان موضوعات روز انتخاب شده‌­اند. ماجرای تصمیم و تردید نرگس در ازدواجش قطعا یکی از مسائل جهان فرهنگی نوپدید امروزه ایران است؛ اینکه ازدواج یک نفر و موقعیت خوب تحصیلی در گرو برداشتن حجابش باشد.

فصل اول رمان تازه­ کتابستان را که می­ خوانم، عشق سینه‌سوز سعید به همسر تازه مرحوم شده‌­اش احساساتم را با خود به فصل دوم می­‌برد. می­‌خواهم بدانم سعید تا کجا درگیر این جدایی باقی می­‌ماند و چه راهی را در پیش خواهد گرفت. از قضا راه افتاده است دنبال خواسته­‌های حبیبه، قبل مرگش!

سعید دست دخترش مریم-ماحصل زندگی‌­اش با حبیبه- را می‌­گیرد و برای ادای دین پا به سفر می‌­گذارد. او در این میانه اما به وجود خدا در زندگی‌­اش شک می‌­کند. سوال این که اگر خدایی هست، چرا شروری چون مرگ حبیبه اتفاق افتاد، برایش دیوانه‌­کننده‌­است و پاسخی نمی­‌یابد.

داستان ماجرای شخصیتی به نام «سعید رستمی» است. او به تازگی همسرش  با نام "حبیبه" را از دست داده‌­است و با تنها دخترش مریم زندگی می­‌کند. سعید دچار نوسانات روحی مرگ همسرش است و این نوسانات او را درباره وجود خدا دچار شک و تردید می‌­کند.

رمان «سنگی که نیفتاد» اولین رمان محمدعلی رکنی است که منتشر می شود، این رمان برگزیده جایزه داستان نویسی طلاب نیز بوده است. محمد علی رکنی متولد1362 و از طلاب حوزه علمیه است. این اثر اولین کتاب او به شمار م‌ی­رود که به چاپ رسیده­است.

شخصیت سعید احساساتی و عاشق است. بیشتر از منطق به حسش اکتفا می­‌کند، همین است که بعد مرگ حبیبه- در حقیقت بعد یک شوک عاطفی- بهم می‌­ریزد. مردی که عاشق همسرش بوده و سعی داشته در عشق و رابطه‌­اش یک تفاوت با دیگر زناشویی­‌ها نشان دهد.

این تفاوت را در همان شب اوّل ازدواج با رفتارش نشان می دهد و با پیشنهاد منتظر گذاشتن مهمان‌های عروسی، به مخاطب می‌فهماند که عشقش از جنس همه­ عشق‌ها نیست. وی به این ترتیب زمینه را هم برای مخاطب آماده می‌کند تا تغییر روش او را بپذیرد. پرداخت درست یک شخصیت است که می‌­تواند فهم منطق داستان را در قدم‌­های بعدی برای ما ساده­‌تر کند. درست مثل پرداخت درست شخصیت سعید که برای ما رفتارهای بعدی‌­اش را قابل فهم می‌­کند.

سعید  برای شفای بیماری او چلّه می گیرد تا خدا او را ناامید نکند و دستگیر عشقش باشد؛ امّا در کمال ناباوری، همسرش را از دست می‌دهد. مسئله مرگ- در حقیقت مساله شر- وجود سعید را مملو از شک می‌کند. شک و تردید و ناامیدی، نه تنها نسبت به ائمه، بلکه نسبت به خدا این مسئله، نه تنها اندیشة او را به چالش می‌کشد، بلکه روی تقید او نسبت به انجام دادن فرائض هم تأثیر می‌گذارد. حتی او به پیشنهاد دوستش مبنی بر شرکت در یک مهمانی خصوصی و گذراندن شب با زنی دیگر و مصرف مشروبات الکلی، جواب مثبت می‌دهد اما عشق به حبیبه که پیش از این برای مخاطب پرداخت شده به نجاتش م‌ی­آید و از آن­جا که مساله قابل درک است به سادگی می­پذیریم. نویسنده پیش از این مهرورزی سعید به حبیبه را برای ما به خوبی پرداخت کرده­است.

سوژه­‌های داستان حقیقت­‌های جامعه­‌ی امروزند. مسائلی همچون شکست­ های عاطفی، ازدواج، تحصیل، مهاجرت و آمال و آرزوهای دنیای امروز دستمایه­ داستان محمدعلی رکنی قرار گرفته­‌است. این که «سعید» شخصیت اصلی داستان ما مابین یک اسلام گزینشی و اجباری و کفر به تردید افتاده است هم از معضلات روزگار ماست. در حقیقت نویسنده به ما نشان می­دهد تا زمانی که دین­داری عمق نداشته باشد، تردید همیشه هست.

«حبیبه» همسر مرحوم شده سعید نماد ایمان حقیقی در داستان است. حضور تا آن­جایی تعریف می‌­شود که یک المان از پاکی و خلوص در ذهن و قلب مخاطب جا بگیرد. خلوصی که بعدها نجات بخش سعید و دخترش مریم است. بازی با کلمات حبیب و حبیبه و پیوند با رحمانیت و محبت خدا با پیش زمینه عشق و محبت حبیبه و سعید از زیبایی­‌های نگارشی اثر است.

در حقیقت پیرنگ داستان تردید سعید بر وجود خداست، که به علت مرگ همسرش و مصائب دیگر ایمان خود را از دست می‌دهد و با این مساله تا آخر رمان دست و پنجه نرم می‌کند. این رمان به ماجرای نذری که همسر این مرد داشته می‌پردازد که مرد پس از درگذشت همسرش در مسیر ادای این نذر قرار می‌گیرد. پیرنگی که براساس یک ماجرا که خلق داستان کند، شکل نگرفته است. بلکه یک کشمکش روحی روانی است که این کشمکش بایستی با کشف و شهود گره‌­گشایی شود.

روایت منِ راوی داستان موجب شده تا همذات پنداری با داستان بالا برود. مخاطب خیلی زود خودش را جای سعید می­‌گذارد که در چنین شرایط روحی و عاطفی چه ری­اکشنی از خود نشان می‌­دهد و بسیار بارها که با او پیش می­رود و شاید به نتایجی که او گرفته دست پیدا می­‌کند.

خرده ماجراها اثر از میان موضوعات روز انتخاب شده‌­اند، ماجرای تصمیم و تردید نرگس در ازدواجش قطعا یکی از مسائل جهان فرهنگی نوپدید امروزه ایران است. اینکه ازدواج یک نفر و موقعیت خوب تحصیلی در گرو برداشتن حجابش باشد، قطعا از مسائل مبتلا به دنیای امروز است. دنیایی که ما به سمت یک اسلام سکولار و دین­داری گزینشی پیش می­برد. ما محکوم به مبارزه­ای ابدی یا به ناچار تن در دادنیم. رمان قطعا رمان روز است. رمانی که اگر دنیای امروز را از آن حذف کنیم گره و گره­‌گشایی‌­اش بی­‌معنا می­شود­. قطعا سعید در دنیای ما و میان آدم­هایی از جنس ما زندگی می­کند.  

نگاه المانی نویسنده به اثر از ویژگی­‌های متمایز آن است. یک تم ملو و آرام و شیرین در ذهن یک فضای آرام و عرفانی را برای ما تداعی می‌­کند که حتی کفرش هم مغلوب عشق می­شود. به خلاف داستان‌­های سرد و سیاه رمان‌­های امروزی که دردناک و تیره و تارند و انسان امروز را بی هیچ مفری مغلوب تصویر می­‌کنند.

در بخشی از این رمان آمده است: «عکس را بیرون آورده‌ام. این یکی سوزاندنش سخت است، واژه‌هایی که حبیبه انتخاب کرده و نوشته روی آن عمق داده‌اند به بیابان، به خودش، به من. فندک را روشن می‌کنم، نباید تردید کنم. این عکس‌ها بماند برای که؟ دستم می‌لرزد. شعله را نزدیک می‌برم. اول جاده آتش می‌گیردف بعد حبیبه، بعد من، بعد شعری که روی عکس آسمان است.»

به نقل از خبرگزاری فارس//یادداشت: نرگس روزبهانی

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]