تاریخ انتشار خبر: 30 آذر 1396 - ساعت 08:42:53
«ایده‌اْل فرقانی»

«ایده‌اْل فرقانی»

در شعرهای آیینی مرحوم حاج محمد آقای فرقانی، از همه گونه صنایع قدیم و نیز تلمیحات بهره گرفته شده است. در عین حال، نوگرایی در سخن و گاهی هم در استفاده از برخی واژه‌ها و قافیه‌بندی‌های بدیع، در جاهایی از این مجموعه به چشم می‌آید.

«ایده‌اْل فرقانی»

نویسنده: دیوان محبی

112 صفحه، 6000 تومان

آرادمان 1393

«ایده‌آل فرقانی (دیوان محبی) دیگر اثر عرضه شده‌ی همزمان از مركز نشر آرادمان است كه آن‌هم در حوزه‌ی شعر آیینی و عاشورایی می‌گنجد.

حاج محمدآقا فرقانی، از شاعران اواخر قاجار و دوره‌ی پهلوی بوده است كه شعرهای او سال‌ها پیش به دو زبان فارسی و تركی تحریر شده اما تاكنون در قالب امروزی كتاب انتشار نیافته بود.

در تاریخ فرهنگ و ادبیات این مملکت، بسیاری از افراد بوده‏‌اند که از فرط علاقه‌‏ای درونی به هنر و زیبایی، به شعر و ادبیات پرداخته، اما بسیاری هم از این گونه‌ی هنری مرتبط با اندیشه، به عنوان وسیله‌‏ای برای دست یافتن به هدفی دیگر استفاده کرده‌اند. گروه دوم، گاهی برای کسب وجهه‌ای محدود، گاهی در پی مکنت و مال، گاهی برای جلب توجه افرادی خاص و گاهی هم برای ابراز ارادتی عقیدتی، از صنایع ادبی و ظرفیت های شعر فارسی بهره گرفته‌اند. مرحوم حاج محمد آقا فرقانی بی‌شک از گروه اخیر بوده که خواندن شعرهای آیینی‌اش بیانگر آن است که روح او بیش از آن که در پی دستیابی به پله‌های رفیع وجه هنری ادبیات باشد، در پی آن بوده که با این ابزار، ارادت‌های عقیدتی خویش را ابراز کند و به حلاوت‌هایی دست یابد.

مرحوم فرقانی که «محبی» تخلص می‌کرد، بیش از صد سال پیش در اواخر دوره‌‏ی قاجاریه، در شهر تبریز پا به عرصه گذاشت و در دوره‌پهلوی به تهران کوچ کرد. می‌توان گفت او قواعد سرایش شعر فارسی را آموخت تا برای واقعه‌ی عاشورا و آن‏چه که بر حضرت امام حسین (ع) و نزدیکان و یارانش رفت شعر بگوید، یا وقتی که قواعد سرودن شعر فارسی را آموخت، جز این موضوع و شعرهایی در منقبت اهل بیت (ع)، کمتر توانست چیزی بسراید.

در شعرهای آیینی مرحوم حاج محمد آقای فرقانی، از همه گونه صنایع قدیم و نیز تلمیحات بهره گرفته شده است. در عین حال، نوگرایی در سخن و گاهی هم در استفاده از برخی واژه‌ها و قافیه‌بندی‌های بدیع، در جاهایی از این مجموعه به چشم می‌آید. برای نمونه، در غزلی، «دعوا نمی‌کردم» با واژه‌هایی چون «شانه می‌کردم» هم قافیه شده است که سال‌ها بعد توسط جوانانی که ادعای تحول و نوگرایی در غزلسرایی داشتند، این‌گونه قافیه‌ها به کار گرفته شد. او در شعرهایش گاهی با زبان و بیانی بسیار ثقیل سخن گفته و گاه بسیار روان و امروزین. هرچند که بیشتر شعرها یادآور آثار آیینی نسل حسین مسرور است، اما در کل می‌توان گفت، مرحوم فرقانی عملاً از همه‌ی دوره‌های شاعران پارسی‌گوی و همه‌ی مرثیه سرایان تاثیر پذیرفته است. از این رو، گاهی به سبک هندی و تشبیه‌های خاصش بسیار نزدیک شده، گاهی به بیان شاعران مدرن چند دهه‌ی پیش. نام دیوان شعر او (ایده‌آل فرقانی) نیز خود گویای این مدعاست که البته بر ما مشخص نیست توسط خود شاعر در نظر گرفته شده بوده یا تدوین کنندگان دیوان اشعار او این نام را انتخاب کرده بودند که البته آنان نیز هم اکنون در قید حیات نیستند.

به هر حال، مرحوم فرقانی که در آثارش تضمین هایی از غزل‌های شاعرانی چون: حافظ، سعدی، هاتف اصفهانی و صائب تبریزی انجام داده، گاه به لغزش‌هایی وزنی دچار شده که باز معلوم نیست ازسوی خود شاعر بروز یافته یا تحریرکنندگان این شعرها، اما این مسلم است که ایشان همانند گروهی شاعران جوان امروز، حذف «ع» را که علم عروض سنتی آن را نمی‌پذیرد، پذیرفته بوده و دست کم در 6 مورد، اعمال کرده است.

مجموعه‌ی «ایده‌آل فرقانی (دیوان محبی)» سال‌ها پیش با پیگیری مرحوم حاج مسعود فرقانی، فرزند شاعر، در تهران تحریر و در یکی از کتابفروشی‌های ناصرخسرو به چاپ رسیده که بخش آثار به زبان فارسی آن در این مجلد آمده است. بخش آثار فارسی این شاعر آیینی اكنون با تصحیح و مقدمه علیرضا بهرامی و فاطمه فرقانی در قابل كتابی 110 صفحه‌‌یی با بهای 6 هزار تومان انتشار یافته كه در آن، علاوه بر شعرهای آیینی، برخی آثار حكمی این شاعر نیز گنجانده شده است:

*زبان حال حضرت سكینه در اربعین خطاب به علی اكبر (ع):

 

ز خاك سر به در آی مه سپهر حجاز

جهان تیره به لیلای خویش روشن‌ساز

ز شام شوم علی آمدم به كویت باز

منم غریب دیار و تویی غریب‌نواز

دمی به حال غریب دیار خود پرداز

 

چگونه گویمت ای نور دیده جان بردند

سوار ناقه‌ی عریان به دست بند و كمند

كنون خلاصم علی جان ز قید كینه و بند

به هر كمند تو خواهی بگیر و بازم بند

به شرط آنكه ز خواهر نظر نگیری باز

 

ازل به كوفه كه شد حبس تار منزل من

به شام شوم شد آخر خرابه محفل من

چو شام تیره شد آن روزهای مشكل من

خیال قد بلند تو می‌كند دل من

تو دست كوته من بین ز آستن دراز

 

هم از فراق تو جانم به لب علی برسید

هم آنكه شعله‌ی آه رقیه گشت پدید

به روی  خار مغیلان برهنه‌پا بدوید

درون سینه دلم چون كبوتری بطپید

چه آتشی است كه بر جان ما نهادی باز

 

به هر كجا كه رسیدیم غصه دادم روی

شدم چو محرم غم بهر غم گشادی روی

نبود بر من غمدیده غم دمادم روی

به این زمان من شوریده دل نهادم روی

بر آستان تو كاندر ازل نهادم باز

 

تصورم نرود كاین كلام من جهل است

كه آستان تو خاكش به هر رصر كحل است

همین به خاك تو این خواهر حزین اهل است

گرم چو خاك زمین خار می‌كنی سهل است

خرام می‌كن و بر خاك سایه می‌انداز

 

ننالد از بدی حادثه «محبی» دوست

كه هر چه می‌رسد از دوست بهتر و نیكوست

كه رأی حافظ همین بود و با تو هم همخوست

دلا منال ز شامی كه صبح در پی اوست

كه نیش و نوش به هم باشد و نشیب و فراز

 

بگویمت اگر از درد دل و یار محنت

یكی نگفته‌ام از صدهزار كیفیت

 

ز بزم ابن زیاد لعین بدفطرت

و یا ز بزم یزیدی كه زد به ما تهمت

چگونه با غم و اندوه گشته‌ام دمساز


به نقل از الف

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]