تاریخ انتشار خبر: 22 مرداد 1397 - ساعت 15:24:01
ابعاد ناشناخته توسعه

ابعاد ناشناخته توسعه

اگر کسی هیتلر و استالین را بزرگترین جنایت‌کاران دوران معاصر بداند، بی‌شک تاریخ را خوب مطالعه نکرده است. آنچه لئوپولد دوم انجام داد چیزی هولناک‌تر از هولوکاست بود به بهانه توسعه

«تصور عصر پساتوسعه»

(مقالاتی درباره توسعه)

نویسنده: مجموعه نویسندگان

مترجم: مجموعه مترجمان

گزینش و ویرایش: محمد ملاعباسی

ناشر: ترجمان علوم انسانی، چاپ دوم 1396

400 صفحه، 25000 تومان

 

***

 

کشیشان او را می‌ستودند که کتاب مقدس را به دیار سیاه کافران فرستاده است. روشنفکران، نویسندگان، روزنامه‌ها و بسیاری دیگر صادقانه او را بابت رساندن تمدن به دیار وحشیان و توسعه آن‌جا بزرگ می‌داشتند. مزدوران قلم به‌دست هم کم نبودند. اما کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند، نظر دیگری داشتند. امپراطور اتریش، فرانتس یوزف اول (1830-1916)، او را از معدود انسان‌هایی می‌دانست که آدم بد خالصی هستند. در واقع مجموعه‌ای بود از زن‌بارگی، پول‌پرستی، خباثت، حرص و انواع گوناگونی از رسوایی‌ها.

او منطقه‌ای به وسعت یک چهارم قاره اروپا را در قلب آفریقا ملک شخصی خود کرده بود؛ کشوری که امروزه جمهوری کنگو نامیده می‌شود. بومیان آن‌جا را وادار کرده بود که بی‌مزد و منت برای او کار کنند. برای این‌که با جان و دل برای او جان بکنند، قانون این بود که هر کسی هر روز باید سهمیه خاصی از صمغ، کائوچو و عاج فیل تهیه کند و به شرکت شخصی او تحویل دهد؛ در غیر این صورت یا کشته می‌شد یا یکی از اعضای بدنش قطع می‌شد. دقیق‌تر بگوییم: دست یا پای او را اره می‌کردند. به این صورت بود که در عرض بیست سال توسعه‌ی کنگو خاک، جنگل، حیوانات و محیط زیست آن تباه شد. نیمی از جمعیت مردم به زیر خاک رفت؛ ده میلیون نفر نابود شدند. اما در عوض یکی از ثروتمندترین افراد جهان شد، پادشاه بلژیک لئوپولد دوم (1835-1909)؛ آن هیکل هیولاوار با آن ریش پت و پهن به رنگ پِهِن.

اگر کسی هیتلر و استالین را بزرگترین جنایت‌کاران دوران معاصر بداند، بی‌شک تاریخ را خوب مطالعه نکرده است. آنچه لئوپولد دوم انجام داد چیزی هولناک‌تر از هولوکاست بود به بهانه توسعه. بله، بسیار افراطی بود، اما آنچه بر سر دیگر مستعمره‌ها نازل می‌شد نیز از همین جنس بود. حال آیا توسعه امروزی هم هنوز مایه‌ای از آن مصائب را در خود پنهان نکرده است؟ اقتصاددان و جامعه‌شناسان نامدار، آندره گوندر فرانک (1929-2005)، در مقاله مشهور خود، "توسعه توسعه‌نیافتگی"، می‌گوید: «مطالعه تاریخ نشان می‌دهد توسعه‌نیافتگی فعلی تا حد زیادی نتیجه تاریخی روابط گوناگون، از جمله رابطه اقتصادی بین کشورهای عقب‌مانده اقماری و کشورهای پیش‌رفته مرکزی در گذشته و حال است. ... به‌طور خلاصه باید این‌طور نتیجه بگیریم که دلیل توسعه‌نیافتگی، بقای نهادهای منسوخ و کمبود سرمایه در مناطقی که از جریان تاریخ جهان عقب افتاده‌اند نیست؛ بلکه برعکس، همان فرایند تاریخی‌ای که توسعه اقتصادی را به‌بار آورد، توسعه‌نیافتگی را به‌وجود می‌آورد و همچنان به آن تداوم می‌بخشد؛ منظورم فرایند تاریخی توسعه سرمایه‌داری است.» و به‌خاطر همین مقاله دولت آمریکا رسما به او اعلام کرد که دیگر حق ندارد به این کشور پا بگذارد.

توسعه دیدگاه مشهوری است، اما علی‌رغم شهرتش نه بدیهی است، نه ضروری، نه خنثی و نه حتی انسانی. توسعه دیدگاه پیچیده و ذوابعادی است که حتی برای طرفدارانش هم به‌طور کامل آشکار و معلوم نیست. برخی از ابعاد آن را منتقدان کشف کرده‌اند. از این روی، حتی اگر کسی طرفدار توسعه هم باشد، باید نظریات مخالفان را جدی بگیرد و آنها را با دقت مطالعه کند. این کتاب که در اصل مجموعه مقالاتی در نقد تلقی رایج از توسعه است، از این‌ گونه آثار به شمار می‌آید.

این اثر گلچینی از نه مقاله بسیار ممتاز است که به نقد و بررسی زوایای گوناگون توسعه اختصاص دارند. همه آنها به قلم صاحب‌نظران بزرگ و قدری نوشته شده‌اند؛ برخی از نویسندگان برنده جایزه نوبل اقتصاد هستند. از این روی، مباحث کتاب مبتنی بر تئوری‌های بسیار کلی و انتزاعی نیست و نویسندگان به ذکر مدعاهای کلی و انتزاعی در نقد توسعه بسنده نکرده‌اند. داده‌های تاریخی و نمونه‌های آماری پشتوانه اثبات مدعاهاست. همچنین توجه به کشورهای توسعه‌نیافته در سراسر کتاب دیده می‌شود. نویسندگان با بررسی موشکافانه آن‌چه در مناطق مختلف جهان رخ داده، مباحث خود را سامان داده‌اند. لذا تحولات کشورهای آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا به‌خوبی زیر نظر گرفته شده‌اند.

روح حاکم بر همه مقالات آن است که توسعه در تلقی رایج یک مفهوم غربی مدرن و محدود است که بدون توجه به شرایط فرهنگی، اجتماعی و انسانی کشورهای غیرغربی به زور و فشار به آنها تحمیل می‌شود. پیامدهای این اجبار وخیم است و مزایای اصلی آن در نهایت فقط به کشورهای غربی پیشرفته می‌رسد و نوعی بهره‌برداری از دیگر کشورها است. و صد البته این مطلب ربطی به حسن‌نیت یا بدخواهی ندارد. مدعا این است که سازوکار توسعه سرمایه‌دارانه به‌گونه‌ای است که به‌طور قهری چنین پیامدهایی دارد. متاسفانه برخی از جنبش‌های اجتماعی و منتقدان هم از این نکته غافل هستند. به همین دلیل اعتراضات و مواجهه انتقادی آنان با توسعه سرمایه‌دارانه سطحی و غیربنیادی است. این گروه‌ها به موارد جزیی اشکال وارد می‌کنند و گمان می‌کنند اگر تغییراتی در پاره‌ای از امور ایجاد شود، توسعه باعث رشد و رونق کشورهای توسعه‌نیافته می‌گردد. این باور مبتنی بر بدفهمی حقیقت پشت‌پرده این نوع توسعه است.

با توجه به این حقیقت، توسعه به همین صورت نمی‌تواند همچنان ادامه داشته باشد، به‌ویژه برای کشورهای توسعه‌نیافته؛ زیرا روند فعلی در نهایت فقط به نفع کشورهای توسعه‌یافته تمام خواهد شد. حتی اگر بدبین هم نباشیم و بنا باشد که شیوه رایج ادامه یابد، لازم است که در آن اصلاحات اساسی صورت گیرد. برخی از نویسندگان حتی بر این باورند که توسعه متعارف حتی برای خود کشورهای غربی نیز ضررهای انسانی جدی دارد و باعث شده که ارزش‌های والای انسانی به محاق روند. البته غرض سیاه‌نمایی نیست. لذا از ویژگی‌های مثبت کتاب این است که نویسندگان به قصد خرده‌گیری ننوشته‌اند، بلکه در پی اصلاح امور هستند. لذا در مقالات خود پیشنهادهای سازنده‌ای نیز مطرح کرده‌اند و راه‌حل‌هایی برای مشکلات توسعه پیشنهاد می‌کنند. کتاب سراسر سلبی نیست.

بیشتر نویسندگان اقتصاددان هستند، اما حوزه تخصصی برخی دیگر جامعه‌شناسی، فلسفه و انسان‌شناسی است. همین امر باعث تنوع فراوان مقالات شده و این کتاب را تبدیل به اثری بسیار خواندنی کرده است که با مطالعه آن خواننده چیزهای بسیاری می‌آموزد.

به نقل از الف

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]