تاریخ انتشار خبر: 19 شهريور 1397 - ساعت 10:39:15
گفتگو با محمد سرشار به بهانه انتشار رمان «رستاخیز عاشقی»

گفتگو با محمد سرشار به بهانه انتشار رمان «رستاخیز عاشقی»

متاسفانه رمانم تا چند روز مانده به نمایشگاه کتاب، مجوزش صادر نشد. در حالی که طبق روال طبیعی باید یک ماه زودتر مجوز میگرفت. نهایتا با پیگیریهای بسیار، رستاخیز عاشقی با اغماض زیاد، مجوز گرفت و منتشر شد.

نام «محمد سرشار» از نام پدرش، فقط یک «رضا» کم دارد؛ پسری که به خوبی میراث‌دار پدر شد و راه او را در فرهنگ و هنر و قلم ادامه داد. محمد سرشار تا سالها مدیر فرهنگی بود اما این روزها بیشتر از مسئولیتش در شبکه تلویزیونی کودک و نوجوان؛ او را به رمان پر سر و صدایش با نام «رستاخیز عاشقی» می شناسند. «یحیا» در رمان او، جوانی روحانی است که با همسرش «امنه» خلوت های جذاب و جالبی می سازد و به رغم هیجانِ خواننده در میان کلمات و حرکات عاشقانه او، عفت و نجابت خاصی گنجانده شده. «رستاخیز عاشقی» البته از لایه عشق پاک دو جوان مذهبی به لایه های عمیق تری اعم از فساد و تخلف در امور مملکتی می رود و می خواهد فراز و فرودهای یک زوج عدالت طلب را پیش چشم خوانندگانش ترسیم کند.

محمد سرشار که برای معرفی کتابش از همه ابزارهای تبلیغاتی استفاده کرده و در مدت کوتاهی آن را برای چاپ های بعدی آماده کرده است، دعوت ما را پذیرفت و بیش از یک ساعت، با آرامش و مهربانی به سئوالات ما پاسخ گفت. آنچه می خوانید متن کامل این گفتگو است.

**:داستان «رستاخیز عاشقی» در شهری به نام نوشهر اتفاق می افتد. چرا نوشهر؟

*: این نوشهر، شهر ساحلی شمال ایران نیست و در داستان توضیح داده می شود که شهری کوهپایه ای است.

**:البته نوشهر هم در جاهایی به کوهپایه می رسد و روستاهایی در منطقه کوهستاین دارد...

*: در داستان هم مشخص است که با روستایی طرفیم که تبدیل به یک شهر شده. روستای بومان هم از «بوم» و پسوند مکان تشکیل شده.

**: اصلا فکر نمی کردید که ممکن است ذهن مخاطب به سمت شهر نوشهر برود؟

*: با توجه به توضیحاتی که داده بودم این احتمال را نمی دادم. مثلا دریا در زندگی نوشهری ها آمیختگی زیادی دارد اما در این رمان اصلا دریایی وجود ندارد.

**: البته شخصیت های واقعی مثل امام جمعه و رهبری که حکم او را می دهد هم در داستان داریم که ذهن را به سمت واقعی بودن این شهر می برد.

*:هیچکدام از شخصیت ها واقعی نیستند. در سبک زندگی دینی خیلی از این سمت ها را داریم. 1400 سال است که این سمت ها وجود داشته است. من سعی کردم خیلی به زمان حال نپردازم و ساختارهای حکومتی در این داستان، مابه‌ازای یک به یکِ ساختارهای حکومتیِ امروز نیست؛ مثل اداره امنیت یا اداره دیانت. رستاخیز عاشقی، جهان داستانی خودش را دارد. شما اگر از سطح روابط امروزی جامعه ایرانی بیرون بیایید و از سطح بالاتری به جوامع جهان اسلام نگاه کنید؛ می‌بینید در هر کشوری که مسلمان ها بخواهند در آن حکومت تشکیل بدهند باید این ساختارها را داشته باشند؛ چه شیعه و چه سنی. مثلا بحث نماز جمعه و جماعت مهم می شود؛ مساجد محوریت دارند؛ قضاوت مهم می شود. معمولا در همه اینها رسیدگی به تخلفات عالمان دینی جداست و...

**:یک جایی اشاره به حکم رهبری می شود که طبق گفته شما می تواند رهبر خاص آن جامعه باشد. اما اگر با شخصیت ها همذات پنداری نکنیم خیلی نمی توانیم از آن ها بهره ببریم و درس بگیریم. باید بدانیم که این مسائل، دغدغه جامعه امروز ماست...

*: همذات پنداری لزوما با زمان حال بودن اتفاقات داستان و معاصر بودن ماجراهای آن یکی نیست. مثلا پای منبری نشسته اید و دارید سرگذشت یکی از بزرگان صدر اسلام را گوش می دهید و ممکن است با آن شخصیت تاریخی همذات پنداری داشته باشید؛ عبرت هم بگیرید و حتی زندگی امروزتان متحول شود. بنابرین زمان و مکان وقوع داستان فرع بر جهان‌بینی و آموزه‌های یک رمان است.

**: جایی اشاره کرده بودید به گیروگرفت هایی که با ارشاد برای چاپ آن داشتید. می شود درباره آن صحبت کنیم؟

*: انتشارات کتابستان معرفت یک ناشر خصوصی قمی است. بنابرین رستاخیز عاشقی از اداره‌کل ارشاد قم مجوز گرفت و متاسفانه تا چند روز مانده به نمایشگاه کتاب، مجوزش صادر نشد. در حالی که طبق روال طبیعی باید یک ماه زودتر مجوز می گرفت. نهایتا با پیگیریهای بسیار، رستاخیز عاشقی با اغماض زیاد، مجوز گرفت و منتشر شد.

**: مشکلشان در جملات عاشقانه کتاب بود یا با مفاهیم دیگری که مطرح شده بود،‌ مشکل داشتند؟

*: «رستاخیر عاشقی» لحن تندی دارد چون آوردگاه نمایندگان چند جریان مهم فکری در جامعه امروز ماست. این جریانها بسیار قدرتمند هستند و چون هرکدام مبنای فکری دارند؛ درگیری آنها با یکدیگر، سنگین و پرهزینه است. در این مهلکه، جریان انقلاب اسلامی مانند قطعه آهن گداخته‌ای است که زیر ضربات این پتکها، آبدیده‌تر و قوی‌تر می‌شود. طبیعتا نمایش این ضربه‌ها و پرتاب گدازه‌های آهن، صحنه‌های تکان‌دهنده و تندی هستند.

**: تعابیر عاشقانه رنگی و خوبی در داستان شما هست که ممکن است خیلی ها نتوانند در داستان هایشان از این تعابیر استفاده کنند و مجوز بگیرند...

*: اگر منظور از تعابیر عاشقانه، توصیفات بی‌پروایانه از روابط جنسی است؛ باید بگویم خیر! رستاخیز عاشقی رمانی کاملاً نجیبانه و عفیفانه است. متاسفانه وزارت فرهنگ (عمداً از دنباله ارشاد اسلامی برای این وزارت‌خانه استفاده نمی‌کنم) به بی‌پروایی‌های جنسی حساسیت کمی دارد و موارد متعددی از این بی‌حیایی‌ها در آثار داستانی مجوز گرفته‌اند و منتشر شده‌اند. اما اگر منظور از تعابیر عاشقانه، روابط عاطفی یک پسر و دختر جوان در دوران عقد است؛ بله! رستاخیز عاشقی رمانی کاملاً عاشقانه و احساسی است. البته من فکر نمی‌کنم مشکل وزارت فرهنگ با بخشهای عاشقانه رمان بوده باشد و جنبه سیاسی آن، حساسیت‌برانگیزتر است.

**:بحث من مجوز نیست؛ بیشتر از جایگاه یک مخاطب این سئوال را پرسیدم.

*: این کتاب برای نوجوان ها نیست. برای جوان های عادی هم نیست. در تبلیغات کتاب هم می گوییم که این کتاب برای جوان هایی است که یا در شُرُف ازدواجند یا تازه ازدواج کرده اند و از طرفی دغدغه عدالت طلبی هم دارند و می خواهند بین آرمان ها و زندگی شخصی شان، مسیر درستی را انتخاب کنند.

**: این که می گویید درست است اما برای کسی که می خواهد کتاب را بخرد که نمی شود این محدودیت ها را قائل بود!

*: در تبلیغات کتاب سعی شده بیشتر روی این قشر از مخاطبان کار بشود. مخصوصا دختران طلبه و همسران روحانیان جوان که با این مسئله بیشتر مواجهند و آماده شده اند که یک اثرگذاری اجتماعی داشته باشند و برای آن باید هزینه هایی بدهند. هم زندگی شخصی شان را مدیریت کنند و هم ضوابط حضور در جامعه را طبق باورهای دینی شان در نظر داشته باشند که این، کار بسیار سختی است. این ها مخاطبان اصلی اثر هستند و طبیعتا وقتی لباسی دوخته می شود باید به تن مصرف کننده اصلی اش بیاید و نمی شود لباس گشادی دوخت که به تن همه اندازه بشود. این رمان هم به این صورت است.

**: من رمان های جریان مقابل را هم می خوانم و تا حدودی با آن ها آشنایی دارم. نمی دانم آن ها دچار یک نوع خودسانسوری هستند یا چه علت دیگری دارد که تعابیر عاشقانه ای که در کتاب شما آمده را سالهاست در آثار آن ها هم ندیده ام... البته این خیلی خوب است اما سئوالم این است که خودتان در نوشتن این تعابیر احساس نمی کردید با مشکل مواجه بشوید؟

*:نه؛ چون من فکر می کردم این تعابیر در دایره عشق حلال است و روابط آن زوج، مشخص و تعریف‌شده است. «رستاخیز عاشقی» تبلور روح زندگی عدالت‌خواهانه و عاشقانه است. دختران و پسران جوانی که هم به دنبال مطالبه‌گری آرمانهای انقلاب هستند و هم در ساختن رابطه عاشقانه با یکدیگر، سبک زندگی مثال‌زدنی‌ای را به ما معرفی می کنند.

**: یک نکته شکلی در نوشته شما، اصرار بر سرهم نویسی در برابر موجی از جدا نویسی است که این سال ها راه افتاده. انگار که شما به نحوی افراطی دارید با این موج مقابله می کنید.

*: به نظرم، جدانویسی یک واکنش منفعلانه به کاهش سواد ادبی جامعه است. پیشرفت رسانه‌های ارتباطی، هرچند دانسته‌های مردم را افزایش داده اما از عمق معنایی آنها را پله پله کم کرده و به کاهش دانشهای عمومی انجامیده. زبان ابزاری برای بیان درون جهان ذهنی بشر است. به محض تبدیل افکار و احساسات به زبان، نخستین مرحله از تنزل معنایی اتفاق می‌افتد. به تعبیر «نیل پستمن» افول معنایی بعدی، با خروج از نمود گفتاری زبان به نمود نوشتاری آن، اتفاق می‌افتد. همین روند نزولی در رسانه‌ها ادامه می‌یابد و به کاهش سواد ادبی جامعه منتهی می‌شود.

رسم‌الخط همان نمود نوشتاری زبان است. بنابرین طریقیت دارد و نه موضوعیت! ما باید شکلی از خط را انتخاب کنیم که ساده‌ترین و کارآترین شیوه نوشتن زبان و نمود گفتاری آن باشد.

**: یعنی مبنا را بر گویش می گذارید...

*: بله، مبنای زبان همین چیزی است که با آن حرف می زنیم و احساسات و افکارمان را بیان می‌کنیم. حالا سوال اینجاست آیا جدانویسی به سهولت نگارش کمک می‌کند؟ آیا جدانویسی سواد ادبی جامعه را افزایش می‌دهد؟ پاسخ من منفی است. جدانویسی سرعت نگارش را به شدت کاهش می‌دهد؛ تعداد کاراکترهای بیشتری را اشغال می‌کند و طعم توانمندی زبان در واژه‌سازی را به هم می‌زند.

مشکل اساسی‌تر جدانویسی، کم‌سوادی برخی جدانویسان است. نویسنده‌ای که تفاوت «ه» و «ه کسره» را نمی‌داند؛ تکواژهای آزاد و وابسته را هنوز به درستی یاد نگرفته و سرچشمه آنها در رسم‌الخط را شناسایی نکرده؛ با اعوجاج در رسم‌الخط دامن می‌زند و فرصت اصلاح اساسی آن را می‌گیرد.

جالب است که در خانواده خط لاتین و مشتقات آن، همه حروف جدا نوشته می‌شوند اما در رسم‌الخط روزمره، برای سهولت در نگارش و افزایش سرعت نوشتن، سرهم‌نویسی باب شده و حروف مجزا را به هم می‌چسبانند اما ما، حروف چسبیده را از هم جدا می‌کنیم!

**:یکی از استدلال هایشان باقی ماندن ریشه هاست...

*:مثل این است که به جای شربت آبلیمو، شکر و آب و آبلیمو را در ظرفی بریزند و به خواننده بدهند تا میل کند. خواننده به دنبال مزه جدیدی به نام شربت آبلیمو است و هیچگاه نمی گوید ترکیبی از آب، شکر و آبلیمو را خوردم! خروجی واژه سازی در زبان، واژه های جدید است و خیلی وقت ها واژه جدید، تک تک اجزای سازنده خودش را نمایندگی نمی کند و راسا یک مفهوم جدید را منتقل می کند.

همه اینهایی که در مذمت جدانویسی عرض کردم به معنای تایید رسم‌الخط فعلی نیست. رسم الخط کنونی ما قطعا دچار اعوجاج است و مشکلات اساسی دارد که باید برایشان راه‌حل‌هایی پیدا کنیم. مثلا اشتراک شکلی بین واجهای مصوت و صامت، خوانش رسم‌الخط را دشوار کرده. مخاطب تفاوت «واو» و  صدای کشیده «اوُ» را براساس رسم الخط متوجه نمی‌شود و حتما باید اطلاعات فرامتنی داشته باشد. بدتر این که در جاهایی برای نوشتن «اُ» (ضمه) هم از واو استفاده کرده ایم. در عمل، این شکل «و» سه چیز متفاوت را نمایندگی می کند. یا به مرور زمان، گویش برخی واژه‌ها عوض شده اما رسم‌الخط آنها ثابت مانده. مثلا واژه‌هایی مانند خواهر و خواندن باید اصلاح رسم‌الخطی پیدا کنند. از این اشکالات کم نیستند و باید چاره‌ای برای آنها اندیشیده شود.

**:البته این تغییر سرهم‌نویسی شما برای مخاطب ناآشناست. چون اکثریت خوانندگان به آن وضعیت جدانویسی عادت کرده اند...

*: بله، طبیعی است. همان حسی را دارند که خوانندگان دهه هشتاد نسبت به آن جدانویسی ها داشتند! آن ها هم به سرهم نویسی عادت داشتند و با دیدن جدانویسی ها حس غریبی پیدا کردند. من سعی کردم در واقع تسلیم موج جدید نشوم چون احساس می کنم این موج، علمی نیست و به رسم الخط آسیب می زند و  فکر می کنم اگر ما روی سرهم نویسی بیشتر تلاش کنیم و آن خطاهایی را که عرض کردم، با وضع قواعد یا نوآوریهای رسم‌الخطی برطرف کنیم؛ رسم الخط ما خواناتر خواهد شد.

**:با توجه به اینکه سالهاست در حوزه کودک و نوجوان کار می کنید، جرقه «رستاخیز عاشقی» برای قبل از این دوران بود؟

*:بیشتر کتاب‌هایی که از من منتشر شده، برای مخاطب بزرگسال بوده و در حقیقت، فقط شغلم در حوزه کودک و نوجوان بوده. من در دوره ای در حوزه جوانان و با گرایش علمی و فرهنگی فعالیت می کردم؛ مدتی در فرهنگسرای دانشجو و بعد از آن در کانون اندیشه جوان بودم. فعالیت های دانشجویی هم داشتم و این دغدغه همیشه برای من وجودداشته. نسخه اول این رمان را هم سال 91 نوشتم و تا زمان چاپ، 5 بار آن را بازنویسی کرده ام.

**:در بازنویسی ها چه اتفاقاتی برای متن رمان افتاد؟

*:«رستاخیز عاشقی» در این بازنویسی ها تغییرات اساسی داشت. هر کدام از این بازنویسی ها در فایلها محفوظ است و می دانم که تغییرات چه سیری را طی کرده است. مخصوصا در ویرایش چهارم به پنجم که حجم کتاب خیلی افزایش پیدا کرد و فکر کردم برخی شخصیت های فرعی خوب پرداخته نشده که بیشتر روی آن کار کردم. مثل وضعیت یحیا بعد از دوران زندان...

**:شخصیت سهراب صحاف در داستان برخی جاها لکنت دارد و برخی مواقع این لکنت را نمی بینیم!

*:گاهی که هیجان زده می شود دچار لکنت می شود و این را می شود در حس هایی که به او دست می هد، فهمید. جاهایی که دچار لکنت می شود، جاهایی است که فشار عاطفی سنگینی به او وارد شده.

**: یکی از جاهایی که به نظرم داستان در فضاسازی به مشکل می خورد، رودررویی یحیا با گرگ است که دو جا در کتاب تکرار می شود و به نظر من در هر دو جا، از این اتفاقِ پر از هیجان و وحشت، به خوبی بهره برده نمی شود...

*:این یکی از خط های فرعی داستان است که شاید بعدا آن را بیشتر توسعه بدهم و جلو ببرم. به نظرم بگذارید مخاطب خودش تصمیم بگیرد که بر دلش نشسته یا نه. در عالم واقع هم ما در شهرهای کوچک نمونه هایی داریم که هنوز در پاییز و زمستان، گرگ ها حمله می کنند. ما تعبیری داریم به نام جامعه هابزی که انسان، گرگِ انسان می شود. (توماس هابز؛ فیلسوف برجسته انگلستانی) شاید این، اشاره ای است به آن ماجرا. من سعی کردم این ماجرا در لایه ابهام بماند. البته وقتی جامعه شرایطش عوض می شود، می بینیم که حضور گرگ ها به شدت کم می شود. چند مسئله در داستان وجود دارد که در مسائل اجتماعی ما هم به این نوع است. با برخی مشکلات نباید مواجه مستقیم داشت. اگر کارهایی را انجام بدهیم، آن مشکلات هم خود به خود حل می شود. مثلا در بحث حجاب، یا بحث گرگ یا مسائلی اینچنین که هر کاری می کنند نمی توانند آن را حل کنند؛ وقتی به اصلاح ریشه ها می پردازند، آن مشکل هم خود به خود حل می شود.

**:قبول دارید برخی معادل های فارسی کلماتی که در داستان از آن ها استفاده شده، برای مخاطب نامأنوس است؟

*:بله. مخاطب امروز با دایره واژگان محدودش، بسیاری از این واژه‌ها را استفاده نمیکند.

**:اصرار شما بر استفاده از این کلمات چه بوده؟

*:با این کار می خواستم دایره واژگان مخاطب افزایش پیدا کند. این مشکل وجود دارد که در رسانه‌های حقیقی و مجازی امروز، کسانی با مردم حرف می زنند که دایره واژگان ضعیفی دارند و باعث می شوند زبان فارسی نحیف و لاغر شود. در حالی که ما در گذشته دایره واژگان وسیعی داشته ایم. اینجا لازم است برخی از نویسندگان و گویندگان، ظرفیت های زبانی را افزایش دهند. این از مدل های زبان آموزی است که مخاطب با گفتگوهای افراد که دایره کمتری دارد، به معنای واژگان نامأنوس می رسد و می بیند که می تواند از آن ها هم استفاده کند. به نظر من واژه هایی که استفاده کرده ایم، به نحوی نبوده که مخل معنا باشد و مخاطب مجبور بشود به لغتنامه مراجعه کند.

**:در زمان خواندن داستان گاهی احساس می کردم نویسنده دارد دایره واژگان خودش را به رخ خواننده می کشد!

*:بله، در حقیقت راوی داستان این کار را می کند و از همه ظرفیت های زبانی استفاده می کند ولی شخصیت های داستان اینگونه نیستند. بعضی وقت ها به عنوان منتقد نگرانی هایی داریم و وقتی با مخاطب روبرو می شویم، می بینیم که این نگرانی وجود ندارد. مثلا خودم هم نگران این موضوع بودم ولی تا به حال که چاپ اول کتاب تمام شده، هیچ کسی به من نگفته واژه هایی به کار بردی که ما آن ها را نفهمیدیم! فقط برخی می گفتند که کاش از نثر ساده تری برای کار استفاده می کردی. البته من برای آن دلیل داشتم.

**:این تغییر در نوشتار، شما را در نوشتن با مشکل مواجه نکرد؟

*: من برای اینکه لحن راوی و شخصیت ها را حفظ کنم، یک بار به جای راوی اثر، متن را ویرایش کردم و بارها به جای شخصیت ها کل متن را خواندم و ویرایش کردم تا تکیه کلام ها و برخی موارد جزئی هم یکسان و همخوان باشند.

**:در داستان، گاهی از اشعاری استفاده می کنید که خیلی به سطح سواد و فرهنگ یحیا یا شخصیت های دیگر نمی خورد. از این کار قصد خاصی داشتید؟

*:در بین طلاب استفاده از اشعار، حکایات، مثلها و آرایه‌های ادبی طبیعی است. چون به ادبیات مسلطند چرا که می خواهند خطابه داشته باشند. آن ها به تناسب کارشان برخی از ابیات را به طور خاص حفظ می کنند. خیلی از چیزهایی که استفاده شده هم چیزهایی است که جزو مشهورات آثار ادبی است. در حوزه آیات و روایات و در حوزه ابیات، چون شخصیت های ما جفتشان دنبال این بودند که مبلغ باشند، طبیعی است که از این اشعار استفاده کنند.

**:در کتاب، شخصیتی دارید به نام حاج داوود احمدی که چون در بازرسی شورای شهر است، من را به یاد حاج داوود احمدی نژاد می اندازد. چون می دانستم با مرحوم احمدی نژاد همسایه هم بودید، می شود گفت نام این شخصیت از ایشان گرفته شده؟

*:بله. ادای دِینی به ایشان بود چون قبلا هم در زمان فوتشان در یادداشتی نوشتم که یکی از شخصیت های داستانم ایشان خواهد بود. یکی از مشکلات این شخصیت این است که جزئی نگر است و در طراحی های کلان نمی تواند ورود پیدا کند. من سعی داشتم طیف های مختلف را نشان بدهم.

**:در داستان شما میله پرچم نماد چیست و چرا اساسا شغل آهنگری را برای یحیا انتخاب کرده اید؟

*:البته این ها را باید منتقدان بگویند اما آهنگری جزو اسطوره های کهن ایران است و من با این رویکرد این شغل را انتخاب کرده ام. من سعی کردم این کار یک سطح عامیانه داشته باشد، همچنین یک لایه آرمانی و گفتمان انقلاب اسلامی دارد و یک لایه دیگر هم بحث های فلسفی و اسطوره های کهن و غیره است. اَژیان، یحیا حداد و غیره دارای لایه‌های نمادین هم هستند.

**:رویکرد مخاطبان به داستان شما تاکنون چگونه بوده؟

*:من تا به حال بازخود منفی نداشته ام. برخی افراد احساس بی میلی می کردند و معلوم بود دنبال یک رمان عاشقانه بوده اند و به من می گفتند که چرا وسط این عشق، بحث های سیاسی کرده ای!

**:البته لحظه های عاشقانه در همه جای کتاب گسترده است...

*:بله، ولی این دوستان حواسشان نبوده که ما در واقع، دنبال آرمان های انقلابی بوده ایم. شکر خدا بازخوردها خوب بوده و اگر بحران کاغذ پیش نمی آمد، هم کتاب تا این حد گران نمی شد و هم چاپ دوم آن، خیلی زودتر منتشر می شد. یک ماه است که انبار ناشر خالی شده و ان شاء الله به زودی باید چاپ دوم آن آماده شود.

**:چرا «کتابستان معرفت» را برای انتشار کتابتان انتخاب کردید؟

*:چون ناشر خصوصی بود و در حوزه رمان به خوبی کار می کرد و دلیل دیگر این که نیروهای کتابستان نسبت به این مسائل مطرح شده، دغدغه داشتند. آثار قبلی این ناشر را دیدم و حتی مشاهده کردم که فروشندگان کتابستان در غرفه شان در نمایشگاه کتاب هم با دل و جان کار می کردند و همین، دغدغه آن ها را نشان می داد.

**:کار تبلیغات کتاب را در فضای مجازی چه کسی پیگیری می کند؟

*:هم خودم و هم دوستان کتابستان این کار را انجام می دهیم و یکی دو نفر هم به ما کمک می کنند.

**:این نوع تبلیغات خیلی موثر است و متاسفانه خیلی از نویسندگان وقتی کتابشان چاپ می شود، کار را تمام شده فرض می کنند؛ در حالی که کار تازه شروع شده.

*:اگر مشکل کاغذ نبود، چه بسا تا مهرماه به چاپ سوم هم می رسیدیم و این موضوع کاغذ، کار ما را به هم زد.

**:استقبال از این کار باعث شد کار جدیدی را شروع کنید؟

*:من دو فیلمنامه کودک در قالب انیمیشن سینمایی دارم و در حال پیگیری حامی مالی هستم تا آنها را بسازم. یکی از این کارها در بحث فلسطین و دیگری درباره دستاوردهای هوافضای جمهوری اسلامی است.

دنبال این هستم که جلد دوم رستاخیز عاشقی را هم بنویسم. در داستان اشاره می شود که انتخاباتی نزدیک است و آن هایی که در راس کار هستند، برای حفظ موقعیت شان کارهای زیادی می کنند. امیدوارم در کتاب دوم بتوانم این ماجراها را دنبال کنم. همچنین در سفر اخیرم به سوریه هم یادداشت هایی برداشته بودم که ان شاء الله رمانی هم با موضوع مدافعان حرم خواهم نوشت.

**:شما با مشغله ای که دارید، کی و کجا می نویسید؟ آیا برنامه منظمی برای نوشتن دارید؟

*: متاسفانه برنامه منظمی ندارم چون کارهای اجرایی اجازه این برنامه ریزی را نمی دهد. من بیشتر از روزهای تعطیل و شب ها برای نوشتن استفاده می کنم. خیل از تفریحاتی که بقیه دارند، ندارم و از وقتم برای نوشتن بهره می برم. وقتی بچه ها می خوابند هم فرصتی پیدا می کنم تا بنویسم. دست خودم هم در نوشتن تند است. متنهایم را خودم تایپ می کنم

**:استاد محمدرضا سرشار، داستان شما را چه زمانی خواندند؟ قبل از چاپ یا بعد از آن؟

*:ایشان ویرایش دوم را خواندند. کلیت داستان مشخص بود اما اینقدر شاخ و برگ پیدا نکرده بود.

**: نگران نبودند که شما با انتشار این داستان دچار مشکل بشوید؟

*:ایشان از من بسیار انقلابی ترند و در این زمینه دغدغه ای نداشتند. البته نکاتی را گفتند که اصلاحاتی انجام دادم و ویرایش سوم آماده شد. آقایان حسین فتاحی و محمد حمزه‌زاده هم کار را خوانده بودند که نکاتی را گفتند و اعمال کردم. من دوست داشتم وارد ذهن شخصیت هایم نشوم ولی با راهنمایی این اساتید متوجه شدم که مخاطب امروز، علاقمند زاویه دید دانای کل است. ابتدا زاویه دید داستان، بیرونی بود اما بعدها دیدم که طیف رمان خوان مخاطب رستاخیز عاشقی، از این زاویه دید خوششان نمی آید. برای همین سعی کردم به دانای محدود نزدیک تر بشوم. البته باز هم می گویند که کاش توصیفات بیشتری می داشتید که من علاقه ای به این کار نداشتم.

**:این روزها خواننده چه سبک کارهایی هستید؟

*:من خیلی رمان نمی خوانم. مخصوصا رمان فارسی کمتر می خوانم.

**:این برای کسی که می خواهد رمان بنویسد، خیلی عجیب نیست؟

*:من بیشتر مطالعاتم را روی تاریخ شفاهی و سرگذشت نامه ها متمرکز کرده ام چون فکر می کنم این آثار نابتر هستند و باعث می شوند چیزهای زیادی به ما اضافه شود؛ هم در زندگی شخصی و هم در زندگی هنری. اگر از من بپرسید، بیشتر در این حوزه مطالعه کرده ام. در کارهای خارجی به طور خاص نویسنده هایی که زاویه دید بیرونی داشته اند را خوانده ام مثل همینگوی که خشن و بی رحمانه و با جزئیات کم می نویسد و من این مدل از نوشته ها را بیشتر دوست دارم.

**:چند کتاب هم پیشنهاد کنید برای خواندن...

*:برخی کتاب ها هستند که آینه دار واقعیت بزرگی هستند که به خاطر آن باید آن ها را بخوانیم. به طور خاص دو کتابی «سلام بر ابراهیم» درباره شهید ابراهیم هادی منتشر شده اگر چه از منظر ادبیات، مشکلاتی دارند اما واقعیت های بسیار بزرگی را مطرح کرده اند که خواندنش بسیار مفید و لازم است. لذا اگر کسی اسیر ادبیاتش نشود، کتاب های خوبی هستند. اخیرا کتاب «خاطرات سفیر» را خوانده ام که خیلی جذاب بود. این کتاب برمبنای نوشته‌های وبلاگی است و ممکن است ادبیات نوشته هایشان خیلی قوی نباشد اما وقتی خودمان را جای ایشان در موقعیت های مختلف قرار بدهیم متوجه می شویم که چه کارهای بزرگی کرده اند و چه آدم بزرگی بوده اند. این که یک خانم تنها دور از خانواده اینگونه می ایستد و از انقلاب اسلامی دفاع می کند، کار بسیار بزرگی است. اعتقادات ما که مرد هستیم از ظاهرمان خیلی قابل تشخیص نیست اما یک خانم به محض این که روسری سر کرده و حجابش را رعایت می کند، بسیار مورد توجه قرار می گیرد و شرایط خاصی را پشت سر خواهد گذاشت.

**:قدری هم درباره کارتان در تلویزیون صحبت کنیم...

*:من می خواهم در این فرصت راجع به رمان و سریال های تلویزیونی صحبت کنم. مشکلی که در تلویزیون وجود دارد این است که در حوزه سریال سازی سرمایه گذاری عظیمی اتفاق افتاده اما آدم هایی که محتوای این سریال ها را تامین کنند به اندازه کافی تربیت نشده اند. این اولین مجرای نفوذ است و مجبورند از کسانی استفاده کنند که با دین آشنایی ندارند و حالا می خواهند درباره سبک زندگی دینی بنویسند. اینجاست که نیازمند یک مهاجرت بزرگ هستیم. اول در حوزه داستان نویسی انقلاب و دوم در حوزه تاریخ شفاهی انقلاب. الان لازم است که این افراد در جبهه فیلمنامه نویسی حضور پیدا کنند. اگر این هجرت اتفاق نیفتند همان افراد قبلی می مانند. آن ها یا سبک زندگی خودشان را به ما تحمیل می کنند و یا بلد نیستند که سبک زندگی انقلابی را به درستی برای مخاطب بیان کنند. نهایتا آثار بی مزه و گاه، تکراری تولید می شود.

**:بستر تلویزیون برای این مهاجرت آماده است؟

*:تا جایی که من می دانم این بستر آماده است. مثلا درهای سیما فیلم به روی این افراد باز است اما کمتر کسی مراجعه می کند! البته دوستان انقلابی باید متوجه مصرف فرهنگی مخاطب هم باشند. مخاطب امروز مثلا می خواهد در روز دو قسمت سریال ببیند؛ آیا رمان های خوبی که در حوزه دین و انقلاب در سال نوشته ایم، کفاف دو قسمت سریال در روز را می دهد؟ یادم نمی رود که پدرم گاهی درد دل می کردند و می گفتند برخی اوقات یک سال می گذرد و ما رمان دندانگیری در حوزه انقلاب اسلامی نداریم. اینجا جای کم کاری نیست و اگر به جنگ نرم معتقد هستیم، اینجا هم یک جنگ تمام عیار واقع شده و نویسندها ها نباید دنبال کنج عافیت باشند. دشمن حمله کرده و باید در این جبهه با تمام توان جنگید. حجم زیاد فیلم های خارجی را هم ببینید که بدون رعایت حق مؤلف در فضای مجازی وجود دارد و برخی ساختارهای دولتی هم از حجم اینترنتی که برای این دانلودها می فروشند، کسب درآمد می کنند!

شرایط به نحوی شده که دشمن آمده و تعداد کمی از مدافعان قرار است بجنگند و هر کسی مجبور است چند کار را با هم پیش ببرد و آنجاست که دیگر رسته و گروهان افراد مطرح نیست و هر کسی هر کاری که از دستش برمی آید باید انجام بدهد.

**:البته متاسفانه این دغدغه در بین نویسندگان انقلابی ما هنوز نیست... با این حال ممکن است برخی تخصص فیلمنامه نویسی نداشته باشند. آنوقت وضعیت چگونه می شود؟

*:مبحث روایت و قصه گویی به نحوی است که حتی یک مادربزرگ قصه گو که قدرت داستان پردازی دارد هم می تواند در کنار یک تیم فیلمنامه نویسی قرار بگیرد و با هم فیلمنامه های خوبی بنویسند.

**:باز برگردیم به کتاب. به نظرم اگر مسئولین رمان خوانی داشتیم، ممکن بود جلوی چاپ های بعدی کتاب شما را بگیرند!

*:بله. البته در جلد دوم این چالش ها بیشتر هم می شود.

**:در شهر فرضی که شما ساخته اید چرا هیچ اثری از رسانه نیست؟

*:در این شهر، رسانه ها، اجتماعی اند. همین الان هم اگر به شهرهای کوچک بروید، شبکه های تلویزیونی محلی وجود ندارد و رسانه ها به صورت اجتماعی اند و خیلی حرف ها به صورت دهان به دهان منتقل می شود. من شهر را مثل جزیره دور افتاده ای دیده ام.

**:شما از طرح جلد کتابتان راضی هستید؟

*:قرار است در چاپ های بعدی تغییراتی داشته باشد اما ما در محدودیت های زمانی زیادی بودیم و برای این کار فرصت کافی نداشتیم.

به نقل از مشرق نیوز

 

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]