تاریخ انتشار خبر: 10 ارديبهشت 1398 - ساعت 15:14:45
احیای شعر اعتراض در «مکتب ملکوتی جمع»

احیای شعر اعتراض در «مکتب ملکوتی جمع»

عید فطر سال 96 بود که شعرخوانی آقای میثم مطیعی در مصلای تهران موجی از واکنش‌های مختلف را برانگیخت. طیف‌های مختلف هر کدام به تندی و شدت له یا علیه این اشعار سخن گفتند. ابیات این شعرها اما بی توجه به این هیاهوها راهش را میان مردم باز می‌کرد و تبدیل به بخشی از کنایه و شعرهای زندگی روزمره شد. رهبر انقلاب پس از حاشیه‌های پیش‌آمده برای این شعر، به قوت از آن حمایت کردند. حمایت رهبر باعث تداوم و تقویت این اشعار شد. اشعاری که روز گذشته در قالب کتاب «ای نشسته صف اول» در نمایشگاه کتاب رونمایی شد. در این صفحه با معرفی این کتاب تلاش کرده‌ام علت اقبال به این اشعار از سوی مردم را روشن کرده و پیش چشم بکشم.

انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 احتمالا مهم‌ترین اتفاق سیاسی یک قرن گذشته است؛ انقلابی مردمی، غیرنظامی، نرم و البته به‌شدت دینی. جامعه ایرانی جامعه‌ای با صبغه غلیظ مذهبی است. مردم ایران تقریبا در تمام دوران‌ها دست‌کم تا آنجایی که ما از آن اطلاع داریم، همیشه وابستگی پررنگ به مذهب داشته‌اند. دین همیشه نقشی پررنگ در تحولات سیاسی اجتماعی این سرزمین کهن داشته است. به هر میزان که نقش دین و روحانیون یا مصلحان دینی در جنبش‌های اجتماعی- سیاسی ما پررنگ‌تر بوده است، آن جنبش توفیق بیشتر یافته است. اگر فقط به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم، صدق این ادعا را به‌روشنی می‌بینیم؛ از انقلاب صوفیانه شاه‌اسماعیل و تشکیل دولت صفوی گرفته تا استقرار دولت قاجاری به مدد ارائه قرائتی از خلافت اسلامی به‌خصوص در دوران ناصری. ماجرای نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی هم که بارزترین شاهد برای این مدعاست. از میان جنبش‌های دینی آن‌هایی که بیشتر به مدل تشیع، امام و امت، پایبند بوده‌اند، توفیق بیشتری یافته‌اند. این مدل متضمن همراهی و حضور دائمی مردم در صحنه و همراهی آن‌ها با امام و رهبر جنبش است. انقلاب اسلامی نمونه عالی تحقق این مدل است؛ انقلابی که چهل سال به راه خود ادامه داده و هنوز زنده و در حال رشد است.  

شعر فارسی نیز هر زمان که توانسته نسبتی معنی‌دار با وضع زمانه خود پیدا کند و خواسته‌های جامعه خود را نمایندگی کند، جریان‌ساز شده و به ادبیات عامه راه پیدا کرده است. اگر یکی از معیارهای زنده بودن شعر نفوذش در زبان مردم کوچه و بازار باشد، از حیث شعر انقلاب نیز جایگاهی همانند انقلاب اسلامی دارد. شعری مردمی که ضمن برخورداری از ویژگی‌های فرمی برجسته و استوار، عامه‌پسند نیز هست. یکی از پرکشش‌ترین انواع شعر انقلاب، شعر اعتراض است. بیشتر ما ابیاتی از محمدرضا آغاسی، احمد عزیزی و  سید حسن حسینی به یاد داریم. ابیاتی که در یک زمینه دینی، نقد سیاسی می‌کنند و همین سبب ماندگاری‌شان شده است. پس از خاموش‌شدن صدای نسل اول و دوم شاعران انقلاب به نظر می‌رسید گوهر شعر زنده، در صحنه و سیاسی- اجتماعی رو به خاموشی گذاشته است.

دو جریان عمده تجدد و تحجر، شعر انقلاب را همچنان عرصه اجتماعی جامعه ایرانی در نیمه دوم دهه 70 تا سال‌های آغازین دهه 80 به بند کشید. آن‌چنان‌که برای یافتن نمونه‌های خوب در این دوران کمی به زحمت می‌افتیم و دیگر نمی‌توانیم شعر انقلاب را به مثابه یک جریان جست‌وجو کنیم.

با تولد هیات دانشجویی «میثاق با شهدا» دانشگاه امام صادق و ظهور پدیده میثم مطیعی، جرقه‌های یک اتفاق تازه در شعر سیاسی- مذهبی زده شد. دوباره شعر به محفلی بازگشته بود که همواره در آن پویا و بالنده بود. حضور شاعرانی همچون محمد مهدی‌سیار و بعدها میلاد عرفانپور در کنار مطیعی باعث شد شعر اعتراض دینی دوباره زاده شود. این گردهمایی بعدها در مسیر بالندگی خود همراهانی پیدا کرد و آهسته‌آهسته تبدیل به یک جریان شعری شد. شاعرها می‌سرودند و مطیعی با لحن حماسی خود اجرا می‌کرد. اجراهایی که همگی در مناسبت‌ها و گردهمایی‌های مذهبی اجرا می‌شد؛ عید فطر، سال تحویل در حرم رضوی و اربعین حسینی؛ شعرهایی که توانست وارد زندگی روزمره و ادبیات عامیانه شود. مهم‌ترین کنایه این شعرها ترکیب «صف اولی‌ها» بود. حالا همین ترکیب تبدیل به نام کتابی شده که 16 مثنوی بلند انتقادی این جریان را در خود جای داده است.


«ای نشسته صف اول» به کوشش رضا وحیدزاده که خود یکی از شاعران همین جریان است، توسط انشارات کتابستان منتشر شده است. وحیدزاده که پیش از این کتاب سبک‌شناسی هنر انقلاب اسلامی را منتشر کرده بود در این کتاب ضمن گردآوری این 16 مثنوی، چهار یادداشت کوتاه هم درباره این شعرها و مسیری که گشوده‌اند در بخش اول کتاب گنجانده است. یادداشت‌هایی با عنوان: «سلام بر وجدان‌های ناآرام» نوشته «رضا کردلو»، «نبرد شعر و رسانه» نوشته «محمدحسن صنوبری»، «شعر مجالس» نوشته «علیرضا سمیعی» و «جمع‌گرایی در هنر انقلاب اسلامی» که به قلم خود وحیدزاده نگاشته شده است. 


وحیدزاده در بخشی از یادداشت خود نوشته است: «حقیقت آن است که هنر انقلاب نه‌تنها در گفت‌وگو با مخاطبان خود که همانا عموم امت اسلامی و به ویژه مستضعفان و محرومان جامعه هستند، جمع‌گرایانه و رویگردان از تفرد و تشخص متفرعنانه به میدان می‌آید بلکه این جمع‌گرایی حتی در فرآیند آفرینش‌گری و خلق آثار هنری نیز جلوه می‌یابد؛ اتفاقی که بر اساس هنر مدرن غربی یا صوفیانه شرقی، جز یک شوخی بامزه نیست، چنان‌که در طول سال‌های انقلاب، آثار بی‌شماری را می‌توان نام‌ برد که خالق آن‌ها بیش از یک تن و فرآیند خلق‌شان مشارکت همزمان چندین هنرمند با یکدیگر بوده است، بی‌آنکه یکی از آنان مدعی سهمی بیش از دیگران باشد یا فردی از ایشان به انکار نقش خود در خلق آن اثر برخیزد.» آنچه وحیدزاده به درستی درباره هنر انقلاب می‌گوید درباره مثنوی‌های همین کتاب نیز مصداق می‌یابد. مثنوی‌هایی که گروهی سروده شده‌اند و در حال تخاطب با عموم امت اسلامی خصوصا مستضعفان است. 


اوج جریان سازی این جریان، مربوط به شعری است که میثم مطیعی در عید فطر سال 1396 پیش از خطبه‌های نماز اجرا کرد. شعری که چند بیتش که در ادامه می‌خوانید بیش از باقی ابیات به چشم آمد و به دل‌ها نشست: «ای نشسته صف اول! نکنی خود را گم، پی اقدام تو هستند هنوز این مردم/ چند روزی تو مقامی به امانت داری، منصبت را نکند طعمه خود پنداری» پس از اجرای این شعر موجی از حمله‌ها آغاز شد. منتقدان شاعران را به وحدت‌شکنی و بازی در زمین دشمن متهم می‌کردند. همین اتفاقات زمینه‌ای شد برای سرودن شعر بعدی. شعری که با این ابیات شروع می‌شد «ای دوستان که در صف دوم نشسته‌اید!/ ای دوستان که در صف سوم نشسته‌اید!/ ای دوستان که در صف چارم به هردلیل، یا اینکه جایی از صف پنجم نشسته‌اید!/ ای دوستان...شما... نه... شما... پشت نرده‌ها، آری شما که غرق تبسم نشسته‌اید/ ای دوستان که در صف شش، هفت، هشت، نُه، فرقی نمی‌کند صف چندم نشسته‌اید/ دیگر نصیحت صف اول صلاح نیست!، ای ناصحان که در دل مردم نشسته‌اید/ گویند حرف عدل مگویید و مشنوید، دندان نهید روی جگر خاصه روز عید/ وحدت‌شکن مباش و خیانت مکن دگر، دعوت به کار و خدمت و همت مکن دگر/ از کارگر ز دست پر از پینه‌اش مگو، از دردهای سینه بی‌کینه‌اش مگو/ آیینه تظلّم پیر و جوان مباش، فریاد دادخواهی معدنچیان مباش/ آخر چه وقت دم‌زدن از عدل حیدر است؟ نهج‌البلاغه بسته بماند وزین‌تر است!» این واکنش تند و تیز و به‌موقع خود نشان از میزان پویایی این جریان دارد. نشان می‌دهد وقتی از تبدیل‌شدن این سبک شعر و اجرا به یک جریان تعبیر می‌کنیم، گزافه نگفته‌ایم.
پی نوشت:
* این تیتر الهام گرفته از عنوان مقاله ای از آقای وحید جلیلی است./به نقل از روزنامه صبح‌نو

نظرات شما
[کد امنیتی جدید]